گر انقلاب بهمعنی تغییرات بنیادین در نظام ارزشهای اجتماعی است، این اتفاق پیش از پیروزی انقلاب در دهههای چهل و پنجاه و در نسل انقلاب رخ داد و بهسرعت همهگیر شد و با رهبری امام خمینی در 22 بهمن 1357 به پیروزی نهایی انقلاب اسلامی در آن مقطع و در مقیاس ایران رسید. تغییر نظام ارزشهای اجتماعی نتیجه روشنگریهای «عصر روشنگری» بود. وقتی که از «عصر روشنگری» سخن گفته میشود، ممکن است ذهن متوجه دوران تولد عصر جدید در اروپای غربی شود و متفکرینی که معمولا نام «روشنگران عصر روشنگری در اروپا» بر آنها گذاشته شده است، بهیاد آیند. اگر عصر «روشنگری مادی در غرب» را «عصر روشنگری اول» بنامیم، عصر روشنگریای که منجربه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران شد، «عصر روشنگری دوم» است.
واقعیت این است که از یک زمان مشخص نمیتوان بهعنوان آغاز عصر روشنگری در اروپا نام برد. عصر روشنگری نام یک سال جدید نیست که ثانیه و دقیقه و ساعت و روز آغازش قابل محاسبه باشد. پیروزی غرب در جنگهای صلیبی و آغاز عصر دینزدائی در اروپا و رنسانس و انقلاب صنعتی و آغاز عصر تهاجمیشدن دولتهای غربی و استعمار کشورها در آسیا و آفریقا و تصرف قارههای آمریکا و اقیانوسیه و بنای Nation-stateها (دولت-ملتها) در جهان بهویژه در ظرف جغرافیائی تمدن اسلامی و پیدایش کشورهای نوانگلیسی نظیر ایالات متحده، کانادا، استرالیا و نیوزیلند، همه حلقههای یک زنجیر واحد هستند و یک فرآیند تاریخی را حکایت میکنند. بههمیندلیل، مورخینی که تاریخ اروپای نوین را رقم زدهاند، هرکدام یک دوره تاریخی را بهعنوان بستر تحولات نوین مورد مطالعه قرار دادهاند. بعنوان مثال Jack Goody در کتاب Renaissances (رنسانسها) به قرن چهاردهم میلادی بهعنوان یک موقعیت زمانی حساس برای پیدایش تحولات نوین در اروپا اشاره میکند؛ یعنی لحظهای که رهبران سکولار غرب با پرچم کلیسا به شرق یورش آورده و انتقام خود را از امپراطوری عباسی گرفته و زمینههای لازم برای شکستهشدن ظرف جغرافیائی تمدن اسلامی را فراهم آورده و میخواهند ایدههای کهن خود را برای ساختمان یک جهان جدید سکولار، به واقعیت عینی مبدل سازند. البته او به آن زمینهها و این نتیجهها اشارهای نمیکند. در عوض Martin J Wiener در کتاب English Culture And Decline Of The Industrial Spirit (فرهنگ انگلیسی و افول روح صنعتی) بر نیمه قرن نوزدهم و اواخر قرن بیستم بهعنوان یک دوره تاریخی مهم متمرکز بوده است. Peter Mathis که درباره تاریخ انقلاب صنعتی تحقیق کرده، این انقلاب را ثمره تحولات قرن هیجدهم تا بیستم میلادی در اروپا میداند. طبیعی است که یک روند تاریخی را نمیتوان در یک جدول زمانی ریاضی قرار داد. درباره «عصر روشنگری دوم» نیز نمیتوان یک تاریخ دقیق را مدنظر قرار داد؛ مثلا میتوان فتوای تحریم تنباکو و یا حرکت مدرس و انقلاب مشروطه و یا نهضت آیتالله کاشانی که منجربه روی کار آمدن دولت مصدق شد را سرآغاز عصر روشنگری دوم دانست ولی بهنظر میرسد نقطه اثرگذاری این عصر بهعنوان یک اهرم تاریخی، در دهههای چهلوپنجاه هجری شمسی باشد. شاید بهتر است اعتراف کنیم که نهضت 15 خرداد 1342 در ایران بهعنوان برجستهترین لحظه برای آغاز عصر روشنگری دوم در ایران میتواند درنظر