در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مملی قصه ما هر روز که از مدرسه به خانه برمیگشت، توی راه یک آبنبات چوبی هم میخرید و میخورد و میآمد و تا خانه که میرسید، آبنباتش هم تمام شده بود و گاهی اوقات هم تمام این آبنبات را میجوید و با دندانهایش آن را خرد میکرد. یک روز مهری خانم همسایه بغلی خانه آنها، مملی را در خیابان دید که مشغول جویدن آبنباتش بود.
جلو آمد و گفت: مملی داری چی میخوری؟
مملی گفت: سلام مهری خانم، دارم آبنبات میخورم.
مهری خانم گفت: مملی مواظب دندونات باش. خدای نکرده میشکنند.
مملی خندید و گفت: نه مهری خانم مواظبم. در ضمن دندونای من از جنس آهنه! نمیشکنند فقط میشکونند! مهری خانم با تعجب گفت: چه حرفا.... چی رو میشکونی؟
مملی گفت: همه آبنباتها رو! و بعد از مهری خانم خداحافظی کرد و رفت.
مملی به خانه که رسید دیگر آبنبات نداشت. فردای آن روز مملی صبح که از خواب بلند شد احساس درد عجیبی در دهانش کرد و کمی این طرف و آن طرف رفت، ولی درددندانش قطع نشد که بیشتر هم شد.
با خودش گفت: این مهری خانم همین که اومد و گفت دندونات درد نگیره؛ امروز دندونای من درد گرفت و بعد کمی دست دست کرد تا بالاخره به سمت مدرسه روانه شد. مامانش به مملی گفت: چی شده پسرم جاییت درد میکنه؟ گفت: نه نه.
تا اینکه رسید مدرسه از مادر خداحافظی کرد و رفت سر کلاس. هر ساعتی که میگذشت درد دندانهای مملی بیشتر و بیشتر میشد. آقای معلم متوجه او شد و مملی را صدا کرد و گفت: چی شده پسرم؟
مملی با خجالت گفت: آقا دیروز مهری خانم همسایمون رو دیدیم . گفت دندونات خراب نشه ولی مثل اینکه شد! حالا خیلی درد میکنه.
آقا معلم گفت: مملی اشتباه فکر نکن. دندان درد تو مال شیرینی و شکلاتی هست که میخوری!
حالا برو به آقای ناظم بگو زنگ بزنند به مادرت تا بیان و ببرنت دکتر. برو پسرم .
مامان مملی آمد و پسرک را به دندانپزشکی برد. دکتر دندانپزشک تا چشمش به دندانهای مملی افتاد وحشت کرد و گفت: پسر تو با خودت و دندونات چی کار کردی؟
خیلی با دندونات کار دارم و به این زودی درست نمیشه.فقط باید قول بدی که از این به بعد به جای آبنبات سیب و شیر بخوری تا دندانهایت سالم شود و همیشه تمیز و پاکیزه بماند.
مملی به آقای دکتر قول داد و آقای دکتر هم دندانهایش را درست کرد و مملی هم هر روز در راه مدرسه سیب گاز میزد و میخورد . یک روز مملی در راه دوباره مهری خانم را دید و مهری خانم تا گفت چی داری میخوری..... مملی این دفعه ناراحت نشد و به مهری خانم گفت: دیگه آبنبات را با دندونم نمیشکنم.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: