همراه با نمایشگاه

روزهای داغ نمایشگاه کتاب

صخره‌های سخت مردم ایران

خرم
امروز بعد از گذشت حدود پنج ماه از جنگ ناجوانمردانه و ناعادلانه‌ای که رژیم‌صهیونیستی و آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران شروع کردند، دوباره زمزمه‌هایی از بحث مذاکره را می‌شنویم. به نظر می‌رسد که فرصت کافی برای رفتارشناسی آمریکا در خلال این پنج ماه وجود داشته است.
کد خبر: ۱۵۶۱۰۵۶
نویسنده دکتر محمدباقر خرمشاد - استاد دانشگاه

آنچه تاکنون از رفتارشناسی آنها به‌دست آمده، این است که آمریکا و خصوصا ترامپ با باور به دو چیز، اولین اقدام خود را در واقع بر منکوب کردن طرف مقابل در حد اعلا قرار داد. آن دو چیز عبارت بودند از این‌که اولا آمریکا قوی‌ترین ارتش دنیا را دارد و ثانیا جمهوری اسلامی ایران در اوج ضعف خود قرار دارد. جمع این دو گزاره، اولین جلوه و بروز رفتار آمریکایی‌ها در اوایل جنگ بود؛ یعنی این‌که آنها با قدرت قصد سرنگونی جمهوری اسلامی و تجزیه ایران را داشتند. اگر در گذشته در این دو جمله شک و شبهه‌ای وجود داشت، اکنون گذر زمان و حوادث نشان می‌دهد که در این زمینه هیچ شک و شبهه‌ای وجود ندارد. البته ما در ادبیات دینی، کسی یا کسانی را که این روحیه را دارند، با عنوان «مستکبر» و این خصلت را «خصلت استکباری» می‌شناسیم؛ یعنی خودبزرگ‌بینی در اعلی درجه و در مقابل، بسیار کوچک شمردن دیگران. نتیجه چنین نگرشی نیز همین نوع رفتار است.
اما مرحله دوم رفتار آمریکا از زمانی شروع شد که دیدیم آمریکایی‌ها به صخره‌های سخت مقاومت مردم ایران کهن برخورد کردند. یک روز، دو روز و سه روز اول باورشان نمی‌شد، اما به‌تدریج باورشان شد که این صخره‌ها نفوذناپذیرند و آنها نخواهند توانست در فولاد سخت ایرانیان نفوذ کنند. در نتیجه، رفتار دوم را شاهد بودیم و آن عبارت بود از دعوت به آتش‌بس و مذاکره. در اینجا، چون دوباره در یک فراز تاریخی قرار داریم، باید توجه کنیم که بعد از مذاکره و شکل‌گیری تفاهم، به فاصله کمی آمریکایی‌ها آن را به‌هم زدند و به خصلت اولیه خود بازگشتند. آنها دوباره دچار خطای محاسباتی، هم در ارزیابی خودشان و هم در ارزیابی طرف مقابل شدند.
از آن بالاتر، کاشف به عمل آمد که اساسا مذاکره، خدعه بوده تا آنها بتوانند از آن مرحله عبور کنند، به این امید که شاید با بازسازی خودشان بتوانند به همان هدف اولیه، کم‌وبیش، دست پیدا کنند. جنگ نیز از حالت اولیه خود، یعنی تلاش برای ساقط کردن جمهوری اسلامی و ویران کردن ایران، به بحث تسلط بر تنگه هرمز تبدیل شد. آمریکایی‌ها تلاش کردند برخلاف بند مربوط به هرمز که در آن پذیرفته بودند هرمز با ترتیبات ایرانی اداره خواهد شد، این ترتیبات را به ترتیبات آمریکایی برگردانند. چیزی نوشتند و به چیز دیگری عمل کردند. تا این‌که بعد از ۱۱ روز از بمباران‌های سخت، به قول خودشان، دوباره زمزمه‌های مذاکره را می‌شنویم. اگر بخواهیم به نام عقل و عقلانیت، با جمع‌بندی رفتار آمریکایی‌ها، رفتار خودمان را امروز تعیین‌تکلیف کنیم و درباره آن تصمیم بگیریم، به نظر می‌رسد عقل چنین ایجاب می‌کند که موضع جمهوری اسلامی ایران این باشد که ما در حال جنگ هستیم و اگر قرار باشد جنگ نباشد و نبود جنگ یعنی صلح، که آقای ترامپ هم از ابتدای ریاست‌جمهوری‌اش تلاش می‌کرده به‌عنوان مرد صلح در جهان شناخته شود و بعضی‌ها هم اخیرا در ایران از صلح سخن گفته‌اند، ترامپ باید ادوات، ناوها، هواپیماها، پهپاد‌ها و موشک‌هایی را که به اینجا آورده و با آنها جنگ به راه انداخته است، جمع کند و برود. جنگ با او آغاز شده و با رفتن او، جنگ هم می‌رود و به این ترتیب صلح برقرار می‌شود. اما برای این‌که بتوانیم گام‌های بعدی را طوری برداریم که به یک مذاکره جدید ختم شود، راه آن باز هم بسیار ساده است. ترامپ باید در سکوت و آرامش شروع کند به اجرای بند‌های همان تفاهم‌نامه قبلی، تا دل ایران را به‌دست بیاورد. برای به‌دست آوردن دل ایران، شروع کند به اجرای آن بندها؛ ازجمله این‌که حداقل بخشی از دارایی‌های ایران را آزاد کند، جنوب لبنان را از وجود اسرائیل پاک کند و اسرائیل را خودش با دست خودش از جنوب لبنان بیرون کند. همچنین در مورد تنگه هرمز، به ترتیبات ایرانی آن تن بدهد. خود ایران با همسایگانش می‌دانند که در این زمینه چه کنند. بعد از انجام این اقدامات است که می‌شود درباره مذاکره جدید صحبت کرد؛ چون هنوز نتیجه مذاکرات قبلی بر زمین مانده و آن هم از طرف ایران بر زمین نمانده، بلکه از طرف مقابل بر زمین مانده است.
بنابراین، جمع‌بندی می‌تواند این باشد که دو اقدام از جانب آمریکا می‌تواند صلح را به منطقه بیاورد و ترامپ را به‌عنوان مرد صلح معرفی کند:
اول این‌که از این منطقه جمع کند و برود.
دوم این‌که در آرامش و سکوت، شروع به اجرای بند‌های تفاهم‌نامه کند.
بعد از آن می‌توان یک مذاکره جدید را انجام داد و درباره آینده تصمیم گرفت.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها