نقالی مدرن باید «چهره رحمانی» امام علی (ع) را بازخوانی کند

هویت اصیل نقالی در عصر مدرن

سالار رفیعیان: این نمایشگاه برای مخاطبان این فرصت را فراهم می‌کند تا به زبان امروزی با خوانش تاریخی با وقایع مذهبی و حماسی آشنا شوند

همنشینی شاهنامه و عاشورا در نقاشی قهوه‌خانه‌ای

فردوسی
موزه هنرهای معاصر تهران در ادامه برگزاری رویداد هنر و جنگ، میزبان تازه‌ترین نمایشگاه این مجموعه با عنوان «حماسه‌نگاری ایرانی؛ از شاهنامه تا عاشورا» شده است. این نمایشگاه به ‌روایت گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران، با نگاهی نو به سنت دیرینه حماسه‌نگاری در هنر ایران، آثاری شاخص از شاهنامه فردوسی و واقعه عاشورا را در معرض دید مخاطبان قرار می‌دهد. در این نمایشگاه ۱۰ اثر ارزشمند از هنرمندان نام‌آشنای نقاشی قهوه‌خانه‌ای شامل محمد مدبر، عباس بلوکی‌فر، احمد خلیلی، حسین همدانی، علی‌اکبر لرنی، محمد فراهانی، حسن اسماعیل‌زاده، رضا حمیدی و گنجی به نمایش درآمده است. به همین مناسبت با سالار رفیعیان عضو گروه نمایشگاه‌پردازی این رویداد به گفت‌وگو نشسته‌ایم. 
کد خبر: ۱۵۵۷۵۵۸
نویسنده آزاده صالحی-گروه فرهنگ و هنر
 
تا پیش از ورود رسانه‌های جمعی، نقاشان قهوه‌خانه‌ای اصلی‌ترین راویان وقایع تاریخی بوده‌اند اما به‌نظر می‌رسد هرچه پیش آمدیم این هنر بیشتر به حاشیه رانده شد.  
همین‌طور است. هنر پرده‌خوانی از دیرباز به‌عنوان یک رسانه جمعی به‌شمار می‌رفته. چه در قالب حماسه‌نگاری ایرانی که از شاهنامه الهام می‌گرفته و چه در قالب وجه مذهبی_‌آیینی که حادثه عاشورا مرکز توجه آن بوده است. اگرچه این هنر را می‌توان برگرفته از سنت قدیمی‌تر و ریشه‌دارتری در ایران دانست که سال‌ها پیش از نقاشان قهوه‌خانه‌ای، گوسان‌ها در دوره اشکانی و ساسانی به روایتگری و قصه‌پردازی می‌پرداختند و این فرم از اجرا به‌تدریج به‌روی پرده‌های نقالی و آثار نقاشان قهوه‌خانه‌ای انتقال یافت. از این رو می‌توان گفت سنت روایتگری تصویری از یک پیشینه طولانی در جغرافیای ایران فرهنگی برخوردار بوده است ولی به‌طور مشخص دو نحله کلی حماسه‌نگاری از یک‌سو و روایت عاشورایی سال ۶۰  قمری از سوی دیگر محور اصلی این روایتگری بوده است. به‌خصوص این‌که از دوره صفوی با رسمی ‌شدن مذهب شیعه، این روایت هنر جنبه حمایت حکومتی نیز پیدا کرد و با پر و بال گرفتن تا دوره معاصر امتداد یافت.  
 اگر اشتباه نکنم یکی از دلایل به حاشیه رانده شدن این هنر، انتقادات و موضع‌گیری‌هایی بوده که در زمانه خود نسبت به آن اعمال می‌شده. درست است؟  
همین‌طور است. با پیدایش نقاشی قهوه‌خانه‌ای عده‌ای از هنرمندان ایرانی که در غرب تحصیل کرده بودند، نقدهای جدی را به این هنر وارد کردند. مهم‌ترین اشکالی که از سوی این عده به هنرمندان این عرصه وارد می‌شد این بود که پرسپکتیو واقع‌نما در حین کشیدن این آثار نادیده گرفته می‌شود. در نتیجه بالا گرفتن این نقدها، نقاشی قهوه‌خانه‌ای به‌تدریج از هنر رسمی کنار گذاشته شد. نکته قابل بحث منتقدین این بود که این آثار به‌جای پرسپکتیو علمی، از پرسپکتیو مقامی برخوردار بودند و به‌جای یک موضوع واحد، چندین موضوع را به مخاطب منتقل می‌کردند.  
 منظورتان این است که در چنین آثاری شاهد چند مکان و زمان به شکل توأمان هستیم؟  
بله، در اغلب پرده‌های درویشی و عاشورایی نیز این خصیصه به‌چشم می‌خورد به‌طوری که این آثار عمدتا از یک حادثه مرکزی تبعیت نمی‌کنند. حالا ممکن است در یک اثر دو شمایل از حضرت عباس(ع) و یکی از اشقیا باشد ولی دیگر قسمت‌های اثر به مجالس دیگری مثل جوانمرد قصاب، شهادت حضرت علی‌ اصغر(ع )، حاضر شدن پنج‌تن آل ‌عبا بر سر حوض کوثر و... تصویر کردن مجالس مختلف در یک اثر نقاشی به مثابه گردهمایی ازلی و ابدی است و این فرصت را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد تا شاهد یک برهه تاریخی به شکل یکپارچه و منسجم روی یک اثر باشد. از طرف دیگر راوی و نقال هم می‌تواند در یک فضای هزار و یک شبی مخاطب را از این سر عالم به آن سر جهان ببرد. پرسپکتیو مقامی اینجا خود را نشان می‌دهد. در این آثار ما فقط با یک دورنمای فیزیکی و منظره‌ای مواجه نیستیم بلکه به مدد خلاقیت نقاش، با دورنمایی جمعی و کیهانی روبه‌روییم. این مؤلفه در آثار نقاشان قهوه‌خانه‌ای مورد نقد طبقه فرهیخته جامعه آن زمان قرار گرفت و باعث شد تا این هنر به‌رغم ظرفیت‌های گسترده‌ای که داشت از رشد و بالندگی در بطن جامعه باز بماند. به‌خصوص با ورود هنرهایی چون تئاتر و سینما، پرده‌خوانی که شامل روایت‌ها و تصاویر تودرتو بود کنار گذاشته شد و جای آن را روایت‌های خطی و سرراست گرفت. شاید جالب باشد اگر بگویم، در بازار تهران نزدیک سبزه‌میدان، راسته‌ای متعلق به این گروه از نقاشان سنتی قرار داشت که به راسته «غلط‌کش‌ها» یا «غلط‌‌سازان» معروف بود!  
 قهوه‌خانه‌ها در گذشته اصلی‌ترین خاستگاه اصلی نقاشی خیالی‌سازی در گذشته قهوه‌خانه‌ها بودند و حلقه واصله بین هنرمند و مردم به‌شمار می‌رفتند. با این حال تعطیلی این مکان‌ها را می‌توان عاملی بر مهجوریت این هنر دانست؟  
کاملا درست است. یکی از عوامل به محاق رفتن این هنر ملی، تغییر کاربری فضاهایی بوده که این هنر در آن ارائه می‌شده است. هرچند این فضاها فقط محدود به قهوه‌خانه‌ها نبودند بلکه دیگر مکان‌های عمومی مانند چارسوق بازارها و تکایا هم محلی برای نمایش این اتفاق جمعی به‌شمار می‌رفته‌اند اما با گذشت زمان و ورود رسانه‌های دیگر، نقاشی قهوه‌خانه‌ای هم مورد بی‌مهری واقع شد. طبعا تا زمانی که محلی برای ارائه این هنر وجود نداشته باشد خود به خود مردم هم از این رسانه فرهنگی در جامعه بی‌بهره می‌مانند.  
 اگر ممکن است کمی هم درباره پروسه خلق این آثار صحبت کنیم. این‌که چقدر از این نقاشی‌ها ماحصل ذهنیات هنرمند بود و چقدر به سفارش مجموعه‌داران شکل گرفت؟ 
شاید بتوان گفت اغلب آثاری که امروز در این حیطه باقی مانده حاصل خواست و تعامل سفارش‌دهندگان با این گروه از نقاشان بوده است. از اینها گذشته نقاشانی که به کشیدن این پرده‌ها می‌پرداختند همواره با نقالان رابطه‌ مستقیم و تنگاتنگ داشتند و این ارتباط باعث می‌شد گاهی نقال به نقاش سفارش دهد و گاهی هم سفارش‌دهنده این تابلوها، برگزارکنندگان مجالس در ایام محرم باشند. به بیان ساده‌تر این آثار براساس نیازهای جامعه سفارش داده می‌شده‌اند و مفاهیمی چون عدالت‌خواهی، مقاومت در برابر ظلم، آزاده بودن و... محور ثابت این نقاشی‌ها بوده است. این مفاهیم همچنان با گذشت سالیان متمادی، جزو الگوهای ذهنی و اخلاقی انسان ایرانی امروز هستند. از این جهت بازخوانی این آثار به‌نوعی بازخوانی روح جمعی ما نیز به‌شمار می‌رود.  
 نکته قابل‌ توجه این‌که مخاطب در رویارویی با این مجموعه نه‌تنها می‌تواند آنچه را که در واقعه کربلا گذشت دنبال کند که به زوایای حکایت‌های مختلف شاهنامه نیز پی ببرد. از این جهت نسل جوان به‌واسطه چنین رویدادی چقدر می‌تواند هویت ملی خود را مورد واکاوی قرار دهد؟ 
اصولا یکی از دغدغه‌هایی که باعث برپایی این نمایشگاه شده است این بوده که باب آشنایی با این هنر مغفول مانده را به‌روی اقشار مختلف جامعه باز کند. تا از این رهگذر دیگر به نقاشی قهوه‌خانه‌ای به چشم یک هنر معاصر نگاه شود نه یک هنر سنتی فراموش شده؛ به‌خصوص این‌که مجموعه حاضر بر گرفته از آثار آخرین نسل نقاشان قهوه‌خانه‌ای است که امروز هیچ‌کدام‌شان در بین ما نیستند. به‌طور قطع تماشای این نمایشگاه برای مخاطبان به‌ویژه نسل جوان این فرصت را فراهم می‌کند تا به زبان امروزی با خوانش تاریخی این نقاشان نسبت به وقایع تاریخی و حماسی آشنا شوند. ضمن این‌که پرده‌نگاری همیشه زبان عصر خود در جامعه بوده است. 
 از دید شما موزه هنرهای معاصر تهران مکان مناسبی برای نمایش این آثار است؟  
طبیعتا این آثار در بافت شیوه نقالی و پرده‌خوانی هویتمندتر خواهند بود. یعنی در کنار طومارهای نقالی و شاهنامه‌خوانی و مستنداتی از شیوه‌های اجرا و الحان و موسیقی به‌کار رفته در این نوع اجراهاست. صدالبته که محقق شدن این مسأله مستلزم فضایی مناسب و تخصصی برای ثبت ‌و ضبط و نمایش و پژوهش در این حوزه است. بنابراین امیدواریم در فضایی اینچنینی و در قالب موزه روایت‌های نقالی و شاهنامه‌خوانی و دیگر شیوه‌های اجرای آیینی مثل تعزیه توسط نهادهایی که مرجع و متولی هستند سازماندهی و اجرایی شود. جا دارد درباره نمایشگاه «هنر و جنگ ۵» هم اضافه کنم که این رویداد درواقع در امتداد نمایشگاه هنر و جنگ برگزار شده است. ضمن این‌که تمام آثار مجموعه حاضر برگرفته از گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران است و از آنجا‌ که یکی از رسالت‌های موزه، ایجاد دسترسی برای مخاطبان نسبت به این آثار است فرصت خوبی بود تا این مجموعه آثار در کنار یکدیگر و با این رویکرد نمایشگاهی به نمایش درآیند. از این جهت می‌توان گفت این نمایشگاه اهمیت خودش را در همنشینی با چهار عنوان نمایشگاه قبلی بیشتر به رخ می‌کشد.  
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها