آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
یک حرفه روی شخصیت فرد تاثیر میگذارد همچنان که روحیات و خصوصیات فردی روی شغل تاثیرگذار است. مثلا یک پزشک جراح میتواند شعردوست باشد، اما به ندرت این اتفاق رخ میدهد که او بتواند شعر بگوید.
چون شاعران احساسات لطیفی دارند و یک جراح باید اول بر احساسات خود غلبه کند تا بعد بتواند حتی یک آمپول تزریق کند، چه برسد به اینکه مثلا قلبی را بشکافد و آن را جراحی کند! با همین مثال ساده میتوان به این نتیجه رسید که شغل و تاثیرات آن چقدر میتواند در شخصیتپردازی و پیشبرد درام و ایجاد فراز و فرود در آن موثر باشد.
گاهی فیلمنامهنویسان در پردازش شخصیت درام از واقعیات موجود استفاده میکنند. مثلا برای یک کارمند بانک رفتارهایی را در نظر میگیرد که معمولا کارمندان بانک دارای آن خصوصیات هستند، اما گاهی هم برای جذاب کردن فیلمنامه به یک کارمند بانک ویژگیهایی میدهدکه در شرایط واقعی در این افراد وجود ندارد.
مثلا کارمند بانکی را در نظر بگیرید که عاشق سینماست و فیلم زیاد میبیند. همین کارمند بانک در مواجه با مشتریهای مختلف، واکنشهای متفاوتی نشان میدهد؛ اینجاست که درام دیدنی میشود.
با همه اینها مدتی است که فیلمنامهنویسان، حرفه و شغل را از شخصیتپردازی حذف کردهاند. برای این حذف هم دلیل قانعکنندهای دارند؛ با ورود یک حرفه به یک سریال یا حتی تلهفیلم، سازندگان اثر با موجی از شکایات مختلف روبهرو میشوند و برخی اوقات کار به جاهای باریک کشیده میشود و صاحبان آن حرفه از طریق صنف خود شکایتهای جدی مطرح میکنند.
بیشتر اوقات این شکایتها به این دلیل است که صاحبان آن حرفه مدعی شدهاند که یک فیلم یا سریال، اعتبار حرفهای آنها را زیر سوال برده یا آنها را به بداخلاقیهای حرفهای متهم کردهاند.
این واکنشها در حالی است که درام و شخصیتپردازی مقتضیات خاص خود را دارد و همه میدانند که شخصیتهای یک اثر نمایشی با شخصیتهای واقعی فرق میکنند و البته مابهازاهای واقعی آن را هم میتوان در اجتماع دید.
تندترین واکنشهای صنفی در سینما در زمان اکران فیلم شوکران اتفاق افتاد که پرستاران به نمایش این فیلم اعتراض کردند و حتی تجمعاتی هم شکل گرفت.
این اتفاق کمکم درباره آثار تلویزیونی هم شکل گرفت. مثلا اگر سریالی با محور پزشکان یا وکلا ساخته و پخش میشد، فورا صنف صاحبان این حرفهها شکایت میکردند که این آثار در جهت تخریب شغل و شخصیت ماست.
این اعتراضات و انرژی که برای حل و فصل آنها صرف میشد کار را به جایی رساند که فیلمنامهنویسان و کارگردانان به کلی چشم خود را روی حرفههای مختلف بستند و اگر جایی لازم بود، شغل شخصیت مشخص شود او را یا فیلمنامهنویس معرفی میکردند یا بازیگر یا کارگردان، چون فیلمسازان به این نتیجه رسیدند که با همصنفیهای خود مشکلی نخواهند داشت.
مثلا در سریال پایتخت که نوروز روی آنتن رفت، سیروس مقدم و محسن تنابنده برای پوریا پورسرخ شغل فیلمنامهنویسی را انتخاب کردند تا حاشیهای برای سریال ایجاد نشود. در سینما هم مثلا تهمینه میلانی فیلم سوپراستار را با محوریت یک بازیگر ساخت هرچند خودش در گفتوگوهایی عنوان کرد که این فیلم را مثلا درباره یک فوتبالیست هم میتوانست بسازد، اما خودش را به دردسر نینداخت و همصنفیهای خودش را به تصویر کشید.
در سایه امن قرار دادن آثار برای سازندگان یکی از پیشپا افتادهترین راههاست. اما پاک کردن صورت مساله در درازمدت میتواند به آثار تلویزیونی و سینمایی آسیب وارد کند.
مثلا در کنار نادیده گرفتن حرفههای مختلف، برخی از شغلها هم که توجه به آنها در تلویزیون و سینما لازم است، نادیده گرفته میشود. بهطور مثال معلمان قشری هستند که میتوان از وجوه شخصیتی و کاری آنها درامهای خوبی نوشت.
شغل معلمی، شغل شریفی است که برخی از فیلمسازان تلاش کردهاند این شرافت و حساسیت نسبت به شغل معلمی را در آثار خود به نمایش بگذارند که حاصل کار آنها را در فیلمهایی مانند دبیرستان به کارگردانی اکبر صادقی، پشت پرده مه ساخته پرویز شیخطادی، خمره و زمانی برای دوست داشتن، ساختههای ابراهیم فروزش و... میتوان دید.
اما اکنون مدتهاست که نه از معلمان در آثار نمایشی خبری هست و نه کارهایی که آنها برای دانشآموزانشان انجام میدهند. البته مدتی است که ساخت سریال با محوریت پزشکان در تلویزیون باب شده است که این آثار هم از فیلترهای مختلف عبور میکنند تا در زمان پخش با مشکل روبهرو نشوند.
شغلهایی هستند که قابلیت درامپردازی زیادی دارند؛ مثلا رانندگان اتوبوس و تاکسی در سراسر دنیا مورد توجه فیلمنامهنویسان قرار میگیرند اما در کشور ما نویسندگان تلاش میکنند به این اقشار نزدیک نشوند.
همانگونه که بسیاری از حرفههایی را که در جامعه تاثیر زیادی دارند اما مردم عادی از کنار آنها به سادگی عبور میکنند هم در آثار نمایشی مورد توجه قرار نمیگیرند. یکی از صاحبان این حرفهها، کتابدارانی هستند که با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یا نهادهای دیگر همکاری میکنند.
آنها بنا به شغلشان باید کتابهای مختلف را به روستاهای دور و نزدیک ببرند و بین کودکان توزیع کنند. مجید مجیدی چند سال پیش با محوریت این افراد، فیلم «آخرین آبادی» را کارگردانی کرد؛ فیلمی نیمهبلند که ساختار و داستانی متفاوت داشت و چند بار از تلویزیون به نمایش درآمد.
چند شب پیش هم شبکه یک سیما فیلم مستندی درباره یکی از این کتابدارها روی آنتن فرستاد. شخصیت اصلی این فیلم یک کتابدار بود که باید مسافتهای زیادی را پیاده یا با انواع چارپا از روستایی به روستای دیگر طی میکرد تا کتابها را به دست کودکان و نوجوانان روستایی برساند.
فیلم مستند، مخاطبان خاص خود را دارد اما آثار نمایشی مخاطبان زیادی را شامل میشود. اگر همین کتابدار در یک فیلم داستانی به تصویر کشیده شود، مسلما مخاطبان بیشتری هم با کاربردهای شغل او آشنا میشوند. اما متاسفانه حرفههای مختلف و بازتابی که این شغلها در میان مردم دارند، نادیده گرفته میشوند و این کمکاری هم باعث ضعف فیلمنامهها میشود و هم افراد موثر در جامعه کمتر در معرض دید عموم مردم قرار میگیرند.
نکته: شغلهاییهستند که قابلیت درامپردازی زیادی دارند؛ مثلا رانندگان اتوبوس و تاکسی در سراسر دنیا موردتوجه فیلمنامهنویسان قرار میگیرند اما در کشور مانویسندگان تلاش میکنند به این اقشار نزدیک نشوند
در اوایل انقلاب و در دهه 60 به کشاورزان و کارگران توجه خاصی در سینما میشد. فیلمهای خوبی هم با موضوع زندگی آنها تولید و پخش میشد اما به مرور زمان این گروه از سینما و تلویزیون پاک شدند.
مثلا مهدی فخیمزاده فیلم سینمایی «مسافران مهتاب» را با موضوع کشاورزان و آسیبهایی که باعث میشود آنها از شهرهای کوچک و روستاها به تهران کوچ کنند ساخت.
این فیلم در اکران عمومی موفق شد و چندین بار هم از تلویزیون به نمایش درآمد، اما اکنون همه میدانند که مهاجرت مردم از شهرهای کوچک و روستاها به کلانشهرها به یک معضل بزرگ تبدیل شده است و کمتر فیلمسازی سراغ این موضوع داغ میرود.
بعد از چندین سال سیروس مقدم نوروز امسال سریال پایتخت را با موضوع مهاجرت ساخت و به پخش رساند. در میان برنامههای آموزشی تلویزیون به روستاییان آموزش داده میشود که چگونه از آبهای زیرزمینی استفاده کنند تا روستاهای آنان با کمبود آب کشاورزی روبهرو نشود این آموزشها نشان میدهد که کمبود آب کشاورزی جدی است، اما کارگردانان و نویسندگان از کنار این موضوعات روزانه که بسیار هم مهم هستند به سادگی میگذرند.
کارگردان و تهیهکننده سینما شاید در شرایط فعلی ساخت این فیلمها را مقرون به صرفه نداند، اما در تلویزیون که تلهفیلمسازی در دستور کار شبکهها قرار دارد، میتوان با ساخت این آثار شکلی کشوریتر و ملیتر به آثار داد و ثابت کرد که تمام ایران فقط تهران و کلانشهرها نیستند.
بافت روستاها تغییر کرده است. اکنون در برخی از روستاها دولت پارک ساخته و در آنها وسایل بازی برای کودکان تدارک دیده است. حالا دیگر کودکان روستایی هم که روزی آرزو داشتند به شهر بیایند و سوار سرسره و تاب شوند در روستای خود این شادیهای کودکانه را تجربه میکنند، اما در کنار این تفریحات مثلا باید مراقب گوسفندان هم باشند.
این تقابلها، میتواند درامهای خوبی را شکل دهد و فراز و نشیب و گرههای مناسبی را در فیلمنامه ایجاد کند، اما معلوم نیست به چه دلیل فیلمنامهنویسان از این همه اتفاقات خوب که میتواند درامها را قوت و تنوع بخشد، چشمپوشی میکنند.
سیروس مقدم در پایتخت نشان داد مردمی که در شهرهای کوچک زندگی میکنند دارای ویژگیهای اخلاقی و رفتاری خاصی هستند که با مردمی که در کلانشهرها زندگی میکنند کاملا تفاوت دارند، توجه به مردم واقوام مختلف و حرفههایی که این مردم زندگی خود را با درآمد آنها اداره میکنند، میتواند درامها و فیلمنامههایی را که شکل تکراری به خود گرفتهاند رنگآمیزی کنند.
شاید بیشتر کارگردانان و نویسندگانی که برای شبکههای سراسری برنامهسازی میکنند، بر این باور باشند که توجه به این مردم کار افرادی است که در مراکز استان فعالیت میکنند، اما این حکم چندان منصفانه نیست و از طرفی نکته جالب این جاست که بیشتر کارگردانانی هم که در مراکز استان فعالیت دارند به حرفههای بومی و محلی خود بیتوجه هستند و آنها را فاقد کشش دراماتیک میدانند در حالی که اگر با نگاه تیز و هنرمندانه به این حرفهها نگاه شود حتما تازهگیهای دیدنی در آنها پیدا خواهد شد که برای عموم مردم هم تماشای آنها جذابیت دارد. برخی از این حرفهها در سنت و فرهنگ کشور ما ریشه دارد و توجه به آنها یک ضرورت فرهنگی و ملی است.
مثلا حرفه قالیبافی از دیرباز در کشور ما رونق داشته و کارگاههای قالیبافی از کهنترین کارگاههای درآمدزا بوده و هست. در دهه 60 فیلمساران با این نگاه به این کارگاهها نزدیک میشدند که کارفرمایان، به کارگران خود که بیشتر کودک ونوجوان هستند، ظلم میکنند، اما سالهاست این کارگاهها در آثار سینمایی و تلویزیونی دیده نمیشوند. حالا دیگر مردم نمیدانند که آیا ساختار این کارگاهها تغییر کرده یا در هنوز بر همان پاشنه میچرخد.
فیلمنامهنویسان معمولا از کمبود سوژه گلهمند هستند. این درحالی است که اگر همین نویسندگان کمی زاویه نگاهشان را وسعت بخشند در اطراف خود سوژهها و ایدههای بکری میبینند که با آنها میتوان فیلمنامههای قوی و تازهای نوشت.
طاهره آشیانی
گروه رادیو و تلویزیون
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....