سفر به سرزمین تاریکی

درباره فیلمی مثل «ماسک آینه ای» (2005) چه می توان گفت و نوشت؛ این درام ماجراجویانه خانوادگی و فانتزی درباره بسیاری از مسائل صحبت می کند.
کد خبر: ۱۵۲۰۹۳

از نظر تصویری این فیلم مثال زدنی است. تصاویر جذاب «ماسک آینه ای» در خدمت بیان یک احساس عمیق قرار می گیرند. به این ترتیب ، فیلم مجموعه ای از مسائل مختلف را به نمایش گذاشته و مورد بحث قرار می دهد. با یک نگاه ساده به فیلم می بینیم (و این احساس را داریم) که در حال تجربه تماشای اثری متفاوت از فیلمهای دیگر هستیم. قصه فیلم تلاش دارد کاراکترهایش را همراه پیشرفت ماجراها معرفی کند و اجرای چنین کاری ، البته سخت است.
عناصر زیادی در فیلم وجود دارد که خالقان آن تلاش می کنند در مدت زمان کوتاهی آنها را در معرض دید تماشاچی قرار دهند.دیو مک کین ، کارگردان فیلم آن را براساس فیلمنامه ای از نیل گیمن ساخته است. جیسون باری ، راب برایدن ، استفانی لیونیداس ، دورا برایان و استفن فرای بازیگران این محصول انگلیسی هستند. قصه های فانتزی معمولا باید به شیوه خاصی تعریف شوند تا گیرایی خاص خودشان را داشته باشند.
«ماسک آینه ای» می کوشد بهترین استفاده را از قصه های فانتزی کند، البته نمی توان این فیلم را با کاری فانتزی مثل «ارباب حلقه ها» مقایسه کرد، اما جای هیچ شک و تردیدی وجود ندارد که قصه فیلم وامدار اثر کلاسیک سینما «جادوگر شهر اوز» است.
در عین حال تشابهاتی هم بین این فیلم و کارهایی مثل «آلیس در سرزمین عجایب» و «وقایع نگاری نارنیا» وجود دارد. فیلم دیو مک کین تلاش دارد افسانه اش را به زبانی ساده تعریف کرده و گسترش دهد. پس افسانه درباره 2 نیروی خیر و شر است ؛ اگر چه می توان گفت که شروع فیلم و نتیجه گیری نهایی آن خیلی در ارتباط با هم نیستند، اما کلیت فیلم می تواند قصه را به عنوان یک اثر قابل قبول به سرانجام برساند.
«ماسک آینه ای» در فضایی سرد و وهم آلود رخ می دهد