رویداد تازه متمرکز بر امور جوانان تلاش می‌کند سه‌گانه محله، فضای مجازی و رسانه را برای تابستان کلید بزند

هم‌افزایی ملی برای اوقات فراغت جوانان

مستند شبکه نسیم تلاش کرده روایتی دقیق از شهادت در میان ایستادگی و عشق به تصویر بکشد

سوگ میناب در «پاره‌های تن ایران»

مدرسه میناب
میان غبار خون و آوار، مرز میان سوگواری و ایستادگی، به باریکی یک تار مو می‌شود؛ جایی که روایتگری از یک جنایت، دیگر تنها وظیفه ثبت وقایع نیست، بلکه تلاش برای بازپس‌گیری کرامت انسانی از چنگال ویرانگری است.
کد خبر: ۱۵۵۷۷۵۱
نویسنده امیر گودرزی - گروه رسانه

مستند «پاره‌ای تن ایران» فراتر از بازسازی یک حادثه تروریستی در میناب، واکاوی عمیق مفهوم «مقاومت» در زیست روزمره خانواده‌های شهید است. مطهره عدالت‌خواه، تهیه‌کننده این اثر، در گفت‌و‌گو با جام‌جم از پشت‌صحنه ۴۰ روز حضور در دل سوگ می‌گوید. این روایت، نه‌تنها مستندی است بر یک جنایت بی‌رحمانه، بلکه واکاوی آن شکوه پنهانی است که در میان اشکی جان‌سوز و ایستادگی آرام مردمی که از میان خاک و خون، معنای دوباره‌ای برای زندگی می‌سازند.

مطهره عدالت‌خواه، تهیه‌کننده برنامه پاره‌ای تن ایران می‌گوید ایده ساخت این مستند از همان روز‌های نخست که حادثه تروریستی در میناب رخ داد، در ذهن او شکل‌گرفت. او معتقد است به‌عنوان یک فعال رسانه، وقتی با حادثه‌ای ملی و یک جنایت در گوشه‌ای از ایران روبه‌رو می‌شوید، احساس وظیفه می‌کنید که این واقعه را در تاریخ ثبت کنید تا مشخص شود چه بر سر مردم و کودکان آمد. او تأکید می‌کند که رویکرد تیم او در این مستند، فراتر از تمرکز صرف بر دانش‌آموزان بود. او می‌گوید در این حادثه فقط بچه‌ها نبودند؛ معلمان، پدران، مادران، راننده سرویس و حتی جنینی که هنوز به دنیا نیامده بود، قربانی شدند. به گفته او، از بین رفتن یک والد یعنی از هم پاشیدن یک خانواده، و این نگاه جامع را مد نظر داشتند تا هیچ شهیدی در این حادثه از دیده پنهان نماند.

او در ادامه توضیح می‌دهد که بخشی از کار آنها که هنوز در قالب یک مستند ژورنالیستی در دست تدوین است، به بررسی دقیق علل و چگونگی وقوع این حمله می‌پردازد تا ابهامات و شبهات را رفع کند؛ ازجمله بررسی اسناد مربوط به موشک‌های آمریکایی که رسانه‌های معاند گاهی سعی در انکار یا ابهام‌آلود کردن آنها دارند. او می‌گوید درحالی‌که برخی گزارش‌ها سعی می‌کنند حادثه را در هاله‌ای از ابهام قرار دهند، مستند آنها قرار است با نگاهی مستند و اسنادی، حقیقت را روشن کند.

مواجهه با واقعیت‌های تلخ و نسل جوان شهید

عدالت‌خواه روایت می‌کند که سفر به میناب در شرایط جنگی و با سختی‌های بسیار آغاز شد. او می‌گوید با وجود نگرانی‌های برخی از سفارش‌دهندگان پروژه مبنی بر اعزام گروه زنان به منطقه، با پیگیری و اصرار زیاد توانست تیم را به مقصد برساند. او از تجربیات زیسته خود در آن ۴۰ روز می‌گوید که چگونه تصویر ذهنی‌اش از پدران شهید تغییر کرد. او می‌گوید همیشه تصور می‌کرد پدران شهید، مردانی سالخورده با چهره‌ای چروکیده باشند؛ اما وقتی با پدر شهید محمدطا‌ها روبه‌رو شد، دریافت که او حتی ۱۰ سال از خودش جوان‌تر است. عدالت‌خواه تأکید می‌کند که بسیاری از این پدر و مادر‌ها دهه هفتادی بودند و اکثر کودکان، فرزند اول خانواده محسوب می‌شدند که با شهادت‌شان، آینده‌ای که برای آنها ساخته شده بود، از هم گسیخت.
او همچنین به رفع یک شبهه مهم اشاره می‌کند؛ این‌که برخی (به خیال خود) مدعی بودند مدرسه متعلق به خانواده‌های نظامی بوده است. او می‌گوید در مستند تلاش شده با نشان‌دادن محیط خانه‌ها و گفت‌و‌گو با خود پدران، ثابت شود که خانواده‌ها از اقشار مختلف بودند؛ از کارگران و صاحبان نمایشگاه خودرو گرفته تا نظامیان. او معتقد است که نظامی بودن اصل ماجرا نیست؛ آنچه باید مورد توجه قرار گیرد تجاوز دشمن به کودکان و شهروندان عادی است.

شهادت ۵ عضو خانواده یک کودک

عدالت‌خواه به خانواده سپهر اشاره می‌کند که پنج عضو خود را از دست داده‌اند: کودکی به نام سپهر، دو خاله، دخترخاله و یکی از بستگان نزدیک. او توضیح می‌دهد که پدر سپهر ناخواسته راوی اصلی مستند شده، زیرا او بوده که پیکر چهار شهید دیگر را شناسایی کرده و درنهایت فرزند خود را نیز شناخته است. این خط روایت به‌صورت طبیعی شکل‌گرفت و از پیش طراحی نشده بود. او می‌گوید وقتی پدر سپهر درباره شناسایی پیکر‌ها صحبت می‌کرد، صدایش خنثی بود، گویی دارد گزارشی فنی ارائه می‌دهد، اما وقتی به مادرش اشاره کرد، گریه‌اش متوقف نشد. این تضاد بین خنثی‌گری ظاهری و درون‌گیری عاطفی، نمادی از شیوه‌ای است که خانواده‌ها با فاجعه کنار می‌آیند.

او از یک صحنه بسیار دلخراش می‌گوید که در بازبینی راش‌ها متوجه شده است. در ابتدا تصور می‌کرد یک طناب روی زمین کشیده می‌شود، اما با زوم تصویر مشخص شد که بخشی از پیکر شهیدی است که از زیر آوار بیرون می‌آورند. این صحنه را یکی از تکان‌دهنده‌ترین لحظات کار می‌داند. او تأکید می‌کند این تصاویر نه‌تنها عمق جنایت را نشان می‌دهند، بلکه رمز مقاومت خانواده‌ها را هم فاش می‌کنند: این‌که چگونه آنها حتی در بی‌احترامی‌های ظاهری به پیکرها، از کرامت خود دفاع کردند.

شهیدی با ۲ مزار و ماجرای تصمیم خانواده 

عدالت‌خواه به ماجرای کودکی اشاره می‌کند که تنها نیمی از پیکرش پیدا شده بود. خانواده تصمیم گرفتند همان نیم‌تن را در روستای پدری در حوالی بشاگرد دفن کنند تا نخستین شهید آن روستا باشد. بعد‌ها با پیگیری مادر، بخش‌هایی دیگر از پیکر شناسایی و در میناب خاکسپاری شد و اکنون آن شهید دو مزار دارد. او می‌گوید این تصمیم‌ها خود جلوه‌ای از روحیه ایثار و مقاومت خانواده‌هاست، زیرا حتی در سوگواری، آنها به دنبال معنادادن به زندگی و مرگ فرزندان‌شان هستند.

یکی از موضوعات مرکزی در مستند، استفاده خانواده‌ها از فعل مضارع در گفتارشان است. عدالت‌خواه می‌گوید وقتی پدر شهید ذاکری درباره فرزندش صحبت می‌کرد، از افعال مضارع استفاده می‌کرد، گویی فرزندانش هنوز زنده هستند. او تأکید می‌کند که این دیدگاه، رویکردی عارفانه و مقاوم است، زیرا خانواده‌ها تلاش می‌کنند یاد فرزندان‌شان را زنده نگه‌دارند. 

او از دکتری می‌گوید که با وجود شهادت همسر و فرزندش با آرامشی عجیب از عشق میان خود و همسرش می‌گفت؛ روایتی بسیار لطیف که بخشی از آن به‌دلیل محدودیت‌های پخش تلویزیونی ناگزیر به تعدیل شد. او می‌گوید این آرامش نه ناشی از بی‌احساسی، بلکه نتیجه دیدگاهی عارفانه به زندگی و مرگ است، که در آن عشق و خاطره‌ها جایگزین درد می‌شوند.

عدالت‌خواه بیان می‌کند که روایت‌های میناب پایان‌ناپذیر است و به اندازه هر شهید، ده‌ها داستان ناگفته وجود دارد. او می‌گوید پاره‌های تن ایران تلاشی است برای ثبت بخشی از این روایت‌ها؛ روایتی از درد، ایستادگی، عشق و مردمی که در اوج اندوه، کرامت و مقاومت را معنا کردند. او یادآوری می‌کند که هر خانواده، جهانی از معنا دارد و هدف مستند، نه صرفا نمایش زخم‌ها، بلکه نشان‌دادن این است که چگونه مردم با فاجعه زندگی می‌کنند و از خاک و خون خود، داستانی جدید می‌سازند.

newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها