در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در همان روزهای اول مهر اسیر دام عشق شدم. دختری که من به خاطر حجاب و حیایش به او دل بستم اما از آنجایی که آبرو و حیای خانوادگیام اجازه نمیداد این احساس را در خود پنهان کردم. عشقی که خدا میداند هیچ ناپاکی و پلیدی در حریم ملکوتی آن جای نداشت. این عشق چون آتشی درون من را میسوزاند. همه شب برای من عادت شده بود که تا پاسی از شب در غم او گریه کنم. ماجرا به همین گونه پیش رفت تا افت تحصیلی من نمایان شد.
هر وقت که میخواستم درس بخوانم یاد او مرا تنها نمیگذاشت. انگار که کتابی در مورد او مطالعه میکردم. کنکور هم با آن همه دردسرش از راه رسید. شب قبل از کنکور دیدم که دختری که بسیار شبیه او بود در ماشین پدرش لباس عروس به تن کرده است. دنیا روی سرم خراب شد. شب قبل از کنکور که همه شاد بودند اما من تا نیمههای شب گریه میکردم و فردا با چشمانی سرخ در سر جلسه حاضر شدم.
مدرسه تمام شد من هم دیگر او را ندیدم اما بعد از مدتی فهمیدم که این خواهر اوست که ازدواج کرده. اما از آن پس دیگر او را ندیدم. نتایج اعلام شد و من در حیرت همگان با نتیجهای چند برابر آنچه که خود فکر میکردم روبهرو شدم چون بیخبر از بومیسازی دانشگاهها تمامی انتخابهایم را خارج از شهرمان زدم اما هیچ یک از انتخابهایم قبول نشد. متاسفانه با توجه به شناختی که از خود داشتم فقط در کنکور دانشگاه ملی شرکت کرده بودم و رفته رفته کار به جایی رسید که مدام به خود کشی فکر میکردم. اکنون نیز در انتظار اعلام نتایج تکمیل ظرفیت هستم خدا میداند که اگر قبول نشوم چه بلایی بر سر خودم میآورم. سعی میکنم هم دختر مورد علاقهام را و هم کنکور پارسال را فراموش کنم اما نمیدانم چطور. خواهش میکنم کمکم کنید.
گاهی به آسمان نگاه کن
علیرضا 18ساله از قم: من میخواهم با سارا که از جدایی مادر و پدرش و همچنین کارهای نادرست مادر بزرگش ناراحت است، حرف بزنم. بگذار پیش از هر چیز بگویم که من تو را به خوبی درک میکنم. البته پدر و مادر من از هم جدا نشده اند اما یکی از نزدیکانم به وضعی شبیه تو دچار است و این اتفاق تلخ در زندگی شان رخ داده است. آنها نیز دو فرزند پسر دارند و میدانم که الان آن بچهها با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنند.
راستش واقعیت این است که خیلی از جوانهای همسن سال من و تو همین کاری را که تو کردی انجام ندادند. یعنی به جایی مثل نسل سوم نامه ندادند و حرفهایشان را نزدند یا اگر هم خواستند درددل کنند با نااهل درد دل کردند و همین باعث نابودیشان شد. به خاطر همین از تو خواهش میکنم که پیش هر کسی درددل نکنی و کمتر راز دلت را به دیگران بگویی. شاید در میان آدمهایی که در اطراف تو هستند یک آدم نااهل پیدا شد و قصد اذیت و آزار تو و خانوادهات را کرد. حالا لابد میپرسی پس من برای کی حرف بزنم؟ اما یادت باشد من و تو هیچ وقت تنها نیستم، چون غیر از خدا که همیشه با ماست یک نفر دیگر هم هست که ما جوانها کمتر به او سر میزنیم. عالم بزرگواری به نام امام زمان. من که هر وقت دلم میگیرد به نیت امام زمان دو رکعت نماز میخوانم و سرم را روی سجده میگذارم و با او درد دل میکنم.
سعی کن به کسانی نگاه کنی که وضعیتی بدتر از تو دارند و بعد خدا را شکر کنی و بگویی ممنونم که به این حال و روز نیفتادم. درد تو درد بزرگی نیست، درد بدتر از این هم برای هم سن و سالهای من و تو وجود دارد. اعتیاد، فقر، بیپولی و هزاران درد و بدبختی دیگر که من و تو حتی فکرش را هم نمیتوانیم بکنیم. به دنیا قشنگ نگاه کن. کارهایی را که میخواهی انجام دهی با علاقه انجام بده و به آنها عشق بورز. در مورد مادربزرگت هم باید بگویم که گرچه خود من از داشتن این نعمت محرومم ولی سعی کن رابطه ات را با او بهتر کنی. جواب سیلی خوردن، سیلی زدن نیست، این را همیشه به یاد داشته باش.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: