بحران گرسنگی در ایالات متحده، برخلاف تصور عمومی که آن را معضلی منحصر به کشورهای فقیر یا در حال توسعه میداند، بهعنوان یک معضل جدی و رو به رشد در تمامی ایالتهای این کشور حضور دارد. دادههای جدید نشان میدهد که ناامنی غذایی (اصطلاحی که برای توصیف وضعیت گرسنگی در آمریکا به کار میرود) یک پدیده گذرا و ناشی از مشکلات اقتصادی است اما اثرات مخرب آن بر سلامت، آموزش و اقتصاد ملی، عمیق و گسترده است.
رکوردشکنی گرسنگی
آمارها حکایت از یک روند هشداردهنده دارد. براساس آخرین دادهها، بیش از ۴۷میلیون نفر در ایالات متحده، ازجمله یکپنجم کودکان این کشور، بهطور مداوم به غذای کافی و مغذی دسترسی ندارند یا به لحاظ مالی از عهده تهیه آن برنمیآیند. این رقم از سال ۲۰۲۰ تاکنون با افزایشی حدود ۲/۴میلیون نفری مواجه شده است و برای سومین سال پیاپی، آمار ناامنی غذایی در این کشور روند صعودی به خود میگیرد. این افزایش چشمگیر، زنگ خطری برای دولتمردان و نهادهای اجتماعی است.
کودکان؛ آسیبپذیرترین قربانیان
بحران پنهان
در میان قشرهای مختلف جامعه، کودکان بیشترین آسیب را از این معضل متحمل میشوند. آمار سال ۲۰۲۳ نشان میدهد که ۸/۱۳میلیون کودک در خانوادههایی زندگی میکنند که با ناامنی غذایی دستوپنجه نرم میکنند و درآمدی زیر خط فقر دارند. این رقم نسبت به سال قبل افزایش یافته است. کارشناسان هشدار میدهند که سوءتغذیه در دوران کودکی، پیامدهای جبرانناپذیری بر یادگیری، سلامت جسمی و روانی و حتی ظرفیت کسب درآمد در آینده این کودکان برجای میگذارد و چرخه فقر را تداوم میبخشد.
شکاف نژادی؛ تبعیض سیستمی در سفره غذا
یکی از تلخترین ابعاد بحران گرسنگی در آمریکا، تأثیر نابرابر آن بر جوامع مختلف است. دادهها نشان میدهد که ناامنی غذایی بهطور نامتناسبی بر افراد رنگینپوست تأثیر میگذارد که ریشه در تبعیض سیستمی دارد. در سال ۲۰۲۳، درحالیکه تنها ۹/۹درصد از خانوارهای سفیدپوست با ناامنی غذایی مواجه بودند، این رقم برای خانوارهای لاتینتبار به ۹/۲۱ درصد و برای خانوارهای سیاهپوست به ۳/۲۳ درصد میرسید. این آمار، شکاف عمیق نژادی و اقتصادی را در دسترسی به اساسیترین نیازهای انسانی به تصویر میکشد.
فقر؛ علت اصلی گرسنگی
علت اصلی گرسنگی در آمریکا، فقر و ناتوانی مالی است. واقعیت تلخ این است که حتی یک شغل تماموقت نیز همیشه نمیتواند سفره خانواده را تامین کند. دستمزدهای پایین اغلب نمیتوانند هزینههای اساسی زندگی نظیر مسکن، درمان، حملونقل، مراقبت از کودک و خود مواد غذایی را پوشش دهند. یک مثال گویا، خط فقر فدرال در سال ۲۰۲۴ برای یک خانواده چهارنفره، سالانه ۳۱هزار و ۲۰۰ دلار تعیین شده است، درحالیکه متوسط هزینههای سالانه یک خانوار آمریکایی به ۶۱هزار و ۳۳۴ دلار میرسد. این فاصله عمیق میان درآمد و هزینه، بسیاری از خانوادهها را در آستانه گرسنگی قرار میدهد.
تورم و پایان یارانههای کرونایی
در سالهای اخیر، دو عامل مهم، بحران گرسنگی را تشدید کرده است. از یکسو، هزینههای مواد غذایی و سایر خدمات با افزایش چشمگیری روبهرو شده و تورم، قدرت خرید خانوارهای کمدرآمد را بهشدت کاهش داده است. از سوی دیگر، پایان یافتن برنامههای حمایتی گستردهای که در دوران همهگیری کرونا برای حمایت از اقشار آسیبپذیر به اجرا درآمده بود، ضربه مهلکی به معیشت آنها وارد کرد. برای نمونه، پس از پایان اعتبار توسعهیافته مالیاتی کودکان، تعداد کودکان فقیر در آمریکا در یکسال، پنجمیلیون نفر افزایش یافت. این رویداد بهروشنی نشان میدهد که چگونه تصمیمات سیاسی میتوانند بهطور مستقیم بر امنیت غذایی میلیونها نفر تأثیر بگذارند.
از سفره تا اقتصاد؛ پیامدهای فراگیر یک بحران
تأثیرات ناامنی غذایی فراتر از یک وعده غذایی خالی است. این پدیده پیامدهای گستردهای برای کل جامعه دارد. هزینههای سنگین درمانی ناشی از بیماریهای مرتبط با سوءتغذیه، کاهش بهرهوری نیروی کار و تضعیف سرمایه انسانی کشور، همگی ازجمله هزینههای پنهان این بحران محسوب میشوند. کارشناسان معتقدند که سرمایهگذاری برای حل مسأله گرسنگی، نهتنها یک ضرورت انسانی و اخلاقی، بلکه یک نیاز هوشمندانه اقتصادی برای تضمین سلامت و شکوفایی بلندمدت کشور است. آمارها نشان میدهند که میلیونها نفر در جامعهای زندگی میکنند که به اندازه کافی مواد غذایی تولید میکند اما بازهم برای تهیه آن با مشکل روبهرو هستند؛ پارادوکسی که حل آن نیازمند عزمی همگانی و رویکردی چندجانبه است.