یادداشتی از «امرالله احمدجو» کارگردان سریال‌های تلویزیونی «روزی روزگاری» و «تفنگ سرپر»

شکیبایی شیر صحنه بود

آشنایی من و خسرو شکیبایی به اوایل دهه 70 و زمان ساخت سریال «روزی روزگاری» بازمی‌گردد. در ابتدای کار کمی طول کشید تا همدیگر را پیدا کنیم و با لحن، نوع کار و روحیات هم آشنا شویم، اما وقتی همدیگر را پیدا کردیم، کار خیلی خوب و آسان پیش رفت.
کد خبر: ۱۸۹۷۰۸
کمی بعد رابطه ما از حد همکاری گذشت و به دوستی عمیقی رسید و شاید بتوانم ادعا کنم او دوستی نزدیک‌تر از من نداشت. البته ابتدا تماس‌های ما خیلی دیر به دیر انجام می‌شد و این مساله باعث شده بود گاهی از او دلخور شوم، اما بعدا متوجه شدم که او به دلیل مشغله فراوان، نمی‌تواند وقت زیادی را برای تماس با دوستانش صرف کند.

شکیبایی از آدم‌هایی بود که احساسات فوق‌العاده‌ای داشت. واقعا هیچ کس را ندیدم که مثل او به سادگی اشکش سرازیر شود و از برخی مسائل ساده بشدت متاثر گردد.
یکی از ویژگی‌های قابل توجه او که ممکن است به درد نسل جوان بخورد، نوع مواجهه او با دیالوگ و گفتگو در سر صحنه بود. محال بود او در صحنه‌ای که دیالوگ داشت، با کارگردان بر سر جمله‌ها بحث و گفتگو نکند.

در همین گفتگو‌ها بود که او این جملات را آنقدر می‌پروراند که من به عنوان کارگردان سر ذوق می‌آمدم تا دو، سه برابر گفتگوی اولیه را بنویسم.

یکی از ویژگی‌های شکیبایی صدای خوب او بود. حیف بود که فیلمی ساخته شود و از صدای او استفاده نشود. در روزی روزگاری با این که کار به شیوه صدای سر صحنه ضبط نشد، در دوبله خود شکیبایی جای نقش خودش صحبت کرد و با همان انرژی که سر صحنه ایفای نقش کرده بود، نقش را دوبله کرد و برای این مرحله به اندازه خود کار وقت گذاشت.

ویژگی دیگر او این بود که فردی بسیار زیرک بود. او به سادگی می‌توانست حالات و رفتار آدم‌ها را بقاپد و من همیشه از این مساله تعجب می‌کردم که چطور با نگاه کردن به عملیات کندن سوخت این کار را به شکلی ماهرانه یاد می‌گیرد، به گونه‌ای که خودش در سر صحنه این کار را با مهارت تمام و در مقابل دوربین انجام می‌دهد.

آن زمان قدرت بدنی فوق‌العاده‌ای داشت و در سریال روزی روزگاری آنقدر که او دوید، بعید می‌دانم هیچ دونده‌ای برای تمرین مسابقات دوومیدانی دویده باشد.

گاهی اوقات پیش می‌آمد که با وجود خوب بودن برداشت انجام شده در سر صحنه، برداشت را دوباره تکرار می‌کردم تا فقط بازی او را تماشا کنم. گاهی که او مقابل بازیگری قرار می‌گرفت که ممکن بود بازی شکیبایی پایین‌تر از بازی او قرار گیرد و حق مطلب ادا نشود، او انتهای پلان خرابکاری می‌کرد تا برداشتی دیگر گرفته شود.

او هیچ گاه نسبت به بازیگران دیگر حسادت نداشت و خیلی با آنها همکاری می‌کرد. یکی از شیوه‌هایی که سر صحنه رواج داده بود، این بود که هنگام ایفای نقش بازیگرانی که با او همبازی بودند، پشت دوربین می‌ایستاد و به شخص مقابل خود حس و حال می‌داد و می‌گفت این مساله تاثیر زیادی در بهبود بازی بازیگر مقابل دارد.

بازیگران سینما و تلویزیون بارها به این مساله اشاره کرده‌اند که وقتی مقابل دوربین می‌روند همه چیز را فراموش می‌کنند. این مساله کاملا درباره خسرو شکیبایی واقعیت داشت، اما هنگامی که قرار بود مقابل یک دوربین مصاحبه کند یا در برابر دوربین پشت صحنه صحبت کند، دست و پایش را گم می‌کرد. او آدم بسیار کم‌رویی بود و حتی هنگام سخنرانی در مقابل جمع دچار مشکل می‌شد، اما هنگام حضور در سر صحنه مانند «یک شیر» بود و با بازی خودش به همه انرژی می‌داد.

در زمان ساخت سریال تفنگ سرپر که به دلیل بیماری، استواری سابق را نداشت هم این حس و حال تداوم داشت. او به دلیل ابتلا به یک بیماری نمی‌توانست در این سریال بازی کند و در آن زمان که ساخت این سریال شروع شد در بستر بیماری بود.

پزشکان بازی کردن را برای او ممنوع کرده بودند، اما من دوست داشتم هر جور که شده او در این سریال باشد. به همین دلیل پیش‌بینی کرده بودیم که برای اسب سواری به جای او از بدل استفاده کنیم، اما هنگام بازی چنان غرق کار می‌شد که فراموش می‌کرد باید احتیاط کند. وقتی بعد از پایان بازی علت این مساله را از او می‌پرسیدم و به او نهیب می‌زدم، می‌گفت فراموش کردم که بیمارم.

او از نسل بازیگران نسل منظمی بود که نمی‌توانست همزمان دو کار را قبول کند. در میان بازیگران ایران فقط او و فردوس کاویانی را سراغ دارم که چنین خصلتی داشتند و این دو برخلاف دیگر بازیگران در صورت ایفای بیش از دو نقش گیج می‌شدند و نقش را گم می‌کردند. این انضباط دیگر سال به سال تحلیل می‌رود و در حال حاضر در میان بازیگران جوان، برخلاف برخی که به شکل خودجوش خود را ارتقای می‌دهند، سایرین فاقد این انضباط هستند.

من عمیقا به جامعه بازیگری ایران تسلیت می‌گویم. آنها واقعا شخص مهمی را از دست دادند. همیشه با خودم می‌گفتم محال است فیلم یا سریالی بسازم و خسرو شکیبایی در آن نقشی هرچند کوچک نداشته باشد.

اخیرا هم که در حال نگارش سریالی برای شبکه 3 سیما بودم، با این که هیچ یک از نقش‌های بلند مناسب او نبود، به نقشی فکر کرده بودم که او ایفای کند. این نقش هم مربوط به بخشی از کار بود که در آن در صحنه‌ای فانتزی از جنگ یک سرباز ایرانی با چتر از آسمان به زمین می‌آید و دو اسیر را آزاد می‌کند و به آسمان می‌رود. دوست داشتم این نقش را شکیبایی بازی کند، اما او بدون ایفای این نقش به آسمان رفت.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها