اگرچه نمیتوان تاثیرهای پیدا و پنهان پیشنهاد احمدینژاد در نشست دوحه در افزایش میل و رغبت فزاینده بحرین در تمدید این موافقتنامه را نادیده گرفت و در همین ارتباط هم وزیر امور خارجه بحرین با تاکید بر ارتقای همکاریها اظهار کرده بود این پیشنهاد از سوی شورای همکاری در حال پیگیری است و ما آنها را پیشنهادهای مفیدی در روابط با ایران ارزیابی میکنیم، اما تمدید موافقتنامه امنیتی ایران و بحرین ظاهرا بهانهای شد تا شاهزاده طلال بن عبدالعزیز، برادر ناتنی شاه عربستان و رئیس صندوق توسعه سازمان ملل برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، طی بیانیهای خواهان آغاز مذاکرات میان شورای همکاری خلیج فارس و ایران برای دست یافتن به توافقنامه همکاریهای امنیتی شود که این توافقنامه تنها در بر گیرنده مقوله عدم تجاوز و جنگ نخواهد بود، بلکه مبنایی برای اعتمادسازی و افزایش همکاریهای امنیتی و دفاعی میان طرفین است.
کنار هم گذاشتن سفر وزیر خارجه بحرین و تمدید موافقتنامه امنیتی با ایران و اظهارات شاهزاده طلال بن عبدالعزیز همراه گفتههای عمرو موسی، دبیرکل اتحادیه عرب مبنی بر ضرورت توافقنامه امنیتی با ایران در هنگامهای که هنوز پسلرزههای توافقنامه امنیتی آمریکا و عراق از سر تحولات منطقهای رخت برنبسته، در نوع خود قابل تامل است. اگرچه این پیشنهادها از سوی کشورهایی مطرح میشود که دارای بیشترین اصطکاک و سایش سیاسی و امنیتی با سیاستهای منطقهای تهران بوده و مخالفتهای سنتی آنها با ایران همواره آنها را در صف نخست موافقان حضور کشورهای فرامنطقهای در منطقه قرار داده است.
هرچند از سوی دیگر نباید فراموش کرد پیشقدم شدن بحرین و عربستان برای تشکیل پیماننامههای امنیتی منطقهای با حضور ایران در حالی است که با نگاهی به گذشته میتوان نیک دریافت همه این تکاپوهای امنیتی نوعی بازگشت به گذشته و عقبگرد در راهبردهای منطقهای اعراب میانهروی سنتی است.
ارائه طرح تاسیس سازمان دفاعی منطقهای با حضور ایران و اسرائیل از سوی ولیعهد بحرین و رد این طرح از سوی تهران یا پیشنهاد اخیر عربستان برای پیماننامه امنیتی میان ایران و اعراب، گویای این واقعیت است که کشورهای عرب منطقه به نوعی به دنبال بازگشت به سیاستهای قبلی خود در استفاده نکردن از توانمندیهای دیپلماتیک و ظرفیتهای امنیتی ایران در سازمانها، همکاریها و تصمیمگیریهای منطقهایاند. تشکیل شورای همکاری کشورهای حوزه خلیج فارس و نادیده گرفتن حضور ایران به عنوان یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس در کنار بیتوجهی و حتی دعوتهای فصلی از ایران در اتحادیه عرب و رایگیریها و تصمیمگیریهای دیگر بدون دخالت ایران حداقل در طول یک دهه اخیر نتیجهای جز تثبیت نظامنامههای امنیتی غیربومی و افزایش حضور نیروهای خارجی که نتیجهای جز ناامنی و شکلگیری 3 جنگ تمامعیار شده است را به دنبال نداشته و شاید از نگاهی بتوان آن را نشانی از عقلانیت سیاسی و درک امنیتی نزد اعرابی دانست که همواره به جای استفاده و بهرهگیری از بازیگران محلی برای تامین امنیتی و ثبات منطقهای دست کمک و یاری به سوی غیرمحلیها دراز کردهاند و امید داشته باشند دخالت دادن بازیگر توانمند و تاثیرگذار در پازل دفاعی و امنیتی منطقهای به جلب نظر تهران انجامیده و به نفع کشورهای منطقه باشد.
کشورهای عرب منطقه هم، حافظه تاریخی خوبی ندارند یا نمیخواهند بپذیرند که امنیت گمشده عربی و منطقهای در لوای منفعتطلبی آمریکایی به دست نیامده و نخواهد آمد. این را حداقل تحولات یک دهه اخیر بخوبی نشان میدهد. پس از تاسیس شورای همکاری خلیج فارس در سالهای اوایل دهه 1980 عراق علاوه بر ایران به کویت و عربستان نیز حمله کرد و پس از آن نیز آمریکا در سالهای 1990 و 2003 به عراق حمله کرد و این جدای از دهها مورد تنش و چالش امنیتی فزاینده در کوران تحولات منطقه خاورمیانه بود. تنها نگاهی بر این فهرست بحران امنیتی در بیش از یک دهه اخیر نشان میدهد پیماننامههای امنیتی منطقهای به حضور بازیگران فرامنطقهای به واسطه دلایل متعدد و قابل فهمی ناکارآمد بوده و کمکی به تامین امنیتی منطقه نکرده است.
بازخوانی رژیم پیماننامههای امنیتی منطقهای در گذشته و در چند دهه اخیر نشان از وجود اراده خارجی در پذیرش و اعمال این توافقنامهها برای کشورهای منطقه دارد. ساختارشناسی پیمانهای امنیتی بغداد یا حتی سنتو به خوبی نشان میدهند این توافقنامهها جنبه تحمیلی و غیرارادی داشته و هدفی غیر از تامین امنیت منطقهای را دنبال میکردهاند. هراس از نفوذ و تشکیل جای پای کمونیسم و بعد هم ترس از صدور انقلاب اسلامی ایران به کشورهای منطقه در برداشت اول، تنها بهانهای برای شکلگیری کمربندهای امنیتی منطقهای در قالب تفاهمنامه و توافقنامههای امنیتی بوده است.
هرچند بازتعریف مفاهیم پوستانداخته امنیت و دفاع جمعی نزد تنظیمکنندگان چنین موافقتنامههایی، کالبدی خالی از ساز و کارهای یک طرح جامع و سازمانیافته بود، اما با این همه کشورهای عرب منطقه از یک سو با اجبار و تردید و از سوی دیگر با ارائه مشوقهای اقتصادی و تجاری، امنیت لرزان و شکننده خود را به هراسنامههای فرضی و غیرواقعی که از سوی بازیگران غیربومی تعریف و تثبیت میشد بیش از پیش متزلزلتر میساختند.
بارمبندی بندهای پیماننامه امنیتی کشورهای عرب منطقه با کشورهای غیربومی منطقه نشانگر این است که کشورهای آمریکا و اروپایی تدوین پیماننامهها و اتحادیههای منطقهای امنیتی را قائم به طرف خود تنظیم میکنند.
تلاش آمریکا براین بوده با موافقتنامههای تسلیحاتی و امنیتی جبهه خاورمیانه عربی را علیه ایران تقویت و تجهیز کند
به واقع حضور خود را نهتنها اعتباری برای طرف دیگر تصور کرده که وزن توافقنامه را به شکل چشمگیری به نفغ منافع و مصالح امنیتی خود سنگین میکنند و همواره در موافقتنامههای چندوجهی، امکانی برای کشورهای منطقه فراهم نساختهاند تا خود در صورت بحران و نیاز راسا و حتی گروهی وارد عمل شده یا حداقل دست آنها را در تمرین تامین امنیت باز بگذارند. از این نگاه ایالات متحده حداقل پس از جنگ جهانی دوم به شکل آشکاری سعی داشته کودک امنیت و دفاع عربی بخصوص در حوزه خلیج فارس، دوران طفولیت را پشت سر نگذارد و به بلوغ نرسد و همواره محتاج دایه مهربانتر از مادر آمریکایی باشد. تجهیز جهتدار در کنار ارسال تسلیحات و ایجاد پایگاههای نظامی برای کشورهای عرب منطقه، خود دلیلی است بر این مدعا که واشنگتن اگر هم میخواسته، اما نتوانسته به تامین امنیت منطقهای خلیج فارس کمکی کند، چراکه حضور و وجود ایالات متحده تنها در صورت نیاز و احتیاج دائمی اعراب قابل توجیه است و با توانایی و توانمندی منطقهای در راستای تامین امنیت، انقضای حضور نظامی واشنگتن و بروکسل در منطقه فرا میرسد. کاخ سفید هم همواره بر این باور بوده که این زمان تا وقتی کشورهای عرب منطقه به بلوغ دفاعی برای تامین امنیت خود نرسیده و پختگی و خرد سیاسی را برای حضور ایران و استفاده از تمام پتانسیلهای منطقهای به دست نیاورند، آن زمان فرا نخواهد رسید.
همه این موارد در کنار حمایت آشکار و پیدا از بنیادگرایی عربی و اسلامی و کشاندن کانون این جنبشها به کشورهای عرب میانهرو که کارکردهای تعادلکننده امنیتی را ایفا کرده و همین مساله هم موجب به خطر افتادن منافع ذخیره استراتژیک کاخ سفید و اسرائیل نمیشود بر امیدواری محور بروکسل واشنگتن بارقههایی مضاعف افزوده است.