گرفته شود. در این دوره، در ایران متفکرینی آغاز به روشنگری کردند که روشنگریهایشان به یک دوره تاریخی در ایران پایان داد. برجستهترین نام در فهرست روشنگران عصر روشنگری دوم نام امام خمینی است. او تنها یک سیاستمدار، فیلسوف، مورخ، فقیه، شاعر و ادیب یا جامعهشناس نبود؛ تمام اینها بود و بالاتر از تمام اینها، یک انسان تراز قرآن بود؛ یعنی یک عابد بهمعنای راستین کلمه. از دیگر اسامی برحسته این فهرست باید به شاگردان امام یعنی مردانی نظیر شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر، آیتالله دکتر مفتح، رهبر و امام شهید حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای، آیتالله هاشمی رفسنجانی و... اشاره کرد ولی این فهرست به شاگردان مستقیم امامخمینی محدود نمیشود و باید از چهرههایی نظیر جلالآلاحمد، مهندس بازرگان، آیتالله مکارم شیرازی، دکتر علی شریعتی، فخرالدین حجازی و... نیز نام برد. در این نوشته، در مقام توضیح عصر روشنگری دوم نیستیم و اجمالا میخواهیم بگوییم اگر عصر روشنگری اول چشم انسان را بهروی طبیعت باز کرد، عصر روشنگری دوم چشم انسان را بهروی فراطبیعت گشوده است.
نتیجه عصر روشنگری اول، پیدایش چرخههای تولید بینالمللی و افزایش رفاه مادی و آسایش تن و بالارفتن سطح آموزش و خردجمعی و البته پیدایش دول استعمارگر و سلطهجوی غربی و نتیجه عصر روشنگری دوم، تااینجا، پایانبخشیدن به دوران حاکمیت مطلق مادیگرایی و بازکردن غلوزنجیر استبداد، استحمار و استعمار از دستوپای مردم ایران و کسب استقلال و آزادی آنها و پیدایش محور مقاومت اسلامی در آسیای غربی و گشودن یک پنجره بهروی فضای باز جهانبینی الهی بهروی بشریت بوده است و این دستاوردها خشم دول استعمارگر غربی را برانگیخته و آنها را به جدوجهد واداشته، بهگونهای که تاکنون هشت جنگ بزرگ تروریستی، نظامی، روانی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و ساختاری را بر کشور ما تحمیل کرده و رسما اعلام کردهاند که درپی نابودی و پارهپارهکردن کشور ما هستند. در این میان، باید به این حقیقت اعتراف کرد که اگر انقلاب اسلامی موجب شکوفایی سرشتی مردم ایران شد و فکر انسان ایرانی را آزاد و چشم انسان ایرانی را بهروی حقایق تاریخی و جهانی باز کرد و در نتیجه مردم ایران، عدالت و آزادی را سرفصل تمام آرمانهای خود قرار دادند، اما امروز استعمار در جنگ فرهنگی، از شهوت در کنار مواد مخدر بهعنوان اسلحهای استفاده میکند که با آن به فکر و اندیشه جوانان ما شلیک و این هدف را تحت عنوان آزادی برهنگی زنان پیجویی میکند. انقلاب فکر جوانان را متوجه آرمانهای بلند انسانی کرد و امروز غرب از برهنگی یک اسلحه ساخته و با آن فکر جوانان ما را هدف قرار میدهد. اینروزها ازایندست رخدادها در خیابانها زیاد میبینیم: یک مادر با دخترش در یک ساختمان پزشکان میخواهند از آسانسور استفاده کنند تا به مطب پزشک بروند. مادر بیحجاب است ولی دخترش را عریان کرده؛ دخترک نباید بیش از سیزده تا پانزده سال داشته باشد. مادر یک شلوارک بسیارکوتاه به تن دختر کرده است. دختر بهروشنی خجالت میکشد و دوست دارد با مادرش در آسانسور تنها باشد تا شاید بیشازاین خجالت نکشد ولی آسانسور عمومی است و همه سوار میشوند. دختر از شرم سربهزیر انداخته و نمیداند چگونه میتواند از این وضعیت رها شود. مادر ولی خیلی آسوده است؛ شاید احساس پیروزی هم میکند. او احتمالا هرشب به بعضی از رسانههایی که برای جنگ فرهنگی علیه ایران با پول غرب ساخته شده، نگاه میکند و از سرمشقی که میگیرد استفاده میکند ولی او خودش نیز یک قربانی است. شاید او در سپیدهدم انقلاب یک دختر نوجوان بوده که در یک خانواده غربگرا بهدنیا آمده که با پیروزی انقلاب متمایل به انقلاب شده و با مانتو و روسری در مجامع عمومی ظاهر شده ولی بهتدریج شاهد برخوردهای خشن با خانمهایی شده که مورد هجوم کسانی قرار میگرفتند که ظاهری انقلابی ولی ماموریتهای ضدانقلابی داشتند. آنها نفوذیهایی بودند که ماموریت داشتند از گرایش جوانان به انقلاب بههروسیله ممکن جلوگیری کنند و برای ناشناختهماندن از شعائر و علایم انقلابی استفاده کنند. نفوذیها در این کشور فراوان بودند که از فضای آزاد و رافت اسلامی سوءاستفاده کردند و در نقاط مختلف دست به تخریبهای محسوس و نامحسوس زدند. آنها محدود به تعداد اندکی نبودند. اگر آنهمه نفوذی نبود که اینهمه از فرماندهان و دانشمندان و مسئولان دلسوز و کارآمد و توانای ما بهشهادت نمیرسیدند. پیشبینی میشود که سطح تهتک و تجری در روزهای آینده بهوسیله هستههای تروریستی فرهنگی افزایش یابد تاجاییکه بتوانند جرقه درگیریهایی بین مردم را فعال کنند و به دو طرف درگیری نیز کمک کنند تا هرچهخشمناکتر با هم درگیر شوند و سپس بلافاصله درگیری را از سطح «امربهمعروف و نهیازمنکر» به سطح حرکتهای ساختارشکنانه هدایت کنند و همزمان با آن اسلحه و مهمات بین جوانان شورشی و خشمگین توزیع کنند. اگر پرسش این باشد، راه علاج این واقعه که قبل از وقوع باید صورت بگیرد چیست؟ باید گفت بهنظر میرسد: اولا حزباللهیها و بسیجیها باید افراد تندرویی را که پیوسته بر تنور تنش میدمند، شناسایی کرده و آنها را به مسئولان اطلاعاتی معرفی کنند؛ کسانی که در حوزه سیاست بهعنوان انقلابیگری اتهام خیانت به مسئولان میزنند و در حوزه فرهنگ، بهعنوان نمونه، شعار مرگ بر بیحجاب میدهند، درحالیکه ممکن است خودشان تارک نماز باشند، دروغ بگویند، تهمت بزنند، غیبت کنند و حقالناس را رعایت نکنند. ثانیا خانمهای کمحجاب و یا حتی بیحجابی که به اخلاق خانوادگی معتقدند، برای عفت ارزش قائلند و نمیخواهند دختران و پسرانشان گرفتار ازدواجهای هیجانی و تحت تاثیر روابط غیرقانونی واقع شوند و آینده خود و جامعه خود را بهخطر اندازند، باید حساب خود را از مردان و زنانی که از طرف هستههای تروریستی فرهنگی مامور رواج فحشا در کشور هستند، جدا کنند و خانمهای فریبخورده را مورد نصیحت قرار دهند و اگر در مواردی علائم وابستگیهای تشکیلاتی به عوامل بیگانه مشاهده میکنند، به برادران و خواهرانشان در سازمانهای مسئول اطلاع دهند. ثالثا دانشکدههای علوم سیاسی و ارتباطات و جامعهشناسی و مطالعات فرهنگی، با تشکیل همایشها و سمپوزیومهای پژوهشی از تمام متفکرین دلسوز و دانشمند که وابستگی فکری و عاطفی به غرب ندارند دعوت و از آنها برای حل این مشکل اجتماعی-سیاسی-فرهنگی درخواست چارهاندیشی کنند. رابعا: راهحلهای امنیتی حتیالمقدور نباید اولین گزینه باشند، هرچند بهناچار ممکن است آخرین گزینه واقع شوند.