دختر جوانی چند روز قبل از عروسیاش، آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آن را از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب، عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
کد خبر: ۴۰۲۵۵۱
20 سال بعد از ازدواج، زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند، اما مرد گفت: من کاری جز شرط عشق به جا نیاوردم.