عروسم لیاقت نداشت

خانم «جوآنا هیز» 50 ساله در حضور اعضای هیات منصفه اعتراف کرد که با تغییر شکل دادن و خرید سلاحی نیمه‌ پیشرفته، قتل عروسش را رقم زده تا پسرش بتواند حضانت تنها فرزندشان را به تنهایی به عهده بگیرد.
کد خبر: ۴۰۴۰۱۹

«هدر»، لیاقت مادر شدن را نداشت و این حقیقتی نبود که تنها من به آن معتقد باشم. پسرم که از روی عشق با او ازدواج کرده و تنها یک سال بعد صاحب فرزند شده بود هم اعتقاد داشت که همسرش توانایی بزرگ کردن و قبول مسوولیت کودکش را ندارد و نباید دادگاه حضانت فرزندشان را به او بدهد. من که مادرشوهر او بودم و چند سال از نزدیک با خلقیاتش آشنا شده و کنارش زندگی کرده بودم، خیلی خوب متوجه شدم که هدر گرچه دختر به ظاهر آرام و نجیبی است که از نظر دیگران می‌تواند مادر فوق‌العاده‌ای برای فرزندش باشد، اما حقیقت چیز دیگری بود که تنها نزدیکانش می‌دانستند؛ ضعف اعصاب و رفتارهای خشنش از او مادری بی‌رحم و نامهربان خواهد ساخت.

زمانی که پسرم بعد از 4 سال زندگی مشترک با هدر در حالی که صاحب پسرکی 18 ماهه بودند تصمیم به جدایی گرفت، می‌دانستم با شرایط ویژه‌ای روبه‌رو خواهیم شد که موفق بیرون آمدن از آن کار ساده‌ای نیست. طبق قوانین هر کشوری، حضانت فرزندان خردسال به مادرشان سپرده می‌شود و این موضوع در مورد جدایی پسرم مایکل از همسرش هدر نیز صادق بود.

راهی وجود نداشت که مایکل بتواند پسرکش را که علاقه قلبی عجیبی به او داشت از هدر بگیرد یا دادگاه به نفع او رای دهد. همه چیز کاملا واضح بود. هدر که از نظر من و پسرم زنی عصبی و پرخاشگر بود، طبق قانون می‌توانست پسرش را ببرد و خانه را ترک کند و هیچ راهی هم برای متوقف کردنش وجود نداشت. می‌دانستم با رفتنش و خارج شدن نوه‌ام از خانه، ضربه بزرگی به پسرم مایکل وارد می‌شود و او تاب و تحمل سختی را نخواهد داشت. پس باید فکر راه چاره‌ای می‌کردم و تنها دریچه امید از میان برداشتن هدر از سر راه بود.»

خانم «جوآنا هیز»، 50 ساله در حضور اعضای هیات منصفه اعتراف کرد که با تغییر شکل دادن و خرید سلاحی نیمه پیشرفته، قتل عروسش را رقم زده تا پسرش بتواند حضانت تنها فرزندشان را به تنهایی به عهده بگیرد. بنا به اظهارات این مادر بی‌رحم، او می‌دانست در کشمکش‌های جدایی پسرش مایکل از عروسی که هرگز علاقه‌ای به او نداشته، نوه 18 ماهه‌اش تحویل هدر استروپ، مادر جوان و خوشروی او می‌شود و چاره‌ای جز قبول کردن قانون نیست. جای شکی وجود نداشت که باوجود درآمد خوب این زن 25 ساله تحصیلکرده، دادگاه مثل هر پرونده جدایی دیگر، نگهداری از کودک را به مادرش می‌سپارد و مایکل که چند ماه قبل بیکار هم شده بود، هیچ شانسی برای برنده شدن در این دعوای حضانت نخواهد داشت.

مشکلی که تنها چاره‌اش را جوآنا، مادرشوهر این عروس بی‌گناه قتل می‌دانست. «هدر استروپ نام غریبی برای من است. از زمانی که پسرم 19 ساله شد من مدام این نام را از دهانش می‌شنیدم. آنها در دانشگاه باهم آشنا شده بودند و مایکل علاقه زیادی به این همکلاسی پیدا کرده بود. من که خودم سال‌های قبل از شوهرم جدا شده و به تنهایی و با سختی بسیار مسوولیت سنگین نگهداری از تنها فررزندم را به عهده گرفته و به خوبی از پس آن برآمده بودم ترجیح می‌دادم آینده پسرم را خودم تعیین کنم، اما انگار هدر، مهمان ناخوانده‌ای بود که وارد زندگی‌مان شد و تمامی طرح‌هایی که برای پسرم داشتم به طور کامل به هم ریخته بود.

بعد از ماه‌ها تلاش بالاخره مایکل توانست او را به من معرفی کند و قبل از آن که به خودم بیایم، آنها نامزدیشان را اعلام کردند. او دختری از خودراضی و لوس بود که پدر پزشکش همه عمرش او را تامین کرده و کمترین اطلاعی از مشکلات زندگی من نداشت. سعی زیادی کردم تا به مایکل بفهمانم اختلاف طبقاتی و سبک زندگی‌مان می‌تواند در آینده برایش مشکل‌ساز باشد، اما آنقدر عاشق بود که حرف‌هایم را نمی‌شنید یا اهمیتی نمی‌داد. می‌دانستم با شرایط متوسطی که ما داشتیم فراهم کردن زندگی مرفه برای هدر امکان‌پذیر نیست و بالاخره همه چیز به مشکل برخورد خواهد کرد. علی‌رغم مخالفت‌های من که بدون هیچ تعارفی آن را با عروس آینده‌ام هم درمیان می‌گذاشتم، آنها ازدواج کردند و مشکلات ما از همانجا آغاز شد. مایکل که جایی برای زندگی کردن نداشت و درآمدش کفاف خرج‌های بالای هدر را نمی‌داد بناچار با همسرش به خانه من آمد تا با هم زندگی کنیم. روزها و شب‌هایی که زیر یک سقف سپری کردیم، چهره واقعی این دختر را به من نشان داد و از همان زمان بود که می‌دانستم او هرگز لایق مادر شدن نخواهد بود. اتفاقی که با وجود ترس همیشگی‌ من بالاخره رخ داد و نوه زیبایم خیلی زود به دنیا آمد.»

ماموران پلیس پس از حضور در محل قتل زن جوانی که با شلیک یک گلوله به سرش جانش را از دست داده بود، پرونده‌ای تشکیل داده و شروع به جمع‌آوری شواهد و مدارک کردند. شاهدان حاضر در پارکینگ یک مجتمع تجاری عنوان می‌کردندکه این زن جوان در حالی که پسرک 18 ماهه‌اش را در کالسکه همراه داشته پس از ورود به پارکینگ قصد سوار شدن به خودرو را داشته که مردی با جثه ظریف به او نزدیک شده و قبل از امکان دفاع هدر به سمت پیشانی او شلیک کرده است. یک گلوله کافی بود تا مادر جوان نقش بر زمین شود و قاتل بی‌رحم هم که به هدفش رسیده بود، مقابل چشمان چندین شاهد شوک‌زده، براحتی سوار بر وانت سفید رنگش شده و از محل گریخت. اولین بررسی‌ها نشان می‌داد، قاتل مردی سفیدچهره، اما با موی مشکی و سبیل نازک سیاهرنگی است که احتمالا از روی اختلافات قبلی این رفتار وحشیانه را رقم زده است. از آنجایی که به نظر می‌رسید هدف از اجرای این نقشه تنها مرگ هدر بوده است، ماموران تحقیقات را روی دشمن‌های خانوادگی یا دوستانش معطوف کردند تا راحت‌تر و سریع‌تر بتوانند فردی که احتمالا از مرگ او شادمان می‌شده را شناسایی کنند. دست نخوردن کیف پول مقتول و حتی به سرقت نبردن خودرویش حاکی از آن بود که انگیزه دزدی کاملا منتفی است و مادر جوان قربانی یک دسیسه طراحی شده توسط دشمنش شده است؛ چند روز بررسی، جدایی هدر از مایکل شوهر سابقش در چند هفته قبل را تایید کرد و آنها را به این نتیجه رساند که قتل زن بی‌گناه می‌تواند به طور کامل به طلاق و گرفته شدن حضانت کودک آنها مربوط باشد که جرم‌های بسیاری به همین علت در سراسر دنیا به وقوع می‌پیوندد.

ده‌ها ساعت بازجویی از مایکل که بشدت‌ آزرده بود، ثابت کرد که او در مرگ همسر سابقش هیچ نقشی نداشته و هرگز نمی‌خواسته کوچک‌ترین آسیبی به او برسد. طبق گفته‌های پدر جوان، او تنها نیم ساعت قبل از حادثه، فرزندشان را که طبق قرار قبلی برای ملاقات به خانه خودش برده بود، در محل تعیین شده یعنی مجتمع تجاری تحویل هدر داده و این ساختمان را ترک کرده است. ده‌ها شاهد و دوربین‌های مداربسته فروشگاه، صحت گفته‌های مایکل را تایید می‌کرد و دست داشتنش در قتل کاملا منتفی به نظر می‌رسید.

در حالی که ماموران به کمتر شدن تعداد مظنونان پرونده می‌اندیشیدند، یک سرنخ توانست آنها را به دستگیری جوآنا هیز مادر شوهر مقتول برساند. پیدا شدن کلاه‌گیسی شبیه آنچه قاتل هدر به سر داشت در وانت‌سواری این زن، مدرکی غیرقابل انکار بود که ثابت می‌کرد او در نقشه مرگبار دست داشته و حتی احتمالا آن را اجرا کرده است. جوآنا بعد از دستگیری و ساعت‌ها بازجویی به تغییر چهره دادن و اجرای نقشه قتل عروس سابقش اعتراف کرد و مدعی شد این کار را تنها برای این که نوه‌اش به مایکل، پسرش سپرده شود، انجام داده و با از بین رفتن هدر دیگر نگرانی ندارد و حتی رفتن به زندان اهمیت چندانی برایش نخواهد داشت.

اعضای هیات منصفه که با وجود اعترافات مادر شوهر بی‌رحم، شکی در قاتل بودنش ندارند، 40 سال حبس بدون امکان تخفیف در مجازات را کمترین حکم برایش می‌‌دانند و سال‌‌های سال او پشت میله‌های زندان خواهد ماند. «بعد از طلاق، مایکل پسرم افسرده شده بود. هفته‌‌ای 2 ساعت دیدن فرزندی که از پوست و خونش بود، حکمی بی‌رحمانه بود که عروس سابقم با انواع و اقسام تهمت‌هایی که به شوهرش‌ زده بود، توانست از دادگاه براحتی طلاق بگیرد. از ناراحتی پسرم زجر می‌کشیدم و می دانستم تا هدر زنده است وضع تغییری نخواهد کرد. پس چاره‌ای نبود و خودم دست به کار شدم و با کشیدن نقشه‌ای حرفه‌ای، تغییر چهره دادم و در محلی که می‌دانستم هدر آنجا حاضر می‌شود، کمین کرده و قتلش را عملی کردم. من نمی‌خواستم نوه‌ام را او بزرگ کند؛ چون می‌دانستم لیاقتش را ندارد. عروس سابقم عصبی و پرخاشگر بود و نوه‌ام نزد او همچون خودش بزرگ می‌شد. اکنون لااقل مایکل تنها بازمانده برای نوه‌ام است.»

منبع :کورت نیوز

مترجم :المیرا صدیقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها