صداوسیما، به تعبیر رهبر شهید، «دانشگاه عمومی کشور» است؛ نهادی که همزمان مأموریت ارتقای آگاهی و معرفت، مقابله با تحریف، تولید و ترویج فرهنگ و هنر و مهمتر از همه، تقویت امید و نشاط اجتماعی را برعهده دارد. از این منظر، ارزیابی عملکرد رسانهملی نیز نیازمند نگاهی فراتر از حاشیهها، نقدهای موردی و چند اثر موفق یا ناموفق است.
برای قضاوت درباره کارنامه صداوسیما در سالهای اخیر، ابتدا باید شرایطی را که این سازمان در آن فعالیت کرده به رسمیت شناخت. پنج سال گذشته برای ایران، سالهایی عادی و آرام نبود؛ سالهایی مملو از بحرانهای امنیتی، سیاسی و اجتماعی و رخدادهایی که هر یک بهتنهایی میتوانست یک نظام رسانهای را با آزمونی سنگین مواجه کند؛ از فتنه ۱۴۰۱ و موج گسترده جنگ شناختی پس از آن تا تحولات منطقهای پس از ۷ اکتبر، ترور فرماندهان مقاومت، سقوط بالگرد رئیسجمهور، حوادث دیماه ۱۴۰۴ و سپس جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه و شهادت رهبر انقلاب و جمعی از مسئولان و فرماندهان و مردم. در چنین شرایطی، مأموریت رسانهملی دیگر صرفا انتقال خبر نبود. صداوسیما باید همزمان خبررسان، تحلیلگر، روایتگر، آرامکننده افکار عمومی، تقویتکننده روحیه ملی و مدافع حقیقت در برابر عملیات تحریف باشد. درواقع، آنتن رسانهملی در بسیاری از این مقاطع، بخشی از میدان دفاع کشور بود؛ میدانی که در آن، جنگ روایتها در کنار جنگ سخت جریان داشت. از همین منظر، تابآوری رسانهملی در این دوره را نباید امری بدیهی تلقی کرد. ممکن است درباره کیفیت برخی برنامهها، نحوه اطلاعرسانی در برخی مقاطع یا تصمیمهای مدیریتی نقدهای جدی وجود داشته باشد؛ اما انصاف حکم میکند اصل مسأله نیز دیده شود: سازمانی که در معرض حجم گستردهای از فشارهای داخلی و خارجی، عملیات روانی و هجمه رسانهای قرار داشت، توانست چراغ اطلاعرسانی و روایت رسمی کشور را روشن نگه دارد و در بزنگاههای حساس، میدان روایت را بهطور کامل واگذار نکند.
تحول از آنتن آغاز نمیشود؛ از تولید آغاز میشود. شاید مهمترین نشانه تحول را باید در جایی فراتر از خبر و بحران جستوجو کرد: در تولید. هدایت فرهنگی بدون تولید باکیفیت در جهان امروز، عملا امکانپذیر نیست. مخاطب معاصر را نمیتوان با توصیه و تذکر پای آنتن نگه داشت؛ مخاطب باید اثر ببیند، با قصه ارتباط برقرار کند، قهرمان پیدا کند و روایت مطلوب خود را در قالبی جذاب تجربه کند. از این منظر، بازگشت بخشی از تولیدات نمایشی به سطحی قابل دفاع، صرفا یک موفقیت تلویزیونی نیست؛ نشانهای از تغییر در فهم مأموریت رسانه است. از «سرزمین مادری» و «موقعیت مهدی» تا «عاشورا» و پروژههای بزرگ تاریخی و هویتی همچون «سلمان» و «موسی»، یک واقعیت باردیگر اثبات شده است که اگر برای تولید فاخر سرمایهگذاری شود، تلویزیون همچنان ظرفیت خلق اثر ماندگار و همراه کردن مخاطب را دارد. این تجربه باید به یک سیاست پایدار تبدیل شود. سرمایهگذاری در تولیدات فاخر، در حقیقت سرمایهگذاری بر حافظه فرهنگی و سرمایه اجتماعی کشور است. جمهوری اسلامی برای روایت تاریخ، هویت، قهرمانان و آرمانهای خود نمیتواند صرفا به سخنرانی و برنامههای مناسبتی متکی باشد؛ این مفاهیم باید در قالب قصه و تصویر به تجربهای زنده برای مخاطب تبدیل شوند.
در همین چارچوب، تعیین تکلیف پروژه «سلمان» نیز اتفاقی فراتر از یک پروژه تلویزیونی است. پروژهای با این ابعاد و پیچیدگی، سالها درگیر توقفها، تغییرات و دشواریهای اجرایی بود. رساندن چنین اثری به نقطه پخش، فقط به معنای اضافه شدن یک عنوان به جدول پخش نیست؛ بلکه نشانهای از توان سازمان در تعیین تکلیف میراث نیمهتمام و عبور از پروژههایی است که سالها در پیچوخم تولید گرفتار مانده بودند. گاهی برای سنجش کارنامه یک دوره مدیریتی، لازم نیست فقط به آنچه آغاز شده نگاه کرد؛ باید دید با آنچه از گذشته به ارث رسیده، چه کرده است. از این زاویه، سلمان را باید نمادی از تعیین تکلیف یک پروژه بزرگ و معطلمانده دانست.
اما تحول رسانهای صرفا در حوزه تولید خلاصه نمیشود. یکی دیگر از درسهای مهم سالهای اخیر، بازنگری در نسبت رسانه با پدیده سلبریتیها و چهرههای مشهور بود. حوادث ۱۴۰۱ نشان داد که «شهرت» لزوما معادل «مرجعیت» نیست. چهرهای که مخاطب فراوان دارد، الزاما در بزنگاههای اجتماعی نماینده افکار عمومی نیست. بنابراین مدیریت سرمایههای اجتماعی، بهویژه در رسانهای با مأموریت ملی، باید حرفهای، هوشمند و مبتنی بر منافع عمومی باشد.
تلاش برای کاهش وابستگی آنتن به چند چهره مشهور، به معنای حذف سلبریتیها نیست؛ بلکه به معنای بازتعریف نسبت میان چهره، مرجعیت، مخاطب و مأموریت رسانه است. رسانهملی باید صاحب شخصیت رسانهای مستقل باشد، نه آنکه هویت و جذابیتش را به حضور یا عدم حضور چند چهره گره بزند. وجه مهم دیگر این کارنامه، حفظ آنتن بهعنوان امانت مردم است. صداوسیما در سالهایی فعالیت کرد که فشار سیاسی و رسانهای بر آن کمسابقه بود. طبیعی بود که چنین فضایی میتوانست آنتن را به میدان تسویهحسابهای جناحی تبدیل کند؛ اما حفظ استقلال مأموریت رسانه و جلوگیری از تبدیل آنتن به ابزار منافع شخصی و جناحی، خود بخشی از کارنامهای است که باید دیده شود. این البته به معنای مصونیت سازمان از نقد نیست. برعکس؛ رسانهای که خود را «ملی» میداند، بیش از هر رسانه دیگری باید در معرض نقد حرفهای و مطالبهگری قرار داشته باشد اما میان نقد برای اصلاح و تخریب برای بیاعتبارسازی فاصلهای جدی وجود دارد. اولی لازمه رشد رسانه است و دومی نهایتا به تضعیف یکی از مهمترین زیرساختهای فرهنگی کشور منجر میشود.
در این میان، مفهوم «امید» نیز نباید به یک شعار تزئینی تقلیل پیدا کند. رسانهملی در جامعهای که همزمان با فشارهای اقتصادی، بحرانهای اجتماعی، تهدیدهای امنیتی و جنگ شناختی مواجه است، نمیتواند صرفا بازتابدهنده اضطراب و بحران باشد. مأموریت رسانهملی، انکار مشکلات نیست؛ بلکه روایت واقعیت بهگونهای است که جامعه را در بنبست روانی رها نکند.
رسانهملی باید قرارگاه امید باشد؛ نه کارخانه تولید یأس. هویت ملی و انقلابی نیز با تکرار شعار ساخته نمیشود؛ هویت، محصول روایت است. قهرمان، قصه، تصویر، موسیقی، سریال و سینما ابزارهای ساخت حافظه جمعیاند. هر اندازه رسانهملی بتواند تاریخ، فرهنگ، دفاع مقدس، مقاومت، تمدن ایرانی و هویت انقلابی را با زبان هنر و روایت جذاب بازآفرینی کند، از یک رسانه صرفا سخنگو فاصله گرفته و به یک نهاد مؤثر فرهنگی نزدیکتر میشود. از همین منظر، ورود جدیتر سازمان به حوزه تولیدات سینمایی و توجه به پروژههای بزرگ تاریخی و هویتی نیز باید در چارچوب یک راهبرد کلانتر دیده شود: بازسازی قدرت روایت جمهوری اسلامی در میدان فرهنگ. با همه اینها، دفاع از کارنامه رسانهملی نباید به معنای نادیده گرفتن ضعفها باشد. صداوسیما همچنان با مسائل جدی در حوزه کیفیت، چابکی مدیریتی، نوآوری، جذب نسل جدید، حکمرانی محتوایی، استفاده از ظرفیتهای نوین رسانهای و رقابت با پلتفرمهای داخلی و خارجی مواجه است. اتفاقا اگر سخن از تحول است، باید این مطالبه نیز جدیتر از گذشته دنبال شود.
نقد منصفانه، مطالبه تحولاما انصاف اقتضا میکند که ضعفها، تمام واقعیت نباشند. نمیتوان چند کاستی را به کل کارنامه تعمیم داد؛ همانطور که چند اثر موفق نیز نمیتواند همه مشکلات را بپوشاند. ارزیابی منصفانه یعنی هم پیشرفتها را دید و هم کاستیها را مطالبه کرد؛ هم از دستاوردها دفاع کرد و هم برای رفع ضعفها فشار آورد. واقعیت این است که صداوسیما در یکی از سختترین دورههای تاریخ معاصر جمهوری اسلامی، همزمان درگیر بحران، جنگ روایتها، تحول فناوری و تغییر ذائقه مخاطب بود.
در چنین شرایطی، حفظ کارکرد رسانهای سازمان، بازگشت نسبی کیفیت به بخشی از تولیدات، تعیین تکلیف پروژههای بزرگ، بازنگری در مدیریت سرمایههای اجتماعی و تلاش برای تقویت نقش رسانه در بحرانها، نشانههایی هستند که نمیتوان با چند حاشیه یا روایت منفی از کنار آنها گذشت. البته حجم بالای هجمه علیه رسانهملی، بهتنهایی سند صحت عملکرد آن نیست؛ اما بیتردید نشان میدهد که صداوسیما همچنان در معادله قدرت روایت در جمهوری اسلامی جایگاهی تعیینکننده دارد. به همین دلیل، مسأله فقط دفاع از یک سازمان نیست؛ مسأله دفاع از اصل داشتن یک رسانهملی قدرتمند در برابر انحصار روایت جریانهای رقیب و دشمن است.
امروز سخن گفتن از تحول در صداوسیما به معنای اعلام پایان مسیر نیست؛ بلکه به معنای آغاز مرحلهای دشوارتر است. مرحلهای که در آن تابآوری باید به کیفیت پایدار، تولیدات شاخص باید به جریان مستمر، مدیریت بحران باید به قدرت روایت و سیاست فرهنگی باید به آثار ماندگار تبدیل شود. صداوسیما اگر بخواهد بیش از گذشته «ملی» باشد، باید اعتماد عمومی را حفظ کند، روایت ملی را تقویت کند و کیفیت را به معیار اصلی رقابت رسانهای بدل سازد. این همان نقطهای است که میتوان از «آغاز تحول» سخن گفت؛ نه پایان آن. دفاع از این مسیر، دفاع از ضرورت وجود رسانهای قدرتمند، حرفهای، امیدآفرین و در تراز انقلاب اسلامی است.