به گزارش
جامجمآنلاین از خبرگزاری صدا و سیما؛ روایتی که جسورانه قصهای را به دل همان دقایق انفجارهای جنگ رمضان برد و از دل یک تعقیب و گریز پر ماجرا نشان داد که چطور دست نشاندهها و عوامل آمریکایی صهیونی با استفاده از برخی واژگان و ابزاری مثل آمبولانس، مجوز ورود به نقاط حساس را پیدا کردهاند و دست به بمب گذاری از درون خود کشورمان زدهاند.
«سرو سپید سرخ» در همین دو قسمتی که از فصل جدید پخش شده است نشان میدهد نقطه زنی دارد و میداند هدفمند باید به کدام آسیبها بپردازد.
قصه درباره کارگر عادی است که در جریان یکی از انفجارهای زمان جنگ چند نفر را میبیند که در حال زدن تیر خلاص هستند. او که نمیتواند به راحتی جنایتهای ضد ملی میهنی این افراد را ثابت کند خودش دغدغه مندانه سوژه را دنبال میکند. قصه از این منظر قرار نیست دنبال نگاه سوپرمنی باشد یا از نگاه ثابتی که معمولا ماموران امنیتی و پلیس و... را دیدهایم ماجرا را نشان دهد. اتفاقا قهرمان در این قصه از میان همین مردم عادی در نظر گرفته است.
روایتهای سریال در همین دو قسمت منسجمتر و گیراتر و دراماتیزهتر شده است. در همین قسمت، کارگردان اثر، قصه این کارگر را با یک تعقیب و گریز و فضای مرموز و معمایی به گونهای همراه میکند که مخاطب میتواند همه زمان فیلم را پای صفحه تلویزیون بنشیند. کارگردان از جذابیتهای مختلف هم کمک میگیرد. مثلا آخر قصه را با برنامه «من ایرانم» با اجرای محمدرضا شهیدی فرد تمام میکند که جزو برنامههای شاخص تلویزیون در ایام جنگ رمضان و پس از آن بود. جالب بود که شهیدی فرد در این فیلم نقش خودش را به عنوان مجری آن برنامه بازی کرد و قهرمان داستان مهمان او شد.
قصه «بی چهرگان» و اپیزودهای مختلف سریال «سرو سپید سرخ» یک نکته دیگر را هم عیان میکند که اگر داستان و فیلمنامه گیرا و پرکشش باشد و بازیگران مستعد در آن نقش ایفا کنند لزوما نیاز به حضور سلبریتیها نیست. این داستان خوب است که در ذهن میماند و اگر این اتفاق در وهله اول رخ ندهد مابقی ماجرا هم پیش نمیرود و به ضرب سلبریتیها نمیتوان اثر خوب تحویل داد.