آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
من نخواستم باور کنم که سرنوشت تو با آن بچههای تاولزده که نفسنفس میزدند و کبود شده بودند، پیوند خورده است و دلم نخواست بدانم که مرگ، تو را از آن سالهای دور نشان کرده بود و هی به خودم گفتم که چلههای الرحمنم دردهای تو را شفا میدهند و هی به خودم گفتم مرگ گاهی وقتها عاشقها را فراموش میکند و هی به خودم گفتم معجزه همیشه ممکن است حتی اگر محال باشد، مثل اثر نکردن خردل که با خونت آمیخته بود و هی به خودم گفتم باید دروغهایم را باور کنم، که شاید اگر دروغی را از ته دل باور کنم به حقیقت بپیوندد، که شاید...
حالا بلند شو! با من اینطوری شوخی نکن نازنین! این شوخیات مرا به گریه میاندازد! همه شوخیها که بامزه نیستند! من اصلا خندهام نمیگیرد که تو آن همه نحیف و شکننده زیر ملحفه سپید دراز کشیدهای، اصلا خندهدار نیست که اینطور بینفس روی آن تخت خودت را به مردن زدهای! حالا بلند شو، این شوخی لعنتی را بس کن و بیا با هم به مناسبت امروز، خاطره تلخ تیرماه سال 1366 را دوباره ورق بزنیم. راستی، تو هم آنجا بودی؟
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....