روایت میتواند پیروزی را شکست و شکست را پیروزی جلوه دهد. در دنیا روی سه مقوله سرمایهگذاری میکنند. هنر، ورزش و روایت. رهبر شهید بر «جنگ روایتها» تاکید داشت. از این منظر است که بعد از پایان جنگ، روایتها آغاز میشوند. در جنگ تحمیلی دوم و سوم همین اتفاق در حال رخدادن است. تلاش دشمن برای ایجاد پروپاگاندا و تمام کردن جنگ به نفع خودشان کاملا واضح است. روایت ممکن است در قالب داستان، هنر و ... مطرح شود. این موضوع که «چه چیزی بنویسیم» داستان است اما «چگونه بنویسیم» یک گفتمان است. اگر بخواهیم کتاب «ما که خندان میرویم» را در قالب روایت ببینیم باید به گفتمان آن دقت کنیم. نگاه ایدئولوژیکی آقای گلعلی بابایی در این کتاب، از گردان به ما نمایش داده شده و این کتاب به صورت روایت خطی از ابتدای تاسیس تا اواخر سال ۱۳۶۳ را برای ما تعریف میکند.
معمولا روایتها، راوی دارند اما گاهی نویسنده، مجموعه راویها را یک کلانواحد میبیند و سپس نوشته خود را تنظیم میکند. در مقدمه کتاب نوشته شده است «این کتاب دارای یک کلانراوی است» این سبکی است که از نظر من، مختص این نویسنده است و در تمامی کتابهایشان مشهور؛ سبکی متفاوت که با کلانراوی، مجموعه روایات به صورت زنجیرهوار در کنار هم چیده و تبیین میشود. سبک آقای گلعلی بابایی، واقعیتنویسی است. در این کتاب، سبک رئالنویسی تبلور بیشتری دارد. تمام موفقیتها و شکستها در مجموع این کتاب حضور دارد. بنابراین سعی شده تا نویسنده، صادقانه با مخاطب
روبهرو شود.
نکته بعدی درباره آثار آقای بابایی، جامعیت تحقیق و پژوهش و اسناد است. با تورق ساده کتاب «ما که خندان میرویم» با منابع بسیاری روبهرو میشویم که براساس یک ساختار منسجم نوشته شده است. بررسی و بهکاربردن بیسیمها و نوارهای صوتی، کار بسیار پیچیدهای است که از عهده حوصله هر نویسندهای برنمیآید اما آقای بابایی با استفاده از این منابع، باعث تمایز و غنای تاریخی اثر شده است.
در این کتاب میبینیم زندگی جریان دارد و گردان مالک یک خانواده است. نوع مدیریت نگارش، این موضوع را به مخاطب منتقل میکند که گردان مالک، یک خانواده است و توسط فرمانده گردان، مدیریت میشود. ما در بخشهایی از کتاب، شکست هم میبینیم. روایت به ما منتقل میکند، گردان مالک شکستناپذیر نیست. حتی در بخشی از کتاب، این گردان ۲۰۰ شهید میدهد. به نظرم «ما که خندان میرویم» برگرفته از نام یک شهید است، شهید مهدی خندان که به صورت عاشورایی، در میدان مین به شهادت میرسد. زمانی که بیسیمچی خود را سپر فرمانده میکند، بسیار آموزنده است. نوع زندگیای که افراد این گردان دارند و دنبال حقیقت هستندو سلوکی که در میدان جنگ نشان میدهند، نشاندهنده یک انسان کامل است. فرمانده همیشه جلوتر از همه در حرکت است و زمانی که به شهادت میرسد، بهسرعت جایگزین میشود. این به نبوغ فرماندهی اشاره میکند.