یسرائیل کاتس، وزیر جنگ رژیمصهیونیستی اعلام کرده است که در دیدار با فرمانده فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام)، درباره ادامه حضور نظامی اسرائیل در جنوب لبنان، سوریه و نوار غزه به توافق رسیدهاند. او تصریح کرده است که اسرائیل هیچ برنامهای برای عقبنشینی از مناطق اشغالی جنوب لبنان ندارد و این حضور تا زمان تحقق اهداف اعلامی تلآویو ادامه خواهد یافت.
این موضعگیری در شرایطی مطرح میشود که طی روزهای گذشته حملات ارتش اسرائیل به جنوب لبنان نیز ادامه داشته و از نگاه تهران، بخش مهمی از مفاد یادداشت تفاهم که بر پایان جنگ در تمامی جبههها استوار بود، همچنان اجرایی نشده است. از همین رو، اظهارات مقامهای اسرائیلی با حمایت آشکار آمریکا، پرسشهای تازهای را درباره میزان پایبندی واشنگتن به تعهداتی که در تفاهم پذیرفته، ایجاد کرده است؛ بهویژه آنکه مقامهای اسرائیلی اکنون از هماهنگی مستقیم با آمریکا برای تداوم حضور نظامی در مناطق اشغالی سخن میگویند.
تفاهمی که قرار نبود یکطرفه اجرا شود
تحولات چند روز اخیر نشان میدهد مهمترین چالش پیشروی یادداشت تفاهم پایان جنگ، دیگر صرفا اختلاف بر سر تفسیر چند بند حقوقی نیست، بلکه به نحوه اجرای آن بازمیگردد. از نگاه تهران، تفاهم امضا شده یک بسته واحد از تعهدات متقابل است و نمیتوان تنها بندهایی را که منافع یک طرف را تأمین میکند اجرا کرد و سایر تعهدات را به دلایل سیاسی یا امنیتی نادیده گرفت. بر همین مبنا، ایران از نخستین روز اجرای تفاهم تلاش کرده است اجرای آن دقیقا براساس متن مورد توافق پیش برود. سفر هیأت عالیرتبه ایرانی به بورگناشتوک سوئیس نیز در همین چارچوب بود؛ سفری که یکی از مهمترین اهداف آن، تأکید بر این اصل بود که پایان جنگ باید در تمامی جبههها نمود عملی پیدا کند و هیچ بخشی از تفاهم نباید از مسیر اصلی خود خارج شود. در مقابل، مجموعه تحولات روزهای اخیر تصویر متفاوتی را ترسیم میکند. از یکسو، حملات ارتش رژیمصهیونیستی به لبنان همچنان ادامه دارد و از سوی دیگر، وزیر جنگ این رژیم آشکارا اعلام میکند که با فرمانده سنتکام درباره ادامه حضور نظامی اسرائیل در جنوب لبنان، سوریه و غزه به توافق رسیده است. اهمیت این اظهارات تنها در اعلام یک موضع نظامی نیست، بلکه در پیامی نهفته است که درباره نحوه اجرای تفاهم مخابره میکند؛ اینکه واشنگتن دستکم در قبال تعهداتی که باید به کاهش تنش در جبهه لبنان منجر شود، رویکردی متفاوت در پیش گرفته است.
اگر این روند ادامه یابد، این پرسش جدی مطرح خواهد شد که آیا تفاهم پایان جنگ قرار است بهعنوان یک مجموعه منسجم از تعهدات اجرا شود یا به توافقی تبدیل خواهد شد که آمریکا تنها بخشهای مطلوب خود را اجرا کند. از نگاه تحلیلگران، چنین رویکردی نهتنها اصل توازن تعهدات را زیر سؤال میبرد، بلکه میتواند اعتماد لازم برای ادامه روند اجرای تفاهم را نیز تضعیف کند.
به همین دلیل، تأکید مکرر مقامهای ایرانی بر اجرای «کامل» تفاهم را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. تهران تلاش میکند مانع آن شود که توافق به مجموعهای از تعهدات گزینشی تبدیل شود؛ مدلی که در آن، برخی بندها با سرعت اجرا شوند اما بندهای مرتبط با توقف عملیات نظامی اسرائیل، کاهش تنش در لبنان یا سایر تعهدات امنیتی، عملا به آیندهای نامعلوم موکول شوند.
از این منظر، اظهارات اخیر مقامهای اسرائیلی نشانهای از شکلگیری الگویی باشد که در آن، اجرای تفاهم نه براساس متن توافق، بلکه بر پایه ملاحظات سیاسی و امنیتی روز تعریف میشود. اگر چنین الگویی تثبیت شود، چالش اصلی دیگر اختلاف بر سر مفاد تفاهم نخواهد بود، بلکه اختلاف بر سر اصل الزامآور بودن همه بندهای آن خواهد بود.
در نهایت هر توافقی زمانی پایدار میماند که همه اجزای آن به یک اندازه معتبر تلقی شوند. اگر اجرای تفاهم به فرآیندی انتخابی تبدیل شود و تنها بخشی از تعهدات عملیاتی شود، طبیعی است که اصل توافق نیز با چالش جدی در اعتبار و کارآمدی مواجه خواهد شد.