اکنون و زمانی که خروج بوش پسر از کاخ سفید و گذر روزهای 8 سال اخیر و زمامداری گفتمان نومحافظهکاری بر ارکان اجرایی و سیاسی ایالات متحده با کولهباری از چالش و بحران به پایان رسید و نشان از همسوسازی دو اردوگاه عرب و اروپا برای اعمال و اجرای اهداف منفعتطلبانه و سلطهطلبانه خود در خاورمیانه و خلیج فارس دارد، بوش شخصا مسوولیت رایزنی در اردوگاه یورو را در دست میگیرد و وزرای امور خارجه و دفاع ایالات متحده بارها و به تناوب و به تناسب حوزه عمل خود وظیفه هماهنگی اردوگاه اعراب را به عهده میگیرند و با چمدانی پر از معامله تسلیحاتی و لجستیکی کلان در راه منطقهاند تا همسو شدن واشنگتن و بروکسل در مواجهه با ایران با حضور گیتس و رایس در جبهه منطقهای برای سیاست همسوسازی اعراب با آمریکا در همین راستا پیگیری شود. رایس و گیتس با چمدانهایی پر از موافقتنامههای تسلیحاتی و امنیتی در راه عربستان و دیگر کشورهای عربی منطقه سعی میکنند جبهه خاورمیانه عربی را علیه ایران تقویت و تجهیز کنند. آنها علاوه بر مصر از عمان، عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین، اردن و امارات عربی متحده دیدار میکنند تا طی آن قرارداد کمکهای نظامی به ارزش چندین میلیارد دلار منعقد شود. ایالات متحده در ادامه سیاستهای تنشزا و بحرانآفرین خود در خاورمیانه سال گذشته لایحه ارسال 63 میلیارد دلار تسلیحات به 7 کشور عربی متحد، آمریکا و اسرائیل را در اختیار کنگره قرار داد و به این ترتیب محموله تسلیحاتی به ارزش 30 میلیارد دلار برای اسرائیل، 20 میلیارد دلار برای عربستان و 5 کشور حاشیه جنوبی خلیج فارس و محمولهای تسلیحاتی به ارزش 13 میلیارد دلار برای مصر ارسال میشود تا رویای آشفته امنیت عربی چنین ناخوشایند تعبیر شود.
اگرچه همه اینها ادامهای از سناریوی ایرانهراسی در ادامه تز اسلامهراسی است که در دستور کار سیاست خارجی آمریکا قرار گرفته است و واشنگتن سعی داشته با دمیدن در بوق تبلیغات رسانهای خود، ایران را خطری بالقوه برای کشورهای منطقه ترسیم کرده که با تشکیل هلال شیعی و احیای امپراتوری سلطهطلبانه ایرانی خود در پی بر هم زدن نظم منطقهای است و از این طریق حمایت تراستهای اسلحهسازی و شریکهای نفتی را در بستن قراردادهای میلیارد دلاری با کشورهای منطقه همراه داشته باشد، اما اکنون با حضور رئیسجمهور سیاه در کاخ سفید که سبب واهمه اعراب شده و بارها از روی کارآمدن وی ابراز هراس و تردید کردهاند، کشورهای عرب منطقه دست کمک امنیتی به سوی تهران دراز میکنند، چراکه ناکارایی و فقدان تاثیرگذاری چنین موافقتنامههای سستی که بارها زنگهای خطر را برای طرفهای امضاکننده عرب آن به صدا درآورده است تلنگری برای کشورهای عرب منطقه بوده تا با بازنگری در سیاستهای گذشته خود هر چه بیشتر به ایران نزدیک شوند و امنیت جمعی و منطقهای را با حضور ایران تجربه کنند. هدفی که هفتههای اخیر بخوبی از برآیند گفتههای مقامات عرب میتوان فهمید؛ البته در سوی دیگر هم ایران با ارائه طرحهایی جامع و هدفمند برای همکاری با کشورهای منطقه و به طور مشخص با ارائه طرح رئیسجمهور در اجلاس گذشته شورای همکاری خلیج فارس مبنی بر تاسیس سازمان امنیتی با حضور تمامی کشورهای منطقه شامل ایران، عراق و 6 کشور حاشیه جنوبی خلیج فارس به دنبال همکاری و همگرایی منطقهای است و سعی دارد این پیام را به شکلی شفاف به اعراب منطقه انتقال دهد که ایران همواره امنیت و ثبات خود را در امنیت و ثبات منطقه جستجو کرده است.
از این رو با تمدید موافقتنامه امنیتی تهران و منامه و طرح پیشنهادهایی متقابل چون پیشنهاد شاهزاده عربستان میتوان روزنههایی از چرخش در دیدگاه کشورهای منطقه برای تعدیل در نگاه عملگرایانه به سیاست دوری و ترس فرضی از ایران مشاهده کرد و بتوان امیدوار بود که عملگرایی و بنیادگرایی عربی در نگاه بتواند راهی برای اجرای در عمل نیز بیابد.
ارسلان مرشدی