مارتین اسکورسیزی، آکیرا کوروساوا، ژان لوک گدار، ورنر هرتسوک و تئو آنجلوپولوس جزو کارگردانانی هستند که هرکدام با جملهای از سینمای ایران به نیکی یاد کردهاند اما امسال فضای سینمایی کشور تفاوتهایی با گذشته داشته و زخم جنگ را بر پیکره خود دارد. در میان سینماهای آسیبدیده بیشترین تخریب نصیب سینما شکوفه در میدان شهدای تهران شده که هنوز تعطیل و برآورد اولیه بازسازی آن حدود 20 میلیارد تومان است. بعد از آن ساختمان شماره یک خانه سینما در کوچه سمنان، دانشکده سینما تئاتر دانشگاه هنر و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی بر اثر موج انفجار آسیب دیدند. بازگشایی اولیه و محدود سینماها از ۲۲ اسفند سال گذشته در شهرهایی بهجز تهران شروع شد اما فعالیت گستردهتر و رسمیتر از ۲۷ اسفند شکل گرفت. البته طبیعی است که خوف جان و خانواده، دیگر جایی برای سینما رفتن نمیگذاشت. تمام این اتفاقات باعث کم شدن فروش و فروغ سینما حداقل برای مدتی محدود شد اما حسین قلیخان صدرالسطنه در «حاجی واشنگتن» هم گفته «آیین چراغ خاموشی نیست»؛ چرا که در سختترین روزهای جنگ تحمیلی دهه 60، سینما دوام آورد و آن جنگ، ژانر دفاعمقدس را با درخشانترین فیلمهایی که بخشی از حافظه تاریخی سینما شدند، پدید آورد؛ بنابراین، به باور کارشناسانی همچون سیدضیاء هاشمی، رئیس جامعه صنفی تهیهکنندگان و محمود گبرلو، نویسنده و منتقد ما همچنان میتوانیم به سینما و پیکره آن بهرغم تمام آسیبهایی که به آن وارد شده، امیدوار باشیم. برای اینکه مقداری از فضای سختی که برای سینمای ایران ایجاد شده، فاصله بگیریم، دو سؤال دیگر به جز وضعیت سینمای امروز ایران از کارشناسان این حوزه پرسیدیم، یکی اینکه اولین مواجههشان با سینما چه زمانی بوده و دیگر اینکه چه خاطرهای از تأثیرگذاری سینما روی خودشان یا مردم دارند. مشروح این گزارش را در ادامه از نظر میگذرانید:
سینما رسانهای قدرتمند برای فرهنگ و اخلاق
سید ضیاء هاشمی در رابطه با اولین مواجههاش با سینما به خاطرات کودکیاش رجوع و یادآوری میکند که به دلیل بافت مذهبی خانوادهاش، رابطهاش با سینما چندان سرراست و مستقیم نبوده است. هاشمی در این رابطه به جامجم میگوید: «در آن دوران رفتن به سینما را چندان مناسب و اخلاقی نمیدانستیم و سینما برایمان با نوعی فاصله و احتیاط همراه بود. بیشتر با تئاتر ارتباط داشتیم و آن را فضای فرهنگی پذیرفتهتری میدانستیم. بهتدریج که با سینما و آثار ارزشمند آن بیشتر آشنا شدم، این نگاه تغییر کرد و فهمیدم سینما فقط وسیله سرگرمی نیست؛ میتواند رسانهای قدرتمند برای فرهنگ، جامعه و حتی اخلاق باشد. گاهی یک فیلم میتواند تأثیری بر انسان بگذارد که ساعتها سخن گفتن قادر به ایجاد آن نیست.»
روزهای اشتیاق تماشای فیلم
رئیس جامعه صنفی تهیهکنندگان ادامه میدهد: «آن سالها تعداد سالنها نسبت به امروز بسیار محدودتر بود اما این محدودیت به معنای کمبود مخاطب نبود؛ برعکس، برای بسیاری از فیلمها مردم ساعتها در صف میایستادند و گاهی تهیه بلیت خودش یک ماجرای جدی بود. این برای من یکی از تناقضهای جذاب تاریخ سینماست؛ امکانات و همینطور سالنها کمتر بودند اما اشتیاق مردم برای دیدن فیلم بسیار بیشتر بود.»
ضیاء هاشمی بخشی از راز ماندگاری سینما را همین موضوع اشتیاق تماشای فیلم میداند و یادآوری میکند: «سینما زمانی در زندگی مردم جایگاه ویژه پیدا میکند که تماشای فیلم، فراتر از خرید یک بلیت و گذراندن دو ساعت باشد و به یک تجربه اجتماعی و فرهنگی تبدیل شود.»
صف سینما؛ بخشی از زندگی اجتماعی مردم
این تهیهکننده سینما خاطرنشان میکند که رابطه امروز مردم با سینما با توجه به گسترش وسایل ارتباطی تغییر کرده. او در این رابطه میگوید: «در دورهای نه تعداد سالنها به اندازه امروز بود و نه امکانات نمایش و انتخابهای متنوع امروزی وجود داشت؛ اما سینما برای مردم یک مقصد مهم بود. جلوی سینماها صفهای طولانی شکل میگرفت و گاهی خود صف سینما به بخشی از زندگی اجتماعی مردم تبدیل میشد. به عبارتی؛ فیلمها میتوانستند بر گفتوگوی مردم، نوع نگاه آنها به جامعه و حتی مناسبات خانوادگی و اجتماعی تأثیر بگذارند. سینما در دورههایی هم سرگرمی بود، هم محل مواجهه با مسائل اجتماعی و فرهنگی. البته نباید گذشته را بیش از اندازه رمانتیک کنیم. سینمای آن دوران هم ضعفها و محدودیتهای خودش را داشت ولی این واقعیت که مخاطب با سینما ارتباط عاطفی عمیقی داشت را نمیتوان نادیده گرفت. شاید امروز از نظر تعداد سالن، فناوری نمایش و تنوع رسانهای امکانات بسیار بیشتری داشته باشیم اما در مقابل باید بپذیریم که آن رابطه عاطفی و اجتماعی میان مخاطب و سالن سینما تا حدودی تضعیف شده است. بنابراین وقتی از گذشته سینما صحبت میکنیم، نباید صرفا حسرت گذشته را بخوریم؛ باید ببینیم چه چیزی باعث میشد مردم با وجود محدودیت امکانات، اینچنین مشتاقانه به سینما بروند و امروز چگونه میتوانیم آن میل و اعتماد را دوباره ایجاد کنیم.»
ظرفیت بازگشت سینمای ایران به دوران طلایی
او در پاسخ به این پرسش که وضعیت فعلی سینمای ایران را پس از دو جنگی که پشت سر گذاشتیم، چطور ارزیابی میکنید، میگوید: «معتقدم سینمای ایران هنوز ظرفیت زنده ماندن و حتی بازگشت به دوران رونق را دارد؛ اما این امید نباید از جنس خوشبینی سادهانگارانه باشد. سینمای ایران امروز با مجموعهای از مشکلات همزمان مواجه است؛ کاهش قدرت اقتصادی مردم، افزایش هزینه تولید، تغییر عادات تماشای مخاطب، رقابت جدی پلتفرمها، مشکلات اکران و توزیع و مهمتر از همه، فاصله گرفتن بخشی از مخاطبان از سالن سینما.»
سینما در شرایط سخت جنگ دوام آورد
این تهیهکننده درباره وضعیت سینما پس از جنگ توضیح میدهد: «دو جنگی (آمریکا صهیونی) که در خرداد و تیرماه ۱۴۰۴ و سپس در ۹ اسفند ۱۴۰۴ تجربه کردیم، نیز بر شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور و در نتیجه بر سینما تأثیر گذاشتهاند اما در دل همین شرایط سخت، یک اتفاق برای من بسیار قابل توجه و امیدوارکننده بود. در جریان جنگ ۱۲روزه تحمیلی آمریکا و اسرائیل جنایتکار، بسیاری از عزیزان سینماگر ماندند و با وجود همه نگرانیها و دشواریها به کار خود ادامه دادند؛ چراکه معتقد بودند نباید چراغ سینما خاموش شود».
هاشمی همچنین تلاش مجموعه «بهمن سبز» را برای روشن نگه داشتن چراغ سینما شایسته میداند و عنوان میکند: «سینماها با کوشش مجموعه «بهمن سبز» و دیگر دستاندرکاران، در حد امکان فعال ماندند؛ حتی در شرایطی که گاه مخاطب بسیار اندکی وجود داشت. در گزارشهای آن دوره نیز آمده است که سینماهای بهمن سبز در ۴۱ شهر کشور فعالیت خود را ادامه دادند. این اقدام، بیش از آنکه صرفا یک فعالیت اقتصادی باشد، تلاشی برای زنده نگه داشتن یک نهاد فرهنگی بود. به نظرم این رفتار را باید قدر دانست؛ چراکه سینما فقط ساختمان و پرده و دستگاه نمایش نیست، بخشی از حافظه و زندگی فرهنگی جامعه است.»
سینما را برای کار حرفهای سینماگران امنتر کنیم
هاشمی سپس نگرانی جامعه صنفی تهیهکنندگان را نسبت به مصوبه موسوم به نفوذ در مجلس ابراز میکند و میگوید: «نگرانی ما این است که اگر مرز میان مسئولیت حرفهای و عناوین کلی، قابل تفسیر و روشن نباشد، امنیت حرفهای و فضای اعتماد در سینما آسیب میبیند. همانطور که در گفتوگوهای قبلی نیز تأکید کردهام، سینما برای ادامه حیات خود به امنیت حرفهای، امکان برنامهریزی و اعتماد نیاز دارد. البته نقد این مصوبه به معنای تقابل با ضرورتهای امنیتی کشور نیست؛ مسأله ما این است که نباید امنیت با ایجاد ناامنی حرفهای برای سینماگران تعریف شود. سینماگران نیز مانند سایر اقشار جامعه، نیازمند قانون روشن، مسئولیت مشخص و چارچوب قابل پیشبینی هستند.»
پایان شب سیه؛ امید است
تهیهکننده فیلم خاطرهانگیز «عروس» اما در ادامه صحبتهایش به سینمای ایران امیدوار است و دلیل این امیدواری را ندیدن مشکلات نمیداند و میگوید: « دقیقا به این دلیل به سینمای ایران امیدوارم که در طول بیش از یک قرن، بارها از دورههای سخت عبور کرده است. امیدواریم و از خداوند میخواهیم هرچه زودتر سایه نفرتانگیز جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل جنایتکار از سر این کشور و مردم عزیزمان برچیده شود. یقین دارم با پایان یافتن این روزهای سخت و با کوشش، همدلی و همراهی همه اهالی فرهنگ و هنر، میتوانیم بار دیگر شاهد رونق سینمای ایران باشیم اما مسأله امروز فقط تولید فیلم نیست؛ مسأله اصلی، بازگرداندن مخاطب به سینماست».
برای بازگرداندن مخاطبان تصمیم کارشناسی بگیریم
او ادامه میدهد: « باید کاری کنیم مردم دوباره احساس کنند رفتن به سینما یک تجربه ارزشمند و دوستداشتنی است. همانگونه که نسلهای گذشته، با وجود تعداد اندک سالنها، برای دیدن فیلم ساعتها در صف میایستادند. بنابراین امیدوارم؛ اما این امید را مشروط به یک ضرورت میدانم که باید سینما را جدی بگیریم، از سینماگران حمایت کنیم، امنیت حرفهای آنها را حفظ کنیم و برای بازگرداندن مخاطب، تصمیمهای درست و کارشناسی بگیریم. اگر چنین شود، سینمای ایران هنوز آینده دارد؛ چراغ سینمای ایران خاموششدنی نیست، به شرط آنکه همه برای روشن نگه داشتن آن مسئولانه تلاش کنیم.»
پس گردنی کودکی برای سینما رفتن یواشکی

محمود گبرلو گفتوگو را از زاویه اولین فیلمی که در زندگیاش دیده، ادامه میدهد و میگوید: «نخستین فیلمی که در زندگیام دیدم، در نهسالگی بود؛ «غلام ژاندارم» به کارگردانی امان منطقی، با بازی ایرج قادری، ناصر ملکمطیعی و خانم مرجان. فیلمی در ژانر اکشن و جنگی که برای منِ کودک، جهانی تازه و هیجانانگیز گشود. شاید همین فضای پرهیجان بود که مرا برای همیشه به سینمای اکشن، معمایی و جنگی دلبسته کرد. از همان نخستین دیدار، خاطرهای دارم که شاید برایتان جذاب باشد. آن روز، مخفیانه و بیاجازه به سینما رفته بودم. وقتی از سالن بیرون آمدم، پدرم را دیدم؛ ایستاده کنار همان دوچرخه ثابتش، برافروخته و منتظر. ترس تمام وجودم را گرفت اما چارهای نبود جز اینکه سوار شوم و با او به خانه برگردم. در آن روزگار، بچهها معمولا روی میله جلوی دوچرخه انگلیسی 20 مینشستند. پدرم در حالی که پا میزد، با لحنی آمیخته به خشم و اعتراض میگفت: «به چه حقی و با اجازه چه کسی مخفیانه به سینما آمدهای؟» و تا رسیدن به خانه، چند پسگردنی هم نصیبم شد. سالها بعد فهمیدم که بلیتفروش سینما، دوست قدیمی پدرم بوده و به محض دیدن من، بیدرنگ خبر را به او رسانده است.»
پوستر فیلمها؛ بین دفتر مدرسه
این نویسنده و منتقد سینما تأکید میکند که این ماجرا هرگز نتوانسته او را از سینما و فیلم جدا کند. او با رجوع به خاطرات گذشتهاش از فیلمها میگوید: «پدرم در بندرگز مغازهای داشت که اجناس را لای روزنامه میپیچید و به مشتریها میداد. من که عاشق پوسترهای تبلیغاتی فیلمها بودم — همانها که در آن روزگار در روزنامههای کیهان و اطلاعات چاپ میشد — هر روز بعد از مدرسه به مغازه میرفتم و به بهانه کمک به پدر، پوسترها را میدیدم، برش میزدم و لای دفتر مشق و کتابهای مدرسهام پنهان میکردم.»
اشک ریختن در کودکی برای یک فیلم
گبرلو ما را به خواندن خاطرهای دیگر از سینما مهمان میکند و میگوید: «روزی مدرسه، دانشآموزان را برای تماشای فیلم به سینما برد. فیلم هندی بود و صحنههایش دل را میآزرد. یادم میآید که براساس فضای قصه، به شدت اشک میریختم؛ اما نمیخواستم همکلاسیهایم متوجه شوند. پس اشکهایم را پشت عینک دودیای که داشتم، پنهان کردم. تا پایان فیلم، صحنههای تاریک سالن را بهسختی میدیدم اما تحت تأثیر صدای فیلم، بیوقفه اشک میریختم.»
درخشش سینما در گروی رسیدگی به ریشههاست
این مجری و منتقد در ادامه درباره وضعیت سینمای ایران نیز میگوید: «سینمای ایران که سالهاست میدرخشد و نامِ این سرزمین را بر تارک هنر جهان مینشاند، اینک به بنبستهایی رسیده است که گریز از آنها، جز با نگاهی تازه و مسئولانه میسر نیست. اگر به دورانی فکر کنیم که سینمای پس از انقلاب اسلامی مایه افتخار ملی ما بود، درمییابیم که پایداری این درخشش اکنون نیازمند رسیدگی به ریشههای این وضعیت است؛ رسیدگی که هم آینده سینمای ایران را درخشان تر میکند و هم برای حاکمیت، مفیدتر و مؤثرتر خواهد بود.»
نیاز به حرکت در مسیر پیشرفتهای فناورانه
گبرلو در ادامه با ارائه راهکارهایی برای بهتر شدن شرایط سینما میگوید: «نخستین گام، همگامی با پیشرفتهای فناورانه جهان و همراه شدن با رشد فکری و تخصصی سینماگر ایرانی و همینطور تماشاگر اوست. سینماگر امروز باید نفسی تازه بکشد و تماشاگر امروز باید روایت امروز را ببیند.»
او ادامه میدهد: «گام دوم، زدودن موانع سخت و بنبستهایی است که در عرصه نظارت و نگاه حاکمیتی بر سینما تحمیل شده است. طبیعی است که روشهای نظارتی سالهای گذشته با توجه به گسترش فناوری در سینما، کارایی لازم را ندارد و حاکمیت باید در عرصه مدیریت و نظارت، خلاقیت و نوآوری به خرج دهد.»
رها نکردن منتقدان و معترضان به وضع موجود سینما
این نویسنده و منتقد در ادامه یادآوری میکند که نباید نگاه منتقدان و معترضان وضع موجود را از سینما حذف و آنها را رها کرد. او این را سومین نکته قابل توجه میداند و میگوید: «بخشی از این منتقدان و معترضان خاص نسبت به وضعیت موجود سینما شاید تماشاگر اصلی سینما نباشند اما معترضاند!... در این دوره از زمانه، سینما دیگر ویژگی کودتاگری یا زیرورو کردن بنیادهای فکری و اندیشهای جامعه را ندارد؛ بیشتر جنبه تفریح، سرگرمی و فراغت ذهنی لحظهای را دارد. بنابراین میتوان سینما و سینماگر ایرانی را به حال خود رها کرد و اجازه داد با نظارتهای مدیریتی درست و منطقی، مسیر طبیعی خود را طی کند و به موفقیتهای درخشانی برسد که مستحقش است.»