چند سال پیش کیانوش عیاری فیلمی ساخت به نام «بودن یا نبودن»، در این فیلم عیاری با نگاهی انسانی و هنرمندانه از جوانانی گفت که ناراحتی قلبی دارند
کد خبر: ۱۵۲۳۸۰
و در انتظار این هستند تا انسانی دیگر با اهدای قلب خود به آنها زندگی دوباره ای بخشد.
عیاری «بودن یا نبودن» را آنقدر صمیمی و تاثیرگذار ساخت که هنوز هم بعد از سالها اکثر پلان ها و دیالوگ های این فیلم و تلاش دختر جوان فیلم که برای دریافت قلب مرد جوانی که در شب عروسی اش دچار مرگ مغزی شده بود در یادها مانده است. کمتر کسی که این فیلم را دیده است «آن پله ها» را فراموش می کند، پله هایی که دختر جوان را برای دریافت قلب به خانواده عصبانی مرد جوان می رساند؛ اما او آنقدر از این پله ها بالا و پایین رفت تا رضایت آنها را گرفت و توانست به زندگی سلامی دوباره بدهد.
این زندگی دوباره آنقدر خالصانه بود که به دل همگان نشست و بعد از اکران عمومی این فیلم پزشکان و بانیان «اهدای عضو» راحت تر توانستند این مساله انسانی را در کل جامعه مطرح کنند، نظر علمای دین را در این باره بپرسند و مردم را تشویق کنند که به این اقدام انسانی روی بیاورند. این رویداد شگرف انگیز و از خود گذشتگی والا تا جایی اهمیت پیدا کرد که مسوولان کشور 11 تیر را با نام «جشن نفس» نامگذاری کردند و مردم را برای اهدای عضو بیشتر ترغیب کردند. اکنون جامعه ما مراحل ابتدایی این اقدام را پشت سر گذاشته است و وارد مرحله ای جدی تر در این باره شده است .«بودن یا نبودن» هرچند فقط یک فیلم بود، اما توانست از تاثیرگذاری سینما در یک حرکت اجتماعی و انسانی بهره ببرد.
اکنون سریال «حلقه سبز» از شبکه 3 سیما در حال پخش است ، سریالی که تاکنون بیشتر تحت الشعاع نام کارگردان خود مانده است. پیشینه و قدرت کارگردانی چون حاتمی کیا کمتر کسی را به این فکر انداخته است که درباره محتوای «حلقه سبز» نکته ای را بگوید، شاید به این دلیل که همه منتظر هستند «اتفاقی» در قصه و ساختار رخ دهد که انتظارات آنها را برآورده کند؛ اما پس از گذشت چند قسمت از سریال می توان به این نکته پی برد که قرار نیست به این زودی ها اتفاقی در خود سریال به وجود آید و فعلا باید مخاطبان سریال حاتمی کیا با روح «حسن گلاب» کنار بیایند تا ببینند عاقبت او با انسان زنده ای که منتظر دریافت قلب است چه می کند.
ادامه حیات حق مسلم انسان هاست . ما که به مذهب معتقدیم و روح را باور داریم ، بر این اعتقاد هم هستیم که روح حتی بعد از «مرگ حتمی» نیز باقی می ماند. گروهی حتی بر این باورند که روح در عالم برزخ می تواند مراحل تکامل را طی کند (چیزی که حاتمی کیا هم آن را باور دارد و روح حسن را در سریالش کامل می کند)؛ اما آنچه در سریال حاتمی کیا بیشتر به چشم می آید، تکامل یا احیانا سرگردانی یک روح در میانه «زنده بودن یا مردن » نیست بلکه بیشتر تقبیح «اهدای عضو» است. روح حسن مدام به گلبهار می گوید: قرار است قلب من به این «بچه پولدار» داده شود. مدام او را به دریافت رشوه (آپارتمان) متهم می کند. در کنار این گفته ها «روح حسن» که جسمی معلول نیز دارد چنان به زندگی علاقه مند است که قلب هر بیننده ای را به رقت درمی آورد و این حس را در جامعه انسانی ایجاد می کند که برای آرامش روح فردی که به تایید پزشکان دچار مرگ مغزی هم که شده از اهدای اعضای او بپرهیزند.
«حاتمی کیا» کارگردان هوشمندی است که همیشه وجوه انسانی برایش اهمیت ویژه ای داشته اند اما این کارگردان آگاه معلوم نیست به چه دلیل در سریال جدید خود به مسائل تجریدی بیشتر از مسائل واقعی علاقه مند شده است.
حتی اگر از ساختار و حتی فیلمنامه ضعیف «حلقه سبز» بگذریم و خودمان را با نام «حاتمی کیا» و پیشینه اش سرگرم کنیم نمی توانیم از این تصور براحتی عبور کنیم که هزاران انسانی که در انتظار دریافت عضو روزها را سپری می کنند با دیدن «حلقه سبز» و «روح حسن گلاب» چقدر امید خود را به زنده بودن حفظ می کنند و چند درصد از مردمی که می خواستند به انجمن اهدای عضو بپیوندند بر تصمیم خود پابرجا می مانند.