در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به فاصله کمی از او زن سالخورده که گوشه چادرش را به دندان گرفته بود، مدام سعی میکرد شوهرش را آرام کند.
وقتی فرصت کوتاهی پیدا میکرد بلافاصله در یک قوطی رنگ و رو رفته را باز میکرد و یک حبه قرص را به زحمت بیرون آورده و سعی میکرد به هر طریق ممکن آن را به خورد شوهرش دهد.
هر تازهواردی با تعجب نیمنگاهی به رفتارهای مرد سالخورده میکرد.
وقتی پس از دقایقی مقابل قاضی آرام گرفت، عینک ذرهبینی را از روی چشم برداشت و با دستمالی که با دقت تا شده بود و درون جیبش قرار داشت، عرق پیشانیاش را پاک کرد.
کمی که آرام گرفت یک برگه کاغذ را روی میز قاضی قرار داد و گفت: حاصل همه عمرم به فنا رفت و اکنون باید در کوچهها زندگی کنم.
قاضی پرسید: از چه کسی شکایت داری؟
ـ معلومه از پسرم
زن نیز قصد کمک به شوهرش را داشت که قاضی او را خطاب قرار داد و گفت: خانم، اجازه دهید شوهرتان شکایتش را مطرح کند.
مرد سالخورده کمی آرام گرفت و گفت: 60 سال پیش وقتی نوجوان 15 سالهای بودم به تهران آمدم و در این مدت با گاری در بازار تهران در سرما و گرما بارکشی کردم.
پیرمرد آهی کشید و ادامه داد: حاصل عمرم یک خانه بود که با هزار بدبختی خریده بودم، اما افسوس که تنها فرزندم سر پیری آن را از چنگ من و مادرش درآورد و اکنون باید آواره شویم.
پیرمرد که بغض کرد، قاضی از زن او خواست تا موضوع خانه را توضیح دهد. زن سالخورده که به شدت نگران شوهرش بود، گفت: من و شوهرم سواد نداریم، چندی پیش پسرم به بهانه این که شهرداری میخواهد کوچه را آسفالت کند، برگهای را به خانه آورد و از پدرش خواست تا آن را انگشت بزند.
غافل از این که او برگه فروش خانه را به امضای پدرش رسانده بود و حالا نیز فردی آمده و ادعا میکند، خانه را خریده است.
زن و مرد سالخورده همچنان از کلاهی که تنها فرزندشان سر آنها گذاشته میگویند.
قاضی سراغ فرزند آنها را میگیرد و پاسخ میشنود که او با فروش خانه از کشور خارج شده است و...
دلم برای زوج سالخورده که تمام امیدهایشان با ناامیدی پیونده خورده میسوزد، بعضی از فرزندان چقدر بیعاطفه هستند هر دو از اتاق قاضی بیرون میآیند، زن شوهرش را دلداری میدهد.
غصه نخور غلام، خدا کریمه، نمیگذارم غم به چهرهات بنشیند همه چی درست میشه، فوقش وقتی خریدار خانه اومد، می ریم شهرستان خونه خواهرم و...
بغض مرا هم مانند زوج سالخورده آزار میدهد...
ناصر صبوری - دبیر گروه حوادث
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: