حاشیه خبر

امان از ضبط صوت

مریم خباز: حکایتی دارد این ضبط‌صوت یک وجبی که حالا قد و هیکلش به اندازه نصف انگشت است. روزها پای تلفن می‌نشینی تا مسوولان یک سازمان را متقاعد کنی که توی خبرنگار، سوژه‌ای ناب پیدا کرده‌ای و می‌خواهی چشم درچشم یک مسوول بنشینی و مشکلی را کالبدشکافی کنی. زحمتش زیاد است، با اعصابت هم زیاد بازی می‌شود، اما بالاخره موفق می‌شوی. روز مصاحبه که می‌رسد، پشت میز گفتگو می‌نشینی و سوالت را درباره مشکلی از مسوول مربوطه می‌پرسی. این پرسش به مذاق او خوش نمی‌آید، ولی بر خود مسلط می‌شود و جوابی می‌دهد که قانعت نمی‌کند.
کد خبر: ۲۸۴۰۷۷

از لابه لای حرف‌های مسوول دوباره سوالی تندتر از قبل به ذهنت می‌رسد و با شهامت آن را می‌پرسی. اینجاست که بعضی از کوره درمی‌روند و انگ تشویش اذهان عمومی را به تو می‌چسبانند، اما بعضی‌ها بر خود مسلطند و آسمان و ریسمان به هم می‌بافند. از پاسخ‌ها قانع نمی‌شوی و در تسلسلی باطل می‌افتی که بازتاب پرسش‌های داغت، پاسخ‌های بی‌خطر است اما این که نمی‌شود توی خبرنگار مشکل را بدانی و جسارت مطرح کردنش را داشته باشی، اما مسوول شهامت پاسخگویی نداشته باشد. این را که به مسوول می‌گویی، می‌گوید ضبطت را خاموش کن تا بگویم. ضبط که از نفس می‌افتد، پنجره‌ای تازه به رویت بازمی‌شود. اگر روابط عمومی‌ات خوب باشد و اعتماد مسوول را جلب کرده باشی، برای دقایقی دچار حیرت می‌شوی چون آن گل و بلبل دقایق پیش پرپر می‌شود و پرمی‌کشد به دنیای ساختگی همان مسوول. وقتی صحبت خصوصی می‌شود و ضبطی نیست که مدرک جمع کند، از مشکلاتی سخن به میان می‌آید که خود مسوول مدافع چند لحظه قبل را هم به ستوه آورده. می‌گویی بگذار ضبط را روشن کنم، ولی اجازه نمی‌دهد. می‌گوید اینها را برای خودت گفتم تا روشن شوی اما ما خبرنگارها که روشنیم. می‌گویی که دوست داری این گفته‌ها را از زبان خودت بنویسی و عواقبش را هم خودت به گردن بگیری، ولی مسوول این بار می‌گوید نه، به مصلحت نیست. معلوم نیست چرا گفتن حقیقت به مصلحت نیست. مگر حقیقت آنقدر ترسناک است که نباید حرفی از آن زد؟ شاید مردم نامحرمند و به صلاحشان نیست که خیلی چیزها را بدانند! شاید هم مسوول از به لرزه درآمدن موقعیتش می‌ترسد و برای حفظ صندلی، حقیقت را مخفی می‌کند، شاید هم به باور خیلی‌ها خبرنگارها آمده‌اند تا دوباره جنجال درست کنند، اما ما برای جنجال نمی‌آییم. مردم هم خودی و غیرخودی ندارند و چه چیز زیباتر و دلنشین‌تر از راستگویی؟!

ولی چه سود از خطرناک خواندن رسانه؟ چه سود از چسبیدن بر موقعیتی که به پنهانکاری آلوده است؟ شاید هم هیچ‌کدام از اینها نباشد و همه تقصیرها به گردن ضبط‌صوت ماست، همان موجود یک وجبی که حالا قد و قواره‌اش به نصف انگشت رسیده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها