وقتی «من» در «ما» گم می‌شود‌؛ کالبدشکافی یک طغیان مقدس در عصر تنهایی

وقتی «عقلانیت ابزاری» در برابر «محبت» تسلیم می‌شود‌؛ خوانشی نو از پدیده اربعین

مقدمه: تصور کنید در یک ایستگاه مترو در شلوغ‌ترین کلان‌شهر دنیا ایستاده‌اید. هزاران نفر در کنار هم نفس می‌کشند اما هرکس در جزیره‌ تنهایی خود حبس شده‌؛ چشم‌ها به صفحه گوشی دوخته شده و گوش‌ها در پناهگاه هدفون‌ها پناه گرفته‌اند.
کد خبر: ۱۵۶۱۱۲۰
نویسنده رضا عیسی‌ نیا - استادیار و عضو هیات‌علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی
این تصویر عریان «جامعه» مدرن است‌؛ جایی که ما در کنار هم هستیم اما با هم نیستیم. حالا این تصویر را با سیل خروشان جاده نجف تا کربلا در ایام اربعین مقایسه کنید. میلیون‌ها نفر از نژادها، زبان‌ها و طبقه‌های اجتماعی متفاوت، شانه‌به‌شانه در یک مسیر خاکی گام برمی‌دارند. اینجا خبری از قراردادهای خشک اقتصادی یا منفعت‌های فردی نیست. اینجا «جامعه» سرد و حسابگر مدرن، در برابر «اجتماع» گرم و عاشق حسینی زانو می‌زند اما این پدیده شگفت‌انگیز دقیقا چه می‌کند و چرا در دنیای امروز که تشنه‌ ارتباط است، اربعین به بزرگ‌ترین پناهگاه انسان گریزپا تبدیل شده است؟
تله‌ مدرنیته‌؛ از «اجتماع» تا «جامعه»
برای فهم این شکوه، باید عینک جامعه‌شناسی را به چشم بزنیم. فردیناند تونیس، جامعه‌شناس بزرگ آلمانی، بیش از یک قرن پیش هشدار داده بود که با آمدن مدرنیته، انسان‌ها «اجتماع» (گماینشافت) را به‌نفع «جامعه» (گزلشافت) قربانی می‌کنند. در «جامعه»، همه‌چیز بر مدار «عقلانیت ابزاری» می‌چرخد. ما با دیگران قرارداد می‌بندیم، معامله می‌کنیم و تا زمانی که سودی در آن باشد، کنار هم می‌مانیم. ارتباطات گسترده است اما به‌شدت سطحی و بی‌روح اما در «اجتماع»، پیوندها خونی، عاطفی و عمیق است‌؛ جایی که «ما» بر «من» غلبه دارد. مدرنیته این اجتماعات گرم را ویران کرد و انسان را به یک ماشین منفعت‌طلب تبدیل نمود اما اربعین چه می‌کند؟ اربعین یک «طغیان مقدس» است. این راهپیمایی عظیم، در دل همان دنیای مدرن، نه تنها اجتماع را احیا می‌کند، بلکه معادلات را بر هم می‌زند: در اربعین، ما با «وسعت کمی» یک جامعه مدرن (میلیون‌ها نفر) روبه‌روییم اما با «عمق عاطفی» یک اجتماع سنتی!
پست‌مدرنیسم و بحران بی‌معنایی‌؛ اربعین به‌عنوان پادزهر
امروز ما در عصر پست‌مدرنیسم زندگی می‌کنیم‌؛ دورانی که در آن «روایت‌های بزرگ» مرده‌اند. در دنیای مجازی و رسانه‌ای امروز، همه‌چیز در سطح و سبک خلاصه شده و خبری از محتوای عمیق نیست. انسان پست‌مدرن دچار «بحران معنایی» و «حس عدم تعلق» است‌؛ او نه به زمان تعلق دارد، نه به مکان و نه به هم‌نوع خود اما در مسیر کربلا، تمام این فروپاشی‌ها خنثی می‌شود. اربعین بزرگ‌ترین «روایت اعظم» تاریخ، یعنی «محبت و ایثار» را دوباره زنده می‌کند. زائر در این مسیر به سه وجه تعلق مطلق پیدا می‌کند: تعلق به هم‌وطن ایمانی، تعلق به یک زمان بیداری‌بخش (بیستم صفر) و تعلق به یک مکان مقدس (مسیر پیاده‌روی). اربعین ثابت می‌کند که انسان برای رستگاری، به ایماژهای توخالی اینستاگرامی نیاز ندارد، بلکه تشنه‌ «معنای مشترک» و «معاشرت واقعی» است. 
تفاوت «انتقال پیام» با «تولید معنا»
در علم ارتباطات، دو نگاه وجود دارد: نگاه «انتقالی» و نگاه «آیینی». در نگاه انتقالی (که مختص رسانه‌های مدرن است)، ارتباط یعنی فرستادن یک پیام از نقطه الف به نقطه ب اما در نگاه آیینی، ارتباط یعنی «مشارکت در یک آیین برای تولید معنای مشترک». در اربعین، خبری از ارتباطات انتقالی نیست. چای‌ریختن در موکب‌ها، گره‌زدن کفش یک زائر غریبه، یا اشک‌ریختن در یک هیات، انتقال یک پیام ساده نیست‌؛ بلکه «تولید یک آیین» است. در این فضا، فرستنده و گیرنده معنا از بین می‌روند و همه در یک «امر قدسی مشترک» ذوب می‌شوند. این همان کیمیایی است که تنهایی انسان مدرن را درمان می‌کند. 
ره‌آورد سیاسی‌؛ کربلا به ما چه می‌آموزد؟
شاید بپرسید این تحلیل‌های جامعه‌شناختی و ارتباطی چه دردی از مشکلات سیاسی و اجتماعی امروز ما را دوا می‌کند؟ پاسخ در یک کلمه است: «انسجام». جوامع مدرن به‌دلیل فردگرایی افراطی، همواره در معرض گسست، قطبی‌شدن و تنازعات سیاسی هستند. وقتی نگاه به دنیا نگاه «ابزاری» باشد، سیاست هم به میدان جنگ منافع تبدیل می‌شود اما اربعین الگویی از «انسجام ارگانیک» را به حاکمیت و جامعه ارائه می‌دهد. اربعین به ما می‌آموزد که می‌توان میلیون‌ها نفر را با سلایق مختلف، در یک مسیر واحد، با یک هدف واحد و تحت یک پرچم متحد کرد، بدون این‌که نیازی به زور یا قراردادهای مادی باشد. این «هویت جمعی» که در اربعین شکل می‌گیرد، دقیقا همان حلقه‌ مفقوده‌ «مردم‌سالاری دینی» است. قرآن کریم وقتی از تغییر سرنوشت جوامع سخن می‌گوید، از واژه «قوم» استفاده می‌کند (لا یغَیرُ ما بِقَومٍ... ‌). اربعین کارگاه عملی ساختن همین «قوم» و هویت جمعی است. 
چالش بزرگ: از «مناسک» تا «فرهنگ»
اما یک خطر بزرگ این پدیده عظیم را تهدید می‌کند: «موسمی‌ماندن». اگر اربعین فقط در همان چند روز و در جغرافیای عراق خلاصه شود، در حد یک «مناسک» باقی می‌ماند و به «فرهنگ» تبدیل نخواهد شد. فرهنگ نیازمند «امتداد» در حیات روزمره است. اقتصاد مبتنی بر مواسات اربعینی، باید به بازارهای شهرهای ما امتداد یابد. انسجام سیاسی غیرطبقاتی مسیر نجف تا کربلا، باید در پارلمان‌ها و شورای شهرهای ما بازتولید شود؛ و از همه مهم‌تر، آن «محبت» فراروایت، باید جایگزین کین‌توزی‌های فضای مجازی ما شود. 
سخن پایانی: اربعین تنها یک راهپیمایی فیزیکی نیست‌؛ سفری وجودی از «هزارتوی سرد مدرنیته» به «آغوش گرم اجتماع حسینی» است. این پدیده نوظهور، فریاد بلند انسان معاصر است که می‌گوید: «من از تنهایی و حسابگری خسته‌ام‌؛ من به آغوش «ما» پناه می‌آورم.» وظیفه‌ ما این است که نگذاریم غبار روزمرگی، این آینه‌ تمام‌نمای انسجام را کدر کند. اربعین باید از یک اتفاق تقویمی، به یک «سبک زیست اجتماعی» تبدیل شود‌؛ سبکی که در آن، سیاست با اخلاق، و جامعه با اجتماع پیوند می‌خورد. 
 
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها