
آقای دکتر باقری را تقریبا بیش از ۳۰ سال بود که میشناختم؛ یعنی از دوران دانشجویی ایشان که در خدمتشان بودیم تا زمانی که عضو هیأت علمی شدند. اگر بخواهم در این حوزه قضاوتی داشته باشم، علاوه بر جنبه علمی ایشان، چند ویژگی مهم در شخصیت دکتر وجود داشت که هرچه جلوتر میرویم، این ویژگیها پررنگتر میشود.
بحث صفا و صمیمیتشان را در این ایام همه بیان کردهاند و احتمالا شما نیز میدانید. انسانی به معنای واقعی کلمه افتاده، خاکی و مردمی بودند و دغدغه حل مشکلات مردم را داشتند. از دوران دانشجویی تا اواخر عمر شریفشان، این ویژگی در ایشان وجود داشت و هرچه زمان میگذشت، بیشتر نمایان میشد.
در حوزه علمی، یکی از ویژگیهای برجسته ایشان، اهل مطالعه بودنشان بود؛ بهگونهای که بخش زیادی از زمان خود را صرف مطالعه میکردند و برخلاف برخی متخصصان، خود را به حوزه تخصصیشان محدود نمیساختند. از آنجا که ذهنی خلاق و فکری پویا داشتند، هر کتابی را که میخواندند، بهدقت و بهصورت عمیق بررسی میکردند؛ ازاینرو، دانش ایشان به دانشی عمیق و ریشهدار تبدیل شده بود. به دلیل فعالیت در مرکز رشد و مجالست با استادان، میکوشیدند از هر فردی، چه استاد دانشگاه و چه حتی یک فرد عادی، نکتهای بیاموزند. قدرت یادگیری ایشان بسیار بالا بود. این ویژگی از دوران دانشجویی همراهشان بود و برخلاف رویه رایج، حتی با افزایش سن و بالاتر رفتن جایگاه علمی، نهتنها کاهش نیافته بود، بلکه بیشتر نیز شده بود. از این نظر، در حوزه تخصصی خود در زمره استادان ممتاز قرار داشتند، اما در عین حال کمتر شناخته شده بودند و این ناشناخته ماندن دلایل متعددی داشت.
اول اینکه مبنای شخصیتیشان بر تواضع و فروتنی استوار بود. روحیه ایشان بسیار به روحیه پدر بزرگوارشان، آیتالله مهدوی کنی نزدیک بود. از آن دسته افرادی نبودند که چیزی بیاموزند و آن را در هر مجلسی مطرح کنند یا به تعبیر من، برای خود تبلیغی به راه بیندازند. در این زمینه بسیار متواضع، کمادعا و به اصطلاح کتوم بودند. به بیان دیگر، شخصیتی داشتند که تواناییها و دانش خود را به نمایش نمیگذاشت. فروتنیشان بهگونهای بود که نه گرفتار غرور علمی میشدند و نه علم موجب فاصله گرفتنشان از دیگران میشد. گاهی فردی تنها یک مقاله میخواند، اما چنان سخن میگوید که گویی مقالات فراوانی خوانده یا نوشته است؛ در حالی که ایشان با وجود آنکه حتی یک مقاله را نیز با دقت و عمق بسیار مطالعه میکردند، اهل فخرفروشی و به اصطلاح عامیانه، پز دادن درباره مطالعه و دانش خود نبودند.
دلیل دوم ناشناخته ماندن ایشان این بود که بخش زیادی از وقت و انرژی خود را صرف تربیت دانشجوها کرده بودند. از همینرو، حضورشان در همایشها، سمینارها و فعالیتهای رسانهای یا علمی که معمولا به شناختهشدن افراد میانجامد، چندان پررنگ نبود.
البته به دلیل روحیه دانشجوپروری که به معنای واقعی کلمه در ایشان وجود ایشان داشت، دانشجویان زیادی با ایشان همکاری میکردند و به نگارش مقاله میپرداختند؛ اما حتی در همین فعالیتهای علمی نیز بارها مشاهده کردم که با وجود صرف وقت و تلاش فراوان، در بسیاری از موارد دانشجو را بر خود مقدم میدانستند؛ مگر در مواردی که استانداردهای انتشار مقالات علمی شرایط دیگری را اقتضا میکرد.
سومین عامل ناشناختگی این بود که در مباحثات علمی، اهل جنجال، هیاهو و شلوغکاری علمی نبودند. اگر دیدگاه علمی یا بحثی داشتند، معمولا آن را در فضای علمیتر و جمعهای محدودتر مطرح میکردند و از اینکه بخواهند مرتب مصاحبه، گفتوگو یا خود را مطرح کنند، معمولا دوری میجستند.
به همین دلیل، چهره علمی آقای دکتر باقری در جامعه علمی و آکادمیک ما شاید کمتر شناخته شده بود؛ اما در حوزه تخصصی خود، یعنی مدیریت، بیشتر استادان برجسته این رشته ایشان را میشناختند. دلیل این امر آن بود که هرگاه بحثهای محتوایی و مبنایی، بهویژه در حوزههای تخصصی ایشان مانند بازاریابی، نام آقای دکتر باقری مطرح بود. از این نظر، با وضعیتی به ظاهر متعارض روبهرو بودیم؛ به این معنا که بسیاری از دانشجویان مدیریت شناخت چندانی از ایشان نداشتند؟ علت آن بود که استادان مطرح مدیریت به واسطه فعالیتهای علمی، رسالهها و همکاریهای تخصصی با ایشان آشنا بودند، اما به دلیل همان ویژگیهایی شخصیتی که پیشتر توضیح داده شد، ایشان در فضای عمومیتر کمتر مطرح بودند.
ویژگی دیگری که داشتند، بحث انسانسازی به معنای واقعی کلمه بود. بارها در تجربههای مختلف و خاطراتی که از ایشان دارم، مشاهده کردم که واقعا به دنبال تربیت انسان بودند، نه صرفا انجام کارهای شکلی.
حتی یکبار متنی نوشتم و شاید شما دیده باشید که اگر بخواهم عنوانی برای ایشان انتخاب کنم، میگویم ایشان «شهید تعالی» و «شهید رشد» بودند؛ زیرا خودشان را وقف این مسیر کرده بودند.
از نظر علمی نیز اگر بخواهم صحبت کنم، من سالها مسئولیت دانشکده داشتم و از نزدیک با ایشان کار علمی کردم. از نظر رتبه رسمی دانشگاهی که معمولا ملاک قرار میگیرد، شاید ایشان به ظاهر استاد تمام نبودند، اما من بهطور جد معتقدم که یک استاد تمام واقعی در رشته مدیریت بودند؛ زیرا هم مرجعیت علمی در حوزه تخصصی خود داشتند و هم استادپرور و دانشجوپرور بودند. بسیاری از شاگردان ایشان بعدها استاد دانشگاههای مطرح کشور شدند و امروز جایگاههای علمی بالایی دارند. اینها دانشجویان دکتر باقری بودند.
همچنین ایشان سلوک استادی داشتند؛ چیزی که به نظر من در میان بسیاری از اساتید امروز کمتر دیده میشود. این سلوک برای دانشجو وقت میگذاشتند و برای هر کسی که دغدغه علمی داشت، حتی اگر دانشجوی مستقیم دانشگاه نبود، وقت صرف میکردند.
اگر کسی جایی میشنید که دکتر باقری در حوزه تخصصی اش در مدیریت میتواند کمک کند، ایشان بعد از بررسی درباره اینکه آیا واقعا یک نیاز علمی وجود دارد یا نه واقعا برای آن دانشجو وقت میگذاشتند، گفتوگو میکردند و تا جایی که میتوانستند کمک میکردند. این ویژگیهای برجسته، از ایشان واقعا شخصیتی قابل الگوبرداری ساخته بود.