آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
اما این مقدمه بهانهای بود تا این هفته 2 شعر از زهرا شجاع سنگچولی را بخوانیم؛ شاعری جوان و متولد 1366 که در حال تجربه است و هنوز تا رسیدن به مرز شعر جدی و آفریدن لحظههای ناب کمی فاصله دارد، اما نمیتوان منکر استعداد و توانایی ذاتی او در چینش واژگان شد. امروز در حالی مهمان کلمات زهرا شجاع سنگچولی هستیم که به او توصیه میکنیم کلماتش را بیشتر جدی بگیرد و با خوانش شعرهای خوب روزگارمان و آشنایی بیشتر با تاریخ ادبیات به تکنیکها و ظرایف بیشتری در حوزه فرم و زبان دست پیدا کند.
دلتنگیهای کف پیادهرو...
میگویند باید سفید بپوشم
و تمام عمرم را روی پاهایم بایستم بدون کفشهای تو
تلفن زنگ میخورد...
باید...
نه...
باید کنارت میبودم
خیابانهای کودکیام باید منتظر میماندند،
برای رد شدنت
تلفن زنگ میخورد...
دنیا در تراس خانه من ایستاده است
بیشتر از اینها باید بنویسم...
ارتفاع احمقانه ایست،
درد دارد
ولی میدانم،
دستهایت مرا میگیرند،
وقتی دلتنگیهایم کف پیادهرو پخش میشوند
روایت...
مینویسم...
واکس میزنم خاطرات قهوهای رنگم را
مبادا یادم برود،
نگاههای گرمتان را وقتی سردم بود
مینویسم...
برای حرفهایی که آمد،
ناگفتههایی که رفت
به خاطر لحظههایی که هنوز،
در «سکوت با صدای آب»
روبهروی عقربهها ایستادهاند
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....