3 چالش بنیادین با لیبرال‌ها:

توسعه، عقلانیت، هویت

کشمکش و مسأله ما با لیبرال‌های ایرانی، فقط در عرصه «سیاست» نیست که بتوان به اقتضای زمانه، اختلافات و تعارضات را کنار نهاد، بلکه عرصه اصلی و بنیادی این شکاف، عرصه «تفکر» است، و تفکر، با ملاحظات عملگرایانه، سازگاری ندارد. لیبرال‌های ایرانی، دنباله تجدد هستند که نوعی لیبرالیسم شبه‌مذهبی را ساخته‌اند. این نزاع، حل‌شدنی نیست و ما با جریانی را که ماهیت تجددی دارد و در پی رخنه سکولاریسم در قدرت سیاسی است، سر سازگاری نداریم. در هیچ مسأله‌ای، نباید با اینان در «یک جبهه» قرار گرفت و همصدا شد‌؛ باید با اینان مرزبندی کرد و نسبت به این مرزها، به‌شدت حساس بود. اینان «دیگری انقلاب» هستند اما تظاهر می‌کنند و با تزویر، همان طرح تجدد را به درون ساختار، نفوذ می‌دهند. 
کد خبر: ۱۵۵۳۵۰۳
نویسنده مهدی جمشیدی
چالش یکم. سخن‌گفتن از «توسعه»، برخاسته از نشناختن ماهیت عالم تجدد است. گمان می‌کنند که توسعه، تنها وجه تکنیکی دارد و فاقد تاریخ، فرهنگ، هویت و مبادی فلسفی است و به این ترتیب، اخذ و اقتباس آن رواست‌؛ حال‌آن‌که توسعه، یک طرح تجددی است که می‌خواهد دیگری‌های بیرون از عالم تجدد را تجددی کند. توسعه، بی‌طرف و فاقد روح و غایت ایدئولوژیک نیست و هرگز نمی‌توان آن را در وجوه سخت‌افزاری و تکنیکی و مادی خلاصه کرد. انگاره انقلاب اسلامی، «پیشرفت» است و نه «توسعه»، و پیشرفت نیز روح اسلامی و ایرانی دارد. اگر جمهوری اسلامی خواهان حرکت به سوی توسعه باشد، با آرمان‌هایش وداع کرده، باید از خود آغازینش تهی گشته و در نظم لیبرالی جهانی‌شده، هضم شود.
چالش دوم. عقلانیت و اعتدال، ایستادن در «نقطه لیبرالی» نیست. «افراط»، با محک ایدئولوژی لیبرالی تعیین نمی‌شود. تساهل‌وتسامحِ لیبرالی، حاکی از حدِ وسط و جغرافیای منطق و انصاف نیست. آنجاکه روشنفکری لیبرال قرار گرفته، وادی ظلالت و طاغوت است‌؛ چون پهنه تجدد غربی است. پرستش «حد وسط»، خطایی است که ریشه در نظریه اعتدال دارد و اعتدال را در میانه دو امر، معنا می‌کند‌؛ حال‌آن‌که چنین نیست و همواره «حقیقت»، «خیر» و «صدق»، در جغرافیای میانه ننشسته است. در مذمت رادیکالیسم می‌نویسند و انقلابی‌های اصیل را تندرو، افراطی و سوپرانقلابی می‌خوانند. همه این تعابیر، از نوعی «خودمرکزبینی» برمی‌خیزند و برخاسته از «امانیسم معرفتی» هستند. حقیقت، خیر و صدق، انتخاب جغرافیای اینان نیستند که بتوان آنها را معیار تصور کرد. باید به بیرون از خویش ارجاع داد و ذهنیت خویش را سنگ‌محک قلمداد نکرد. از این گذشته، رادیکالیسم در همه‌جا مذموم نیست‌؛ چنان‌که خود «انقلاب»، یک گزینه رادیکال است و اگر بنا بود رادیکالیسم نفی شود، باید خود انقلاب نیز نفی می‌شد. حتی نظریه «نظام انقلابی» نیز در جهان تجددی کنونی، به‌حتم نوعی رادیکالیسم است اما ناروا و نابجا نیست. پس نباید به میانه‌نشینی، مباحات کرد. 
چالش سوم. جغرافیای ایران را تاریخ ایران، نگه داشته و تاریخ ایران، معانی هویتی‌ای است که اسلام، نقطه مرکزی همه آنهاست. برخلاف لیبرال‌های ایرانی که ایده ایران سکولار و خاکی محض و فاقد هویت را مطرح کرده‌اند، باید گفت در ایران، یک ویژگی نامتمایز حداکثری وجود دارد و آن، هویت و حیات دینی است. ما به بهانه همبستگی و وحدت با لیبرال‌های ایرانی، دچار تنازل هویتی می‌شویم اما لیبرال‌ها از این تنازل‌ها، گفتمان اجتماعی ــ  و حتی رسمی  ــ می‌سازند و سکولاریسم را تثبیت و تحکیم می‌کنند. بازی در زمین لیبرال‌ها خطاست. ما با آنها زمین مشترک نداریم. نمی‌توان در جنگ ماهیتی، شکست خورد اما در جنگ وجودی، پیروز شد. شکست در جنگ هویتی، موجب شکست در جنگ وجودی می‌شود. ما در برابر غرب، هیچ حاجتی به مساعدت پوشالی و تصنعی لیبرال‌های ایرانی نداریم. مگر تاکنون، آنها به ما مقاومت بخشیده‌اند و غرب را به عقب رانده‌اند. خدا و انقلاب به نام خدا، ما را بس است. اگر از نگاه توحیدی و مؤمنانه درگذریم و اسلام، اسلام سیاسی، اهل بیت، ولایت فقیه، مقاومت حسینی و... درگذریم، شکست ما قطعی است. انحراف و التقاط و زاویه، اغلب از زبان آغاز می‌شود و آنگاه به ذهن و اندیشه و تفکر راه می‌یابد. حذف دین، حرکت در جهت تغییر گفتمان و هویت جامعه ایران است. «تنازل هویتی»، راهبرد لیبرال‌هاست. در تحلیل معنا، «حذفیات عامدانه» از آنچه که گفته و اثبات شده، مهم‌تر است. عناصر اصلی را می‌زدایند و ما را به اثبات حداقلی و موهوم قانع می‌کنند. هدف ــ یعنی ایجاد امید ــ وسیله ــ یعنی ادبیات سکولار ــ را توجیه نمی‌کند. نباید دچار عملگرایی بشویم‌؛ همچنان‌که نباید دچار تقلیل‌گرایی بشویم. 
 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها