زهرا علیدادی، همسر این شهید والامقام، در گفتوگو با خبرنگار چاردیواری، پرده از رازهای زندگی مردی برمیدارد که تمام لحظات وجودش صرف خدمت به مردم شد و درنهایت، آخرین نفسش را در شب میلاد امامحسنمجتبی(ع)، در سینه حبس کرد و به ابدیت پیوست. روایتی از زندگی مردی که مرزهای میان وظایف نظامی، مدیریتی و اجرایی را درنوردید و به نمادی از تواضع و ایثار تبدیل شد.
شهید حاجمهدی علیدادی، پاسدار رشید و چابک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ناحیه امامعلی(ع) اهواز، نمونهای بینظیر از نسل فرماندهانی بود که نهتنها یک مقام اداری، بلکه مدیری میدانی و راهبردی محسوب میشد. او که در دهه چهارم زندگیاش به درجه رفیع شهادت نایل آمد، شخصیتی چندوجهی و پویا داشت.
زهرا علیدادی، همسر شهید میگوید که ایشان از بدو ورود به سپاه، همواره در پستهای مختلف و مهم فعالیت میکردند. سبک مدیریت شهید علیدادی به گونهای بود که در ارگانهای مختلف، بهعنوان مدیر یا مسئول انتخاب میشدند. یکی از برجستهترین مسئولیتهای ایشان، فرماندهی بسیج سپاه فولاد خوزستان بود؛ جایی که علاوه بر وظایف محوله، نقش نظارتی و مدیریتی پررنگی ایفا میکردند.
همسر شهید میگوید: «حاجمهدی در طول ۲۰ سال زندگی مشترک، همواره در حال حرکت و فعالیت بودند و هیچگاه به یک جایگاه ثابت اکتفا نمیکردند. حضور او در آموزشوپرورش، پادگانهای هوافضا و مدیریت بازرسی، نشاندهنده وسعت دید و توانایی ایشان در مدیریت بحران و سازماندهی نیروها در شرایط مختلف بود. حاجمهدی هیچگاه یکجا بند نمیشد و همیشه در حال حرکت بود. چه در سپاه، چه در هوافضا و چه در پستهای نظارتی؛ ایشان همواره اولین نفر در میدان و آخرین نفر در استراحت بودند.»
پیوستن به هوافضا ؛ اوج خدمت در آستانه شهادت
یکی از فصلهای سرنوشتساز زندگی عملیاتی شهید علیدادی، پیوستن داوطلبانه او به سازمان هوافضای سپاه پس از جنگ ۱۲روزه بود. در شرایطی که سازمان هوافضا به نیروی انسانی متعهد و باتجربه نیاز داشت، شهید علیدادی با درایت و روحیه جهادی خود، عرصه جدیدی را برای خدمت انتخاب کرد.
زهرا علیدادی روایت میکند: «پس از جنگ ۱۲روزه، حاجمهدی با روحیه جهادی خود وارد عرصه هوافضا شد. او ابتدا دورههای آموزشی را با دقت گذراند و به مرور مسئولیتهای سنگینتری ازجمله حفاظت از یکی از پادگانها به او واگذار شد، اما مهدی به این مسئولیت برای خدمت به مردم و کشور اکتفا نکرد.»
دایره فعالیتهای شهید علیدادی فراتر از حدود وظایف رسمی بود. او مراحل عملیاتی را بهصورت کاملا میدانی دنبال میکرد. آنطور که همسرش میگوید: «حاجمهدی با سفر به شهرهای مختلف، ناوگانهای هوافضا را جابهجا کرده و بر پویایی و آمادگی نیروها نظارت داشتند. این حجم از فعالیتهای گسترده، باعث میشد حضور فیزیکی ایشان در اهواز بسیار محدود شود، اما اثرگذاری مدیریتیشان در سراسر جبههها و مراکز عملیاتی مشهود بود.»
شهید علیدادی که مدرک کارشناسیارشد مدیریت داشت، ترکیبی نادر از دانش مدیریتی و روحیه جهادی را در خود گرد آورده بود. او در اوج فعالیتهای چندجانبه، شمع وجودش خاموش شد و به جمع یاران آسمانی پیوست.
از عشق تا ایثار؛ روایت ازدواج و خدمترسانی پنهان
همسر شهید علیدادی با یادآوری نوستالژیهای شیرین و تلخ زندگی مشترکشان صحبت میکند و میگوید: «ما با عشق و علاقه ازدواج کردیم.» زهرا علیدادی، با لبخندی که آمیخته با غرور و اندوه است، به سالهای دور بازمیگردد: «ما فامیل بودیم؛ دخترعمو و پسرعمو. من در تهران بزرگ شده بودم، اما اصالتا اهوازی هستم. در سال ۱۳۸۶ با حاجمهدی ازدواج کردم. فاصله شهرهایمان باعث میشد دیدارها سخت باشد، اما عشق همه موانع را از پیش برداشت.»
شهید علیدادی سه فرزند دارد: ریحانه (۱۷ساله)، حسین (۱۵ساله) و مجتبی (۳ساله). فرزندان شهید علیدادی این روزها به تکیهگاهی برای مادرشان تبدیل شدهاند و یاد پدر پاسدارشان را زنده نگهداشتهاند. اما آنچه زهرا علیدادی، بیش از هر چیز بازگو میکند، شخصیت متواضع و مردمی همسرش است. او میگوید: «حاجمهدی هیچگاه برای کسی برتری قائل نبود.
برایش فرقی نمیکرد با یک مدیر ارشد صحبت میکند یا یک آبدارچی ساده؛ با همه رفتارش صمیمانه و محترمانه رفتار میکرد. اگر متوجه میشد کسی از اطرافیان یا مردم مشکلی دارد، چه خانوادگی، چه مالی و چه شغلی، سریعا دست به کار میشد. نمیتوانست بهراحتی از کنار مشکل کسی بگذرد و سعی میکرد دردی را دوا کند.»
یکی از ویژگیهای بارز شهید علیدادی، ازخودگذشتگی بیحد و اندازه او بود. همسر شهید میگوید: «حاجمهدی اگر حتی میخواست غذا بخورد یا بخوابد، از آن استراحت ساده هم میگذشت. تلفن همراهاش مدام زنگ میخورد؛ تماسهایی از پادگان یا از همکاران و حتی مستضعفانی که نیاز به حضورش داشتند. او هرگز «نه» نمیگفت. حتما خودش را میرساند، تحت هر شرایطی. استراحت شخصی و حتی غذا خوردن، در اولویتهای او جایگاهی نداشت. تمام وجودش وقف حل مشکلات مردم و پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی بود.»
زهرا علیدادی با اشاره به جهادگری واقعی همسرش میافزاید:
«در حدود ۲۰ سالی که با هم زندگی کردیم، دیدم چطور برای مردمی که هیچ شناختی از او نداشتند، دست به کار میشد. مثلا یک خانم مسن در محله بود که خانه نداشت. حاجمهدی خودش آستین بالا زد و برای او خانه ساخت. بعدها متوجه شدیم او برای کمک به نیازمندان به نقاطی از خوزستان سفر میکرده که بسیاری از ما از آن غافل شدهایم؛ محلههای حاشیهای و مناطق محروم. برای مستضعفان اتاق، سرویس بهداشتی و حمام درست میکرد، بدون اینکه هیچکس از اطرافیانش متوجه شود و بدون هیچ چشمداشتی.»
این خدمات پنهان و بیریا، باعث شده بود تا مردم او را نه فقط بهعنوان یک پاسدار، بلکه بهمنظور مظهر خدمت و وفاداری به نظام بشناسند. همسر شهید میگوید: «او سعی میکرد با خدمات عملیاش، حتی کسانی را که افکار متمایزی داشتند با نظام آشتی دهد و جذب کند. این کار را در سطح جامعه با ظرافت انجام میداد.»
آخرین تماسها و دلهای نگران خانواده
سرنوشت، روزهای پایانی عمر شهید علیدادی را در میانه یک عملیات حساس رقم زد. همسر شهید اظهار میکند: «شهادت حاجمهدی در همان شب عملیاتی بود که در حال آمادهسازی پهپادها و پرتاب موشک بودند.» او با صدایی لرزان اما استوار ادامه میدهد: «او در محدوده نظامی خدمت میکرد که همراه با دوست و همکار صمیمیاش مورد اصابت یک پهپاد اسرائیلی قرار گرفتند.»
همسر شهید ادامه میدهد: «حاجمهدی در لحظات پایانی عمر، دقیقا در همان جایی بود که همیشه حضور داشت؛ خط مقدم عملیات. او در مسیر رسیدن به محل عملیات لانچرها بود که مورد اصابت ترکش مستقیم قرار گرفت.»
زهرا علیدادی روایت میکند: آن روزها، هر بار که صدای انفجار و بمباران را میشنیدیم، دلمان برای او میلرزید. فاصله محل خدمت ایشان با شهر کم بود اما همیشه تماس میگرفت و با نگرانی میپرسید: «از صدای بمباران نترسیدید؟ مشکلی ندارید؟» به فرزندانمان هم میگفت: «از سر و صداها نترسید، اگر خیلی اوضاع بد شد، من میآیم.»
با اینحال من همیشه سعی میکردم او را آرام کنم و بگویم: «خیالت راحت باشد، ما جنگ ۱۲ روزه را گذراندهایم، عادت کردهایم.» نمیخواستیم او را از محل کارش جدا کنیم تا مسئولیتش را
ترک نکند.
آنگونه که همسر شهید میگوید، هنگامی که حاجمهدی در خانه حضور داشت، آرامش خانه را با بازی با فرزندان و توجه به همسرش حفظ میکرد. او مردی بود که حتی در میان مشغلههای سنگین نظامی، جایگاه خانواده را حفظ میکرد.
واکنش مردم و تقارن تولد و شهادت
خبر شهادت، ناگهانی و تکاندهنده بود. زهرا علیدادی میگوید: «شب ۱۵ ماه مبارک رمضان (۱۴ اسفند) بود. مادرم در مسیر رفتن به تجمع شبانه خیابانی بود که در آنجا اعلام شد همسر من شهید شده است. اقوام و آشنایانی که در محل تجمع مردمی بودند، به مادرم خبر دادند. مادرم سراسیمه به خانه بازگشت و خبر شهادت را به ما داد. من که باورم نمیشد و بهتزده شدم، به خودم آمدم و فرزندانمان را آرام کردم و سعی داشتم آنان را دلداری دهم.»
شگفتانگیزترین اتفاق پس از شهادت، واکنش مردم بود. همسر شهید میگوید: «مردم زودتر از ما باخبر شده و خود را به خانه ما رسانده بودند. تا مدتها، جمعیت زیادی هر روز به خانهمان میآمدند و تسلیت میگفتند. ما در چنین شرایطی مشغول آرام کردن مردم بودیم که غمخوار شهادت همسرم شده بودند.
افرادی بودند که اصلا نمیشناختیم اما با اشک میگفتند: حاجمهدی فلان مشکل من را حل کرد، فلان کارم را پیش برد. ما از کارهای خیر او بیخبر بودیم و حالا با حجم عظیمی از بیقراری مردم روبهرو شده بودیم. این نشان میداد که او چقدر در دلها جای داشته است.»
برای خانواده شهید علیدادی، تقارن تولد و شهادت او در ماه مبارک رمضان، نشانهای از لطف ویژه خداوند است. زهرا علیدادی میگوید: «ایشان در ۲۱ ماه رمضان سال ۱۳۶۰ به دنیا آمدند و در ۱۵ ماه رمضان سال ۱۴۰۴ به شهادت رسیدند. این تقارن برای ما یک نشانه الهی است که خداوند او را برای این مسیر انتخاب کرده است.»
همسر شهید در پایان، با ایمانی راسخ میگوید: «حاجمهدی همیشه به من میگفت، روزی میرسد که خبر شهادتم را به شما میدهند و میخواهم که محکم باشید و پای این مسیر بایستید.» قطعا تمام تلاشم را خواهم کرد تا ادامهدهنده راه او باشم و آن تعهدات را بهجا آورم.
بزرگترین درسی که از زندگیاش گرفتم، تواضع، پاکدستی و ولایتمداری بود. آرزو دارم نام و یاد حاجمهدی در نسلهای آینده، بهویژه فرزندانمان، بهعنوان نمادی از ایثار و خدمت به مردم و نظام اسلامی جاودانه بماند.»
این روایت، تنها داستان یک شهید نیست؛ بلکه مرثیهای است بر سینه مردی که زندگیاش را به خدمت گذراند و در نهایت، جان خود را فدای آرمانهایش کرد.
زهرا علیدادی با صبر و استقامت، میراثدار راه روشن همسر شهید خود است و این پیام را به همه منتقل میکند که ایثار، هرگز فراموش نمیشود و نام نیکان، در تاریخ و دلها جاودانه خواهد ماند.