تفاهم روسای جمهور ایران و آمریکا درحالی وارد مرحله اجرا شده که روایت واشنگتن با تهران متفاوت است

اجرای پرابهام تفاهم

غربی بشرتر!

خرمشاد
تعریف از حقوق‌بشر به دو دسته تقسیم می‌شود: تعریف غربی از حقوق‌بشر و تعریف غیرغربی از حقوق‌بشر. 
کد خبر: ۱۵۵۷۵۵۴
نویسنده دکترمحمدباقر خرمشاد | استاد دانشگاه
 
در تعریف غربی از حقوق‌بشر، بشر به دو دسته تقسیم می‌شود‌؛ بشر غربی که به تعبیری انسان محسوب می‌شود و حقوقی دارد در غایت ممکن و بشر غیرغربی که شهروند درجه ۲ و درواقع به نوعی شبه‌انسان یا شبه‌بشر تعریف می‌شود. 
این سخن، درواقع برخاسته از عملکرد غرب طی پنج قرنی است که بر جهان مسلط شده و در گوشه و کنار آن حضور پیدا کرده است به‌گونه‌ای که تقریبا هیچ نقطه‌ای را نمی‌توان یافت که غرب در آن دخالتی نکرده باشد.به تعبیر جورج اورول در کتاب «قلعه حیوانات»، از نگاه غربی‌ها بعضی‌ها بشرترند.یعنی همه بشر هستند اما بعضی‌ها بشرترند و آن بعضی‌ها غربی‌ها هستند. بنابراین در نگاه غربی‌ها، آنها بشرترند و به همین دلیل، مسأله حقوق‌بشر برای بشر غربی یک معنا دارد و برای بشر غیرغربی معنایی دیگر. برای مثال، اگر به‌دلیلی غیرقابل قبول هفت نفر در پاریس ترور شوند، باید۷۰ رئیس‌جمهور و مقام سیاسی جهان در پاریس جمع ‌شوند و آن را محکوم ‌کنند چراکه هفت بشر غربی توسط مجموعه‌ای از انسان‌های غیرغربی کشته شده‌اند. 

اما در سوی دیگر، ۷۰ هزار نفر که بخش بزرگی از آنان زنان و کودکان هستند در غزه قتل‌عام می‌شوند، حتی نیمی از تعداد آن مقام‌های سیاسی نیز این جنایت را محکوم نمی‌کنند. یعنی در نگاه غربی، ۷۰ هزار نفر معادل همان هفت نفر هم به حساب نمی‌آیند. این نشان می‌دهد در نگاه آنان، هر دو گروه بشر هستند اما یکی بشرتر از دیگری تلقی می‌شود. شاید به‌صراحت نگویند که غیرغربی‌ها غیرانسان هستند. حتی در مواضع اعلانی آنها مردم غزه نیز بشرند اما در عمل، با توجه به شدت و نوع واکنش‌هایی که به‌ویژه رهبران غربی نسبت به کشتار مردم غزه نشان می‌دهند، می‌توان نتیجه گرفت در سطح نخبگان غربی، مردم غزه بشر درجه پایین‌تر محسوب می‌شوند و به همین دلیل واکنش‌های غربی‌ها به مصائب و مشکلات غیرغربی‌هن متفاوت است. باید متذکر شد که در اعلامیه حقوق‌بشر، برجسته‌ترین حقی که برای هر انسان وجود دارد، حق حیات است. حق حیات، اولین و مهم‌ترین حق انسان است اما با مرور رفتار کشورهای غربی می‌بینیم برخورد با این حق در یک‌جا به یک شکل و در جای دیگر به‌ گونه‌ای متفاوت است.

یکی دیگر از حقوق اساسی مطرح در آن اعلامیه، حق وطن است‌. یعنی هر انسانی حق دارد وطن، سرزمین و تابعیت خود را داشته باشد. اگر یک انسان غربی اعم از انگلیسی، فرانسوی یا آمریکایی، در هر جای دنیا با مشکلی مواجه شود، رسانه‌های اصلی غربی بسیج می‌شوند و آن موضوع را پوشش می‌دهند اما می‌بینیم در قضیه اشغال سرزمین‌های اشغالی چند میلیون فلسطینی از حق برخورداری از وطن و سرزمین خود محروم هستند و در دفاع از آنها نیز صدایی از آن رسانه‌ها شنیده نمی‌شود. نمونه‌های بسیار دیگری نیز وجود دارد. در نگاه غربی‌ها، اعمال خشونت تا مرز کشتن انسان‌ها زمانی تروریسم محسوب می‌شود که منافع  آنها را به خطر بیندازد. اگر این منافع  تهدید نشود، هر تعداد انسان توسط هر کسی کشته شود، الزاما تروریسم نامیده نمی‌شود. 

اما به محض این‌که اقدامی مستقیم یا غیرمستقیم با منافع غربی‌ها اصطکاک پیدا کند، عنوان تروریسم مطرح می‌شود. برای مثال، زمانی که گروهی از فلسطینی‌ها چند سال پیش تعدادی از اسرائیلی‌ها را گروگان گرفتند، این اقدام تروریسم معرفی شد و سروصدا به‌پا کرد‌ اما امروز که هزاران فلسطینی توسط اسرائیلی‌ها کشته می‌شوند، این موضوع تروریسم تلقی نمی‌شود بلکه فلسطینی‌هایی که مقاومت می‌کنند، تروریست معرفی می‌شوند. 

دلیل این مسأله آن است که اسرائیل هم‌پیمان غرب است و هر کسی که در برابر غرب جرأت کند و مقاومت بروز دهد، در این نگاه فلسطینی و اصولا غیرغربی‌ها از حقوق انسانی محروم می‌شود‌. نه حق زیستن دارد، نه حق خانه، نه حق مسکن، نه حق بهداشت و نه حق برخورداری از نیازهای اولیه زندگی. 

بنابراین ما با یک جهان دو استاندارد مواجه هستیم‌؛ همان چیزی که در فرهنگ عمومی از آن به «یک بام و دو هوا» تعبیر می‌شود. در بحث حقوق‌‌بشر به‌وضوح می‌توان دید که یک‌جا انسان شهروند درجه یک جهانی محسوب می‌شود و در جای دیگر، میلیون‌ها نفر کشته می‌شوند و حتی نامی از آنها برده نمی‌شود. این همان چیزی است که امروز جهان از آن رنج می‌برد و ما به‌خصوص در جنگی که اکنون با آن مواجهیم، با تمام وجود آن را احساس کرده‌ایم. 

در شرایطی که مردم ایران در سحر ماه رمضان، با دهان روزه، زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند کارگران به کارخانه می‌رفتند، کارمندان سر کار بودند، دانش‌آموزان به مدرسه می‌رفتند و دانشجویان و استادان در دانشگاه‌ها حضور داشتند، ناگهان حمله‌ای صورت گرفت که از رأس نظام سیاسی تا کودکان در مدارس را هدف قرار داد. بمب‌هایی که از سوی دشمنان، از‌جمله آنچه از آن به‌عنوان «شیطان بزرگ» و «شیطان کوچک» یاد می‌شود رها شد و انسان‌هایی کشته شدند که مشخص نبود به چه دلیل باید هدف قرار بگیرند. ایران و ایرانی چه کرده بودند؟ چه چیزی را فروخته بودند؟ چه جرمی مرتکب شده بودند؟با این حال، این وضعیت برای مدت طولانی ادامه پیدا کرد و کسی نپرسید که دلیل این اقدام چیست. حتی اگر قرار باشد جنگی رخ دهد، جنگ تعریف مشخصی دارد‌. یعنی درگیری میان طرف‌های مشخص، میان نیروهای نظامی و در جبهه‌های معین. این‌که پایتخت، پاسگاه‌های پلیس، مناطق غیرنظامی یا افرادی که در خانه‌های خود خوابیده‌اند هدف قرار گیرند، تعریف جنگ به معنای معمول آن نیست. میان نظامیانی که در میدان جنگ حضور دارند و نظامیانی که در خانه‌های خود هستند، تفاوت وجود دارد. چنین چیزی که امروز شاهد آن هستیم، در بسیاری از نمونه‌های تاریخی دیده نشده است. دلیل این رفتار، از نگاه منتقدان این رویکرد آن است که اساسا در تعریف آنان، این افراد بشر کامل محسوب نمی‌شوند و بنابراین حق حیات آنها نیز مانند دیگران به رسمیت شناخته نمی‌شود. 

آنها تصور می‌کنند هر زمان اراده کنند، می‌توانند حق زندگی و حق زیستن این افراد را از آنان بگیرند. 
جالب اینجاست که حتی درباره شهادت ۱۶۸ نفر در میناب نیز هیچ اظهار تأسف یا ندامتی مشاهده نشد در حالی که اگر حتی یک یا دو نفر با چنین کیفیتی در جای دیگری کشته می‌شدند، واکنش‌های مقامات غربی بسیار متفاوت بود. 
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها