سالار رفیعیان: این نمایشگاه برای مخاطبان این فرصت را فراهم می‌کند تا به زبان امروزی با خوانش تاریخی با وقایع مذهبی و حماسی آشنا شوند

همنشینی شاهنامه و عاشورا در نقاشی قهوه‌خانه‌ای

«به دشمن اعتمادی نیست»  درسی از شاهنامه 

محمد
شاهنامه گنجینه خرد ایرانیان است. فردوسی در پس هر داستان، تجربه‌ای از کامیابی‌ها و ناکامی‌های یک ملت را به یادگار نهاده است؛ تجربه‌هایی که اگرچه در قالب اسطوره بیان شده‌اند و از مرز زمان گذشته‌اند ولی همچنان با زندگی امروز ما سخن می‌گویند.
کد خبر: ۱۵۶۰۲۸۳
نویسنده محمدجعفر محمدزاده - کارشناس زبان و ادبیات فارسی
 
یکی از روشن‌ترین این تجربه‌ها آن است که «در مناسبات با دشمن، اعتماد جایگاهی ندارد. نه آنگاه که با کینه به نبرد می‌ایستد و نه آنگاه که با مهر و وعده دوستی نزدیک می‌شود». داستان سیاوش از رساترین روایت‌های شاهنامه برای بیان این حقیقت است و ژرف‌ترین و چندلایه‌ترین بخش‌های آن می‌باشد. این داستان، خواننده را از لایه‌های درهم‌تنیده تقدیر، تدبیر، هوس، خودکامگی، آزمندی و خیانت عبور می‌دهد. در این روایت، تنها با سرگذشت سیاوش روبه‌رو نیستیم بلکه با نیروهایی مواجهیم که هر یک در سرنوشت ملت‌ها نقش دارند. 
سرآغاز داستان «تقدیر» است. مادر سیاوش، شاهزاده‌ای از توران، به چنگ پهلوانان ایرانی می‌افتد. داوری برای سرنوشت او به کاووس می‌رسد و کاووس دلباخته او می‌شود. از این پیوند، سیاوش زاده می‌شود؛ و از همان آغاز سرنوشتش میان ایران و توران گره می‌خورد.  پس از تقدیر، «تدبیر» رستم صحنه را در دست می‌گیرد. رستم، دوراندیشانه سیاوش را از فضای دربار کاووس دور می‌کند و به زابلستان می‌برد تا آیین پادشاهی، بزم و رزم، خرد و آزادگی را به او بیاموزد. سیاوش در دامان رستم جوانی پاک‌سرشت، دادگر و خردمند می‌شود اما حتی این تربیت نیز او را از دام‌هایی که در انتظارش است نمی‌رهاند. 
گره اصلی داستان با هوس سودابه تازی آغاز می‌شود. سودابه شهبانوی کاخ کاووس دل در گرو سیاوش می‌بندد و چون با پاکدامنی و استواری او روبه‌رو می‌شود، مهر آلوده‌اش به کینه‌ای سوزان تبدیل می‌گردد. سیاوش برای حفظ راستی و آبرو، از «آزمون آتش» می‌گذرد و سربلند بیرون می‌آید اما این پیروزی، آتش بدگمانی را در دل کاووس خاموش نمی‌کند. پادشاهی که باید نگهبان داد باشد، اسیر تردید، خودکامگی و هوس می‌شود. 
سیاوش به‌خوبی دریافته در چنین درباری امنیت ندارد. با شنیدن خبر یورش تورانیان، داوطلب نبرد می‌شود شاید در میدان جنگ کشته شود و از فتنه دربار برهد و شاید با پیروزی و نام‌آوری بر تهمت‌ها چیره شود اما سرنوشت چیز دیگری برای او رقم زده است. 
سرنوشت سیاوش در میانه سه نیروی ویرانگر رقم می‌خورد: «هوس سودابه»، «خودرأیی کاووس» و «آزمندی افراسیاب». سودابه با مهری آلوده به هوس، او را به دام می‌کشاند و افراسیاب، با نقشه‌ای برای آینده ایران دخترش فرنگیس را به همسری وی درمی‌آورد. سرانجام چون آینده آن‌گونه که می‌خواهد پیش نمی‌رود مهر فرزندش را نادیده می‌گیرد و فرمان قتل او را صادر می‌کند. 
در اینجا یکی از ژرف‌ترین درس‌های شاهنامه آشکار می‌شود. سودابه با مهری فریبنده به نابودی سیاوش می‌اندیشد و افراسیاب با کینه و آزمندی خون او را بر زمین می‌ریزد. آن یکی دام محبت می‌گستراند و این یکی شمشیر کین برمی‌کشد اما هر دو در یک نقطه به هم می‌رسند: «نابودی سیاوش». فردوسی با این رویارویی شگفت هشدار می‌دهد که دشمن همیشه با چهره خشم و تهدید ظاهر نمی‌شود گاه با لبخند، خویشاوندی، وعده و کین خود را دنبال می‌کند.  با این همه، فردوسی همه تقصیر را بر گردن دشمن نمی‌گذارد. اگر کاووس گرفتار مهر سودابه، خودرأیی، بی‌ثباتی و غفلت از داد نبود، نه سودابه مجال توطئه می‌یافت و نه افراسیاب کامیاب می‌شد. شاهنامه بدین‌گونه یادآوری می‌کند که دشمن بیرونی، آنگاه کامیاب می‌شود که در درون، خرد جای خود را به هوس و اعتماد خام و خودکامگی داده باشد. 
این تنها درس یک داستان اسطوره‌ای نیست؛ تجربه‌ای است که ایران بارها دیده است. هرگاه ایرانیان با تکیه بر خرد، همبستگی و شناخت درست از دوست و دشمن از منافع ملی خود پاسداری کرده‌اند، از دشوارترین آزمون‌ها سربلند بیرون آمده‌اند؛ و هرگاه فریب مهر ظاهری یا وعده‌های فریبنده دشمن را خورده‌اند، هزینه‌های سنگینی پرداخته‌اند.  شاهنامه ما را به «بدبینی» فرا نمی‌خواند. به «هوشیاری» دعوت می‌کند. پیام فردوسی آن است که در روابط با دشمن، احساسات جای خرد را نگیرد و اعتماد، جانشین شناخت نشود. سیاست، همانند زندگی، بر پایه تشخیص درست واقعیت‌ها استوار است، نه بر آرزوها. 
از همین رو داستان سیاوش تنها روایت اندوهبار یک شاهزاده پاکدامن نیست؛ هشداری جاودانه برای ایران است. ملتی که تجربه‌های تاریخی و اساطیری خود را از یاد ببرد، ناگزیر آنها را در متن تاریخ، تجربه خواهد کرد. شاهنامه از ما می‌خواهد گذشته را نه برای حسرت خوردن بلکه برای بهتر دیدن آینده بخوانیم. زیرا فراموشی تاریخ، قربانگاه‌های تازه می‌آفریند و سیاوشان دیگری را روانه تیغ آزمندیان و زورمندان می‌کند.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها