jamejamonline
صفحه نخست عمومی کد خبر: ۴۴۶۵۱۰   ۲۶ آذر ۱۳۹۰  |  ۰۰:۰۹

گفت‌وگو با «اما دون اهو» نویسنده رمان «اتاق»

از تبار کودکان

اشاره: اما دون اهو نویسنده 42 ساله با تابعیت دوگانه ایرلندی ـ کانادایی است. او از دانشگاه کمبریج، مدرک دکترای زبان انگلیسی دارد. رمان معروف این نویسنده به نام «اتاق» در سال 2010 نامزد مرحله نهایی جایزه بوکر شد که البته رقابت را به رمانی از هووارد جاکوبسن واگذار کرد. این کتاب همچنین نامزد جایزه معتبر اورنج هم شده است. همان‌طور که در متن مصاحبه زیر اشاره شده، اما دون اهو ر، مان خود را با الهام از یک حادثه هولناک که برای زنی به نام الیزابت فریتزل رخ داده، نوشته است. الیزابت فریتزل یک زن 42 ساله است که در سال 2008 به پلیس اتریش گفت که مدت 24 سال در زیرزمین خانه پدری‌اش و توسط پدرش حبس شده است! این کتاب توسط نشر آموت در ایران به تازگی منتشر شده است.

از این که رمان «اتاق» شما نامزد مرحله نهایی جایزه «بوکر» شد، چه احساسی داشتید؟

آن روز یک روزنامه‌نگار از من پرسید: «آیا یک جور‌هایی آرزوی این را دارید که برنده جایزه بوکر نشوید؟ آیا از موفقیت می‌ترسید؟» خیلی ببخشید، ولی من از خدایم بود که برنده شوم. شاید به این دلیل که من در دنیای جایزه‌های بزرگ یک تازه واردم و به همین خاطر دیدگاهم در مورد نامزد جایزه‌ای بزرگ شدن، مثل دیدگاه بچه مدرسه‌ای‌هاست.

البته شما در زمینه داستان‌نویسی آدم تازه‌کاری نیستید. اولین کتاب‌تان سال 1994 منتشر شد.

و همین باعث می‌شود خیلی خوشحال باشم از این که اسمم ناگهان در فهرست نهایی یک جایزه بزرگ آورده شود.

منبع الهام شما برای نوشتن رمان «اتاق» حبس شدن «الیزابت فریتزل» توسط پدرش بوده، ولی موضوع رمان شما مستقیما در ارتباط با این موضوع نیست، درست است؟

نه. البته من ناراحتم از این که این قضیه الیزابت فریتزل چقدر مباحثاتی را که در مورد این کتاب انجام گرفته، تحت‌تأثیر قرار داده است. شاید من ساده‌لوحانه فکر کردم که باید صادقانه بگویم که قضیه فریتزل به جای موضوعات دیگر، به طور اتفاقی ایده نوشتن این رمان را در ذهن من کاشت. عمل کاملا ریاکارانه‌ بود اگر ادعا می‌کردم که ایده نوشتن این رمان کاملا از آن خودم بوده است. متأسفانه، جذابیت و گیرایی قضیه هولناکی چون قضیه فریتزل باعث می‌شود که صحبت کردن در مورد آن راحت‌تر باشد تا مطرح کردن آن در یک اثر ادبی. نکته جالب این است که من در گذشته درباره آدم‌های واقعی اغلب از نزدیک مطلب نوشته‌ام، ولی هیچ‌کس اهمیتی به آن نوشته‌ها نداد. در این مورد، من رمانی نوشته‌ام که ارتباطش با آدم‌های واقعی در غیرمستقیم‌ترین شکل ممکن قرار دارد. با این حال، مردم از من سؤال‌هایی می‌پرسند، مثلا می‌گویند آیا من با الیزابت فریتزل مصاحبه کرده‌ام؟!

من از خدایم بود که کتاب «اتاق» برنده بوکر شود؛ شاید به این دلیل که من در دنیای جایزه‌های بزرگ یک تازه واردم و به همین خاطر دیدگاهم در مورد نامزد جایزه‌ای بزرگ شدن، مثل دیدگاه بچه مدرسه‌ای‌هاست

آیا نگران بودید از این که رمان شما همزمان با کتاب خاطرات «ناتاشا کمپوش» که موضوع آن حبس‌شدن بوده، منتشر می‌شود؟

از این جور اتفاقات تصادفی به هر حال رخ می‌دهند. ولی به‌نظرم رمان «اتاق» یک جور تجربه ادبی کاملا متفاوت را ارائه می‌کند. یک کتاب خاطرات همیشه موفق‌ترین شیوه روایت یک وضعیت است، ولی رمان به جا‌های مختلف می‌رود. تنها تبلیغات مربوط به کتاب من که باعث نفرت‌ام هم شده، دو مقاله‌ای است که نویسندگانشان ادعا کرده‌اند از نظر اخلاقی کار پستی است که چنین رمانی‌ بنویسی که درهرحال با یک اتفاق واقعی سر و کار دارد. من در برابر این اتهام به‌شدت از خودم دفاع می‌کنم. اغلب نویسندگان می‌گویند که داستان ماحصل دنیای واقعی است، ولی در عین حال یک اثر تخیلی است؛ جدا کردن این دو عنصر از هم کار سختی است. ولی این طرز تفکر که یک سری موضوعات آنقدر رذیلانه هستند که ما هرگز نباید با ادبیات به آنها بپردازیم، فکر بی‌معنی‌ای است. آیا ما حاضریم شعر‌ها و داستان‌هایی را که درباره یک سری حوادث تاریخی نوشته شده‌اند، پاک کنیم؟ اگر این کار را بکنیم بچه‌های نسل‌های بعدی دیگر چیزی در مورد این اتفاقات تاریخی نمی‌شنوند و همه چیز به فراموشی سپرده می‌شود. من از هر جهت این حق را دارم که درباره چنین وضعیتی یک رمان بنویسم و به طور یقین این رمان دقیقا براساس زندگی کسی نوشته نشده، بنابراین من برای نوشتن این رمان پایبند هیچ یک از التزامات یک بیوگرافی نویس نبوده‌ام.

رمان اتاق را یک پسر بچه 5 ساله روایت می‌کند. آیا وقتی داشتید این رمان را می‌نوشتید به راویان کودک که پیش از این در دنیای ادبیات سابقه داشته‌اند، نظر داشتید؟

صد درصد! موقع نوشتن این رمان، دو کتاب The Go-Between نوشته «ال. پی. هارتلی» و پدی کلارک‌ها‌ نوشته «رادی دوییل» را مدنظر داشتم. این دو کتاب از این جهت برایم آثار برجسته‌ای هستند که در آنها لحظات دردناکی نشان داده می‌شود که طی آنها خواننده متوجه می‌شود اتفاقی دارد در بین آدم بزرگ‌ها رخ می‌دهد که بچه‌ها از آن سر در نمی‌آورند، هرچند البته بچه‌ها متوجه فقدان یک سری چیز‌ها می‌شوند. البته بچه‌ها از کار‌های بزرگ‌ترها سر در نمی‌آورند و همین باعث می‌شود که دچار دردسر بشوند.

این که سبک نویسندگی‌تان را در شخصیت یک بچه قرار دادید، چقدر برایتان چالش برانگیز بوده است؟

شما می‌دانید که به طور کلی دو نوع بازیگر وجود دارد: یکی نوع «دنیرو‌ای‌اش» است که همیشه دنیرو است و یکی هم نوع «دانیل دِی ـ لوئیسی‌اش» که خودش را به طرز ترسناکی دگرگون می‌کند. خب، من هم هدفم این است که یک جور نویسنده دانیل دی ـ لوئیسی باشم. من یک سبک ثابت و مشخصی ندارم. شما با خواندن یک خط از داستانی که کورمک مک‌کارتی نوشته، بلافاصله می‌فهمید که آن را کورمک مک‌کارتی نوشته و این البته نشان‌دهنده قدرت نویسنده است، ولی می‌خواهم یک جور نویسنده دیگر باشم. دوست دارم مردم رمان اتاق را بخوانند و متوجه نشوند که اما دون اهو آن را نوشته است.

ولی آیا کار خیلی سختی نیست که خودتان را در ذهن یک کودک قرار بدهید؟

این کار نیازمند داشتن کلی تمرکز است، چون تناقض کار در این است که ما کودکی‌مان را به یاد نمی‌آوریم. البته تکه‌هایی از خاطرات کودکی را به یاد می‌آوریم، ولی به وضعیت ذهنی‌مان در کودکی نمی‌توانیم دسترسی پیدا کنیم. حتی اگر هم خاطرات کودکی داشته باشیم، معمولا آنها را از دید آدم بزرگ‌ها می‌بینیم. کودکان از تبار متفاوتی هستند.

نییو استیت من / مترجم: فرشید عطایی

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر