محمد حسینی برای رسیدن به کاراکتر راحت و شوخی که در برنامه مهتاب دارد، طی این چند سال با چنگ و دندان جنگید. کسانی که قرار بود او را جلوی دوربین قرار دهند خیلی دست به عصا راه رفتند.
کد خبر: ۵۶۶۸۵
معمولا زوجی که برای او انتخاب می شد قرار بود تلویحا نقش کنترل و هدایت کننده پتانسیل انباشته حسینی را هم ایفا کند. تا چند وقت پیش ، احمدزاده این وظیفه را به عهده داشت و اجازه بازیگوشی به حسینی نمی دادند.
در گذشته این نوع محافظه کاری صدا و سیما را پای این می گذاشتند که سازمان نمی خواهد کسی چهره شود. امروز می دانیم که این تحلیل درستی نیست.
تلویزیون به خیلی از مجریان پروبال داد تا چهره شوند، اما بحث حسینی چیز دیگری است. تهیه کنندگان برای باز گذاشتن دست حسینی و سپردن نقش یک شومن تمام عیار به او هنوز از چیزهایی می ترسند.
ترس آنها خود مجری نیست. او برادری اش را ثابت کرده و نشان داده که می شود به او اعتماد کرد. ریشه ترس آنها همین چیزی است که طی چند برنامه اخیر مهتاب و نظرسنجی های مردمی اش بروز کرده است.
آنها از کلمه ای وحشت داشتند که بعضی مصاحبه شوندگان کمابیش ضمن شوخی و خنده درباره مجری خلاق مهتاب به کار می بردند. جلف. آیا محمد حسینی جلف و سبک است؛ اصلا معیار جلفی چیست؛ تلویزیون مجری جلف بسیاردر تاریخ خود داشته است. محمد حسینی شاید و به معنای خوبش!
کمی شوخ باشد اما قطعا جلف نیست. تماشاگران ما انگار دیگر نسبت به شوخی و تفریحی که با هزار پند و اندرز حقنه نشود، واکنشی نشان نمی دهند.
کسانی که معتقد بودند حرکات حسینی سبک است عادت کرده اند آدمهای کت شلوارپوش ، لطیفه های کودکستانی را به عنوان طنز به آنها قالب کنند. آنها احتمالا توان و ذوق کودک شدن ، لذت بردن یا احیانا خنده ای رها و از ته دل را از دست داده اند.
تو سرشان فرو رفته چه کسی فرو کرده؛ برنامه ها یا آموزنده اند یا بدآموزی دارند. کاراکتر جنون آمیز حسینی البته هر چه داشته باشد وجه آموزشی ندارد، اما دلیل نمی شود این را بگذاریم پای بدآموزی. محمد حسینی یک تیپ قالبی نیست. فردیت دارد. شخصیت است.
ویژگی های منحصر به فرد دارد. جا دارد او را در برنامه ای به تنهایی (بدون آن زوج دست و پاگیر همیشگی ) ببینیم. شاید لازم است کسی جسارت کند و مقابل همه ذهنیت های کلیشه پسند بایستد و او را در موقعیت و زمان و مکان درستش قرار دهد. کاراکتر او پله پله در حال پخته شدن است.
او هنوز دستش را کامل رو نکرده و برد با کسی است که کشفش کند. دست و بالش را باز بگذارد و اجازه بدهد آن پتانسیل پنهان مالیخولیایی اش را آزاد کند.
قبلا ایده های کوچکی از او دیده ایم ، مثل خواندن رباعیات باباطاهر با آن سبک و لحن عجیب و غریب و والس دونفره اش با آن مرغ خانگی در مهتاب. اما هنوز نمی دانیم ته ذهن او چه می گذرد...