در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با تحقیقاتی که انجام شد پلیس پیبرد این مرد قربانی یک انتقامگیری ناموسی شده است.
تحقیقات پیچیدهای انجام شد و سرانجام عامل این قتل که مردی جوان و برادرزنش بودند شناسایی و بازداشت شدند. آنها به قتل اعتراف کردند و مدعی شدند این قتل ناموسی بوده است.
نماینده دادستان که برای دفاع از کیفرخواست صادره علیه متهمان در دادگاه حاضر شده بود، میگوید: وقتی جسد پیدا شد تحقیقات به سرعت در این خصوص آغاز شد و متوجه شدیم که این مرد به خاطر ضرباتی که به نقاط حساس بدنش از جمله سر اصابت کرده، به قتل رسیده است. دست و پای این مرد بسته شده بود و کبودیهای برجای مانده روی دست و پایش نشان میداد که ابتدا با طناب دستوپایش را بسته و بعد او را کتک زدهاند.
با بررسیهایی که انجام دادیم متوجه شدیم که این مرد با زنی جوان رابطه داشته است و از آنجا که این زن، شوهر داشته فرضیه قتل ناموسی قوت گرفت و با بازداشت شوهر این زن و انجام بازجوییها واقعیت کشف شد.
مرد متهم که میلاد نام دارد اعتراف کرد وقتی متوجه حضور مقتول در خانهاش شده با برادرزنش به خانه رفته و او را کتک زده و به قتل رسانده است.
البته میلاد دلیل قانونی برای قتل نداشت و صرف حضور مرد جوان در خانهاش نمیتوانست به او این اجازه را بدهد. ضمن اینکه او فرصت داشت موضوع را به ماموران پلیس هم گزارش بدهد. بررسیهای ما وجود رابطه بین مقتول و همسر متهم را ثابت کرده و این کار جرم است، اما کسی حق ندارد خود مجری قانون باشد و تصمیم بگیرد. بنابراین درخواست مجازات قانونی برای متهم شده است.
نماینده دادستان ادامه میدهد: متهم ردیف دوم هم حضور در صحنه قتل و همکاری با شوهرخواهرش را تایید کرده است. او همچنین گفت که دست و پای مقتول را بسته و با شوهرخواهرش او را با چوب کتک زدند و بعد هم جسدش را به خارج خانه منتقل و در بیابانی
رها کردند.
متهمان در همه مراحل بازجویی، چه در اداره آگاهی و چه در دادسرا اتهام را قبول کردند. آنها صحنه قتل را بازسازی کردند و جزئیات را به طور کامل توضیح دادند. بنابراین دادسرا با توجه به خواسته اولیایدم درخواست مجازات را برای متهم دارد.
از حریم خانهام دفاع کردم
میلاد بدون اینکه مقاومتی کند یا قتل را توجیه کند اتهام خود را قبول دارد و میگوید از کاری که کرده پشیمان نیست و او باید از حریم خانهاش دفاع میکرد.
او میگوید: چند سال بود که با همسرم زندگی میکردم. برای زنم همه چیز فراهم کردم، اما او همیشه از من ناراضی بود. گاهی دعوا و مدتی با هم قهر میکردیم، اما این اواخر خیلی بدرفتار شده بود. متوجه شده بودم با کسی رابطه دارد، اما نمیتوانستم ثابت کنم و هر بار که به زنم میگفتم میدانم با کسی رابطه دارد مرا متهم میکرد و میگفت تو بیماری و سوءظن داری. تا اینکه تصمیم گرفتم او را زیر نظر بگیرم. باید متوجه میشدم واقعا زنم به من خیانت میکند یا این که یک توهم است. وقتی تلفنش را چک کردم متوجه شدم او با کسی تلفنی صحبت میکند تا اینکه روز حادثه از طریق یکی از همسایهها متوجه شدم مردی غریبه وارد خانه من شده است.
او میگوید: من قبلا در این باره با برادرزنم حرف زده و به او گفته بودم که خواهرش به من خیانت میکند، اما او میگفت تو اشتباه میکنی. گفتم اگر واقعا آن مرد را پیدا کنم حاضری کمکم کنی که او را بکشیم؟ گفت حاضرم.
وقتی همسایه زنگ زد و گفت که مردی وارد خانه من شده با برادرزنم تماس گرفتم و گفتم خواهرت آن مرد را به خانه آورده و تو به من قول دادی. پس باید همراهم بیایی. او هم قبول کرد. من از محل کارم به سمت خانه رفتم و سر کوچه بودم که برادرزنم را دیدم. او زودتر از من رسیده بود و منتظر بود که باهم وارد خانه شویم.
