علوی این بار با قصههای جدید آمد تا شتاب مجموعههای هالیوودی و نسل جدید را کنار بزند و در هر قسمت، بیشتاب و با حوصله، گرهگشایی از یک قصه را به نمایش بگذارد. در این میان، اگر کمی دقیق نگاه شود، زنانی در مجموعه نقشآفرینی میکنند که شاید نقش اول نباشند، اما در خط اول گرهگشایی از معماها حضور دارند؛ از فیروزه با بازی حمیده مقدسی تا پری با بازی مرجان متقی که هرکدام، در کنار تلطیف فضای جدی سریال، ستونی از پایههای قصه شدهاند.
آرامش در کنار حل معما
حمیده مقدسی در خصوص این آرامش در فضای نمایش پروندههای جنایی و قیاس آن با مجموعههای خاطرهانگیزی همچون پوآرو و خانم مارپل، به جامجم میگوید: شاید از این نظر بتوان شباهتهایی با فضای آثار کلاسیک پلیسی مثل پوآرو و خانم مارپل پیدا کرد؛ در روایت شتابزدگی وجود ندارد؛ مخاطب فرصت میکند با شخصیتها، فضا و جزئیات هر پرونده همراه شود و معما را با تعمق بیشتری دنبال کند.
حتی مواجهه با صحنه جرم هم با یک آرامش خاص اتفاق میافتد. این آرامش به نظرم بخشی از هویت تاریخی کار است؛ انگار دوربین برای کشف حقیقت با بازیگران همراه میشود. در واقع قرار نیست فقط یک پرونده جنایی را با سرعت حل کنیم، بلکه هدف این است مخاطب وارد زمانهای شود که داستان در آن اتفاق میافتد. به نظر من این کندی یا آرامش، به معنای کند بودن قصه نیست؛ نوعی مکث و فرصت برای دیدن است؛ دیدن آدمها، فضا، جزئیات و جهانی که دیگر وجود ندارد.
اما نکته مهم در مورد کاراکتر فیروزه و برخی زنان حاضر در این مجموعه، شباهت آن به تفنگ چخوف است که شاید تصور شود یک حضور عادی است، اما در نهایت شلیک میشود تا قصه را پیش ببرد. مقدسی در این خصوص بیان میکند: فیروزه برای من در روند قصه شخصیتی فعال و پیشبرنده است. حضورش صرفا برای ایجاد لحظههای شیرین یا طنز نیست، بلکه رفتارها و تصمیمهایش گاه روی مسیر داستان تأثیر میگذارد. خود فیروزه تفنگ چخوف نیست؛ بعضی از رفتارها، شیطنتها و جزئیاتی که درباره او میبینیم، ممکن است در ابتدا ساده و معمولی به نظر برسند، اما در ادامه قصه کارکرد مهمتری پیدا میکنند. گاهی غافلگیری با خودش دارد. نمیتوانم جزئیاتش را بگویم، اما امیدوارم مخاطب وقتی به آن نقطه میرسد، به اتفاقات و رفتارهای قبلی فیروزه فکر کند و بگوید: «پس اینها بیدلیل نبود.» به نظرم جذابیت شخصیت هم همین است؛ مخاطب در ابتدا با یک زن پرحرف و شیرین همراه میشود، به او اعتماد میکند و از حضورش لحظهای لذت میبرد، اما کمکم متوجه میشود که فیروزه خیلی بیشتر از چیزی که در ابتدا به نظر میرسد، در تار و پود قصه نقش دارد.
این بازیگر درباره حالوهوای کاراکتری که بازی میکند و تفاوتش با کاراکتر خانم سلطان در سریال «مهیار عیار» میگوید: فیروزه برای من از آن نقشهایی بود که خیلی زود با او ارتباط برقرار کردم. او زنی پرحرف، کنجکاو، گرم است؛ کسی که نمیتواند نسبت به اتفاقات اطرافش بیتفاوت بماند. شاید از این جهت، بعضی از ویژگیهای فیروزه به خودم نزدیک باشد؛ من هم ارتباط گرفتن با آدمها و انرژی و شوخطبعی را دوست دارم. اما فیروزه با من تفاوتهای خودش را هم دارد و تلاش کردم صرفا خودم را بازی نکنم. اگر بخواهم او را با «خانم سلطان» در مهیار عیار مقایسه کنم، برای من دو تجربه کاملا متفاوت بودند. خانم سلطان جنس دیگری از زنانگی و حضور و اقتدار و باجذبه را داشت، اما فیروزه انرژی بیرونیتر و بازیگوشانهتری دارد. فیروزه خیلی راحت وارد رابطه با آدمها میشود، حرف میزند، کنجکاوی میکند و گاهی با همان شیطنتهایش اتفاقات را جلو میبرد. درعینحال، پشت این ظاهر شاد و پرحرف، لایههای جدیتری هم وجود دارد.

وی ادامه میدهد: برای رسیدن به فیروزه، سعی کردم اول از همه منطق رفتاری خود او را پیدا کنم؛ اینکه چه چیزهایی برایش مهم است. برای من مهم بود که پرحرفی او صرفا یک ویژگی ظاهری نباشد؛ باید از درون شخصیتش بیاید. تلاش کردم ریتم، لحن، نگاه و واکنشهایش با آدمهای اطرافش متفاوت باشد. شاید مهمترین چیزی که برای رسیدن به نقش انجام دادم، این است که او را قضاوت نکردم و اجازه دادم خودش را به من نشان بدهد. وقتی بازیگر به شخصیت فرصت بدهد، کمکم لحن، رفتار و حتی شیطنتهای او هم پیدا میشود. فیروزه برای من همینطور شکلگرفت؛ آرامآرام، از دل قصه و از دل رابطهاش با آدمهای اطراف.
نکته دیگر درخصوص سریال کارآگاه علوی، ارجاعات تاریخی است که در خلال حل پروندههای جنایی صورت میگیرد. مقدسی در این رابطه میگوید: تاریخ ۱۳۲۰ که بستر داستانی سریال ماست خواسته یا ناخواسته آبستن اتفاقات تاریخی و سیاسی کمنظیری بوده است. مانند حمله متفقین به ایران و .... پس در نتیجه ما فقط با پروندههای جنایی روبهرو نیستیم. هر پرونده، بخشی از تاریخ، جامعه و فضای سیاسی آن دوره را هم با خود دارد. گاهی یک اتفاق در ظاهر یک پرونده جنایی است، اما وقتی جلوتر میرویم، متوجه میشویم ریشههای آن به مسائل اجتماعی یا حتی سیاسی آن زمان گره خورده است. اینکه مخاطب فقط دنبال پیداکردن قاتل یا حل یک معما نیست، بلکه کمکم وارد زمانهای میشود که داستان در آن اتفاق میافتد. وقتی موفق است که تاریخ را فقط بهعنوان پسزمینه نشان ندهد؛ بلکه تاریخ در تار و پود قصه جریان داشته باشد. گاهی یک پرونده ما را از یک اتفاق شخصی و جنایی عبور میدهد و به لایهای بزرگتر میرساند؛ جایی که سرنوشت یک فرد با مسائل اجتماعی، تاریخی و سیاسی زمانه گره میخورد. همین چندلایه بودن قصههاست که باعث میشود فقط یک سریال پلیسی جنایی نباشد؛ بلکه مخاطب را به تماشای بخشی از یک دوره تاریخی نیز بکشاند.
مجموعه کارآگاه علوی دومین همراهی مشترک حمیده مقدسی با بهنام تشکر است. البته اینبار با حالوهوایی متفاوت اتفاق افتاده است. او در این خصوص بیان میکند: همکاری دوباره با آقای بهنام تشکر برای من تجربه بسیار خوبی بود؛ و این دومین تجربه مشترک من با ایشان است. در مهیار عیار رابطهی ما بیشتر در فضای یک زندگی مشترک و روابط خانوادگی شکل میگرفت، اما اینجا در «کارآگاه علوی ۳»، فیروزه، همسر همکار آقای علوی است و نوع ارتباطشان بیشتر از دل فضای کاری، رفاقت و ماجراهای قصه شکل میگیرد؛ بنابراین با وجود اینکه دوباره در کنار آقای تشکر قرار گرفتم، جنس بازی و رابطه دو شخصیت تکرار تجربه قبلی نبود. از طرفی، آشنایی قبلی باعث شد راحتتر بتوانم به یک زبان مشترک در بازی برسم. آقای تشکر بازیگر بسیار باهوش و مسلطی هستند و در صحنه به پارتنرش توجه دارند. این موضوع برای من بهعنوان بازیگر بسیار ارزشمند است، چون وقتی دو بازیگر واقعا به حرفهای هم توجه میکنند و واکنش نشان میدهند، رابطه میان شخصیتها طبیعیتر و باورپذیرتر میشود. برای من جالب بود که بعد از تجربه «مهیار عیار»، دوباره کنار ایشان قرار بگیرم، اما اینبار با دو شخصیت و دو دنیای کاملا متفاوت. فکر میکنم این تغییر رابطه، هم برای من بهعنوان بازیگر جذاب بود و هم میتواند برای مخاطبی که هر دو کار را دیده، جالب و دیدنی باشد.

این بازیگر درباره تصور مخاطب از کاراکتر فیروزه میگوید: در ابتدا مخاطب ممکن است فیروزه را یک زن عامه و معمولی ببیند، زنی که شاید حضورش بیشتر برای شیرینکردن فضای قصه به نظر برسد، اما هرچه داستان جلوتر میرود، وجه دیگری از او آشکار میشود. به نظرم فیروزه زنی بسیار باهوش و موقعیتشناس است. او فقط یک همراه یا ناظر نیست؛ قدرت تحلیل دارد، شرایط را خوب میسنجد و در موقعیتهای حساس میتواند اوضاع را مدیریت و حتی کنترل کند. در کنار همسرش نیکپی صرفا یک همسر خانهدار و منفعل نیست؛ کارگاه خیاطی دارد، آموزش میدهد، اگر لازم باشد پا به پای همسرش وارد پروندهها میشود و گرهای را باز میکند. در واقع هرچه قصه پیش میرود، آن تصویری که در ابتدا از فیروزه داریم شکسته میشود. میفهمیم که او یک زن عامه معمولی آن دوران نیست. شاید ظاهر و زبانش این تصور را ایجاد کند، اما در پشت این ظاهر، زنی جسور، کنجکاو و بسیار مسلط به شرایط وجود دارد. این تغییر نگاه برای من یکی از جذابترین ویژگیهای فیروزه بود؛ اینکه مخاطب ابتدا او را با لبخند ببیند و کمکم متوجه شود که باید او را جدیتر از آن چیزی که تصور میکرد، بگیرد.
مقدسی در کنار بازی در کاراکتر فیروزه، انتخاب بازیگر و سرپرستی گروه کارگردانی را هم در دست دارد. او درباره جزئیات قصهپردازی در هر قسمت سریال اینطور بیان میکند: کارآگاه علوی هر قسمت، یک پرونده مستقل دارد. به نوعی هر اپیزود برای خودش یک فیلم سینمایی است؛ با قصه، فضای خاص، شخصیتها و جهان خودش. انتخاب بازیگر برای هر قسمت، صرفا انتخاب یک چهره برای پر کردن یک نقش نیست؛ باید بازیگری را پیدا کنیم که بتواند در همان زمان محدود، شخصیت را برای مخاطب باورپذیر و ماندگار کند. خیلی از نقشها شاید از نظر تعداد سکانس و میزان حضور، کوتاه هستند، اما تأثیرشان بر مسیر قصه بسیار مهم است. گاهی یک بازیگر با چند دقیقه حضور میتواند اطلاعاتی به مخاطب داده یا حتی مسیر پرونده را تغییر بدهد. من معتقدم نقش کوتاه، به هیچ عنوان به معنای نقش کماهمیت نیست. در انتخاب بازیگر، اولین چیزی که برای من اهمیت دارد این است که بازیگر چقدر با جهان شخصیت و فضای قصه همخوانی دارد. فقط به چهره یا شناخته شدن بازیگر نگاه نمیکنم. جنس بازی، توانایی انتقال احساس، بیان، فیزیک، سن و حتی نوع نگاه و حضور بازیگر برایم اهمیت دارد.
او درخصوص چالشهای همزمانی بازیگری و حضور در تیم کارگردانی هم میگوید: برای من انتخاب بازیگر یک بخش بسیار جدی و خلاقانه از تولید است. چون بازیگر یکی از اصلیترین ابزارهای روایت قصه است. اگر انتخاب درست باشد، حتی یک نقش کوتاه میتواند در ذهن مخاطب بماند و اگر انتخاب درست نباشد، ممکن است حتی یک نقش مهم هم نتواند آن تأثیری را که باید بگذارد. به همین دلیل تلاش کردم با توجه به محدودیتی که داشتم در هر اپیزود، فارغ از میزان شهرت و اندازه نقش، بازیگری را انتخاب کنم که بتواند دقیقا متعلق به همان قصه و همان شخصیت باشد. شاید جذابترین بخش کار برای من همین بود؛ اینکه در هر پرونده، آدمهای تازهای پیدا کنیم و از کنار هم قرار گرفتن این انتخابها، جهان «کارآگاه علوی ۳» را بسازیم. در این مجموعه پربازیگر تاکنون نزدیک به ۲۵۰ بازیگر مقابل دوربین رفتهاند.
عاشقانهای در دل پروندههای جنایی
یکی دیگر از بازیگران زن مجموعه کارآگاه علوی که در پیشبرد قصه نقشآفرینی میکند، کاراکتر پری با بازی مرجان متقی است. این بازیگر که پیش از این تجربه موفق سوجان، رویای ریحانه و خاتون را در کارنامه خود دارد، اینبار روی دیگری از بازی خود را به نمایش گذاشته است. متقی درباره خط داستانی کاراکتر پری به جامجم میگوید: هنوز یکی دو سکانس دیگر باقی مانده تا مخاطب ببیند ماجرای میان کاراکترهای پری و کُردبچه چگونه رقم میخورد. این قصه برای من، یک درام عاشقانه و در حقیقت یک عشق نافرجام است.
او درخصوص نحوه نزدیک شدن به این شخصیت و درونیکردن آن توضیح میدهد: برای من بازی در نقش پری با یک درونیسازی جدی همراه بود. این عشق در ابتدا با یک غرور زیبا و ظریف جلو رفت؛ چراکه در آن موقعیت و شرایط محیطی، پری نمیتوانست خیلی بیپروا رفتار کند؛ با اینحال عمیقا عاشق کاراکتر کُردبچه بود. این عشق در نهایت سادگی، باصداقت و خالص اتفاق افتاد.
بازیگر نقش پری درباره ویژگیهای شخصیتی و رفتاری این کاراکتر، میافزاید: پری در محل کار بسیار دقیق و وظیفهشناس بود و جزئیات برایش اهمیت زیادی داشت. تلاش میکرد هر آنچه کارآگاه علوی میخواهد را منظم و دستهبندیشده ارائه کند تا هیچ نقصی در کارش نباشد. او با وجود علاقهای که از همان روزهای اول به کُردبچه داشت، وقتی در محیط کار با او روبهرو میشد، با جدیت رفتار میکرد؛ مثلا با لحنی محکم میگفت: «روی میز تایپش کردم، بردارید.» او در عین جدیت کاری، منتظر جرقهای عاشقانه بود، اما دوست داشت این پیشقدمی و باز شدن گره ماجرا از طرف کُردبچه رخ دهد.
این بازیگر در مقایسه نقش پری با کاراکتر «نگار نامجو» در سریال «خاتون» اظهار میدارد: شاید هر دو کاراکتر تا حدی ساختارشکنی داشتهاند، اما در سنین و فضاهای متفاوتی تعریف شدهاند. نگار نامجو در خاتون زنی پر از تشویش و دلهره بود؛ از آن زنهایی که یکجا بند نمیشوند و مدام میخواهند حماسه بیافرینند، اما قصه پری متفاوت است؛ او یک لطافت ویژه دخترانه دارد و حتی در نحوه ادای دیالوگهایش نوعی طنازی ظریف دیده میشود.
او در ادامه تفاوتهای اجرایی و محیطی این دو اثر تاریخی را اینگونه شرح میدهد: تفاوتهای تاریخی و جغرافیایی و دگرگونی زمان و مکان، ناخودآگاه زیست متفاوتی را برای بازیگر رقم میزند که بر نحوه راهرفتن، صحبتکردن و پوشش، اثر میگذارد. فضای خاتون در دوران جنگ روایت میشد و ریتم و تمپوی درونی بازی نگار نامجو با ریتم بازی پری در کارآگاه علوی کاملا متفاوت بود؛ با دو شخصیت کاملا مجزا روبهرو بودیم. وجه اشتراک اصلی هر دو شخصیت در این دو اثر، بینوایی، بیپروایی و عاشقپیشگی آنها بود.
متقی همچنین درباره جذابیت کارهای تاریخی و تفاوت واکنش حسی کاراکترهایش میافزاید: بازی در آثار تاریخی همیشه برای من جذاب و هیجانانگیز بوده است؛ از دکور و گریم گرفته تا لباس، چون فرصتی میدهد تا در قالب اتفاقات و شرایطی قرار بگیرم که در دنیای واقعی خودم امکان تجربهاش را ندارم. در سریال خاتون، نگار پس از مرگ همسرش با بیقراری و دلهره به سمت انتقام میرود و در این مسیر جانش را از دست میدهد، اما در کارآگاه علوی، تمپوی بازی کاملا متمایز است که در ادامه سریال، مخاطب متوجه آن میشود.
مرجان متقی تأکید میکند: باید از دو نفر صمیمانه تشکر کنم؛ اول از حمیده مقدسی، دوست و خواهر عزیزم که این فرصت را به من داد و به من اعتماد کرد و دوم از سیدجمال سیدحاتمی، کارگردان پروژه، که با صبوری و با تکنیک به تمام بازیگران کمک کرد و ایدههای کاملا تکنیکی و ارزندهای در طول کار ارائه داد.