آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
خوشبختانه آنجا هنوز پسماندهای خشک را تحویل میگیرند. کیسه را به مامور میدهی و او آن را با خودش میبرد تا وزن کند وقتی میآید کاغذی به تو میدهد که میگوید پلاستیکهایی را که فروختهای چقدر میارزیده، مبلغ را چند باری میخوانی چون فکر میکنی اشتباه دیدهای، آخر یک کیسه بزرگ پر از پلاستیک که دو سه ماه برای پر کردنش وقت گذاشتهای میشود 200 تومان، اصلا با 200 تومان باید چه کار کرد ؟ این را از مامور میپرسی و او میگوید برو به فلان مغازه و هر چه خواستی بردار. تعجبت را به مامور میگویی اما او که حوصله چانه زدن ندارد میگوید خانم مگر طلب داری؟ آشغال آوردهای و پولش را هم گرفتهای.
پف قانونمدار بودنت میخوابد، همانجا با خودت عهد میبندی که دیگر غرورت را فدای تفکیک زباله نکنی اما مگر عشق به محیط زیست میگذارد؟ برای همین تصمیم میگیری از این به بعد کالاهای بازیافتی را درون صندوقهای آبی رنگ مخصوص بیندازی که شنیدهای شهرداری در محلهها تعبیه کرده است. پس دو سه ماه دیگر پلاستیکها و شیشهها و کاغذها را جمع میکنی و این بار به قصد پیدا کردن مخزنهای آبی رنگ محله را گشت میزنی اما این نزدیکیها خبری از این مخازن نیست، دلسرد میشوی ولی به روی خودت نمیآوری، پرسان پرسان جلو میروی و آنقدر سراغ این سطلها را میگیری تا میفهمی در خیابانی همین حوالی که باید برای رسیدن به آن سوار ماشین شوی چند مخزن وجود دارد. دیگر از رو میروی چون نمیتوانی این همه بار را با خودت سوار تاکسی کنی پس همانجا قید قانونمدار بودن و دوستدار طبیعت بودن را میزنی و کیسههای پر از شیشه و کاغذ و پلاستیک را در یکی از مخازن زباله معمولی میریزی و به خودت دلداری میدهی که با این کار به کسب و کار زباله گردها رونق دادهای. ولی مگر فکر و خیال رهایت میکند؛ فکر اینکه چرا هیچ کس درک نمیکند که تفکیک زباله و مشارکت دادن مردم در ساماندهی پسماندها قبل از چاپ بروشور و نصب بیلبورد، انگیزه میخواهد.
مریم خباز / گروه جامعه
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....