متهم در مورد حادثهای که داخل خانه اتفاق افتاد، میگوید: وقتی با برادرزنم وارد خانه شدیم مرد جوان را با زنم در خانه دیدیم. آنها از دیدن ما خیلی تعجب کردند. من اول به سمت زنم رفتم و او را کتک زدم. خیلی از دستش عصبانی بودم. او به من خیانت کرده بود.نمیتوانستم تحمل کنم که اینطور با من رفتار کرده است.برادرزنم به سمت آن مرد رفت و کتکش زد. زنم را داخل اتاقی انداختیم و بعد دست و پای آن مرد را بستیم.
متهم در مورد اینکه آن مرد التماس و خواهش میکرد یا نه، میگوید: چندبار گفت توضیح میدهم چه شده و بعد هم گفت زنت خواست که من به خانهات بیایم و قول میدهم ارتباطم را با او قطع کنم.
من به حرفهایش توجه نمیکردم. وقتی با برادرزنم دست و پایش را بستیم او را با چوب زدیم. حسابی کتکش زدیم. در چند ضربه اول مرد جوان از حال رفت و دیگر صدایی از او در نمیآمد، اما من همچنان عصبانی بودم و او را کتک میزدم تا اینکه برادرزنم جلویم را گرفت و گفت که فکر میکند او مرده است.
متهم در مورد انتقال جسد به بیرون میگوید: مرد جوان غرق در خون بود. با اینکه برادرزنم میگفت او مرده است، اما من باور نمیکردم. فکر کردم بیهوش شده و خیلی زود بههوش میآید. باید جسد را به بیرون منتقل میکردیم. با کمک برادرزنم جسد را در صندوق عقب ماشین گذاشتیم و به بیابانی در همان نزدیکی بردیم و همانجا رها کردیم.
او در مورد اینکه همسرش در حال حاضر چه میکند، میگوید: او در خانه پدرش زندگی میکند.
همسرم هم باید تاوان کارش را پس دهد. با خیانتی که به من کرد زندگیام را از بین برد. هممن و هم برادرش گرفتار شدیم و او باید تاوان این کارش را پس دهد.
قرارمان قتل نبود
متهم ردیف دوم، برادرزن متهم ردیف اول است. هرچند اتهام قتل، را متوجه شوهرخواهرش میداند و میگوید در قتل مشارکت نداشته، اما به شوهرخواهرش کمک کرد تا بتواند این قتل را انجام دهد.
چرا در قتل با شوهرخواهرت همراه شدی؟
قرار نبود کسی را بکشیم و میخواستیم مردی را که به خانه خواهرم رفته است، بزنیم.
تو میدانستی خواهرت با کسی رابطه دارد؟
نه، نمیدانستم. البته شوهرخواهرم میگفت که متوجه رابطه او با کسی شده است، اما من حرفش را باور نمیکردم.
وقتی متوجه شدی که خواهرت با کسی رابطه دارد چرا سعی نکردی جلوی او را بگیری؟
من کاری از دستم برنمیآمد.
تو میتوانستی زودتر از شوهرخواهرت وارد خانه شوی و آن مرد را از خانه بیرون کنی یا اینکه با پلیس تماس بگیری، اما این کار را نکردی. چرا؟
شوهرخواهرم از من قول گرفته بود که بدون او وارد خانه نشوم. ضمن اینکه ممکن بود آن مرد به من حمله کند. البته من فکر میکنم او باید مجازات کاری را که کرده بود تحمل میکرد. ما ناموس داریم، ما غیرت داریم، نباید چنین کاری با ما میکرد.
اگر به پلیس خبر میدادی او را بازداشت و مجازات میکردند. لازم نبود شما درگیر شوید.
در آن حالت عصبانیت اصلا نمیتوانستم درست تصمیم بگیرم.
چرا او را کشتید؟
نمیخواستیم بکشیم، میخواستیم کتکش بزنیم و از خانه بیرون بیندازیمش. ما اگر میخواستیم کسی را بکشیم اول خواهرم را که به شوهرش خیانت کرده بود، میکشتیم.
بنابراین ما قصد کشتن کسی را نداشتیم فقط میخواستیم او را تنبیه کنیم، اما شوهرخواهرم خیلی عصبانی بود و آنقدر با چوب به سر مقتول زد که او جان داد.
شما میدانستید او مرده است؟
من فکر میکردم مرده باشد، اما شوهرخواهرم میگفت زنده است. گفت او را بیرون میاندازیم تا پلیس پیدایش کند.
چرا او را به بیمارستان نبردید؟
او وارد زندگی خواهرم شده بود و به ناموس ما چشم داشت. چرا باید چنین کاری میکردیم؟
از کاری که کردی پشیمان نیستی؟
مقتول باید مجازات میشد. او نباید این کار را میکرد، اما ما هم نباید طوری او را میزدیم که بمیرد.به خانوادهاش تسلیت میگویم.
علیرضا رحیمینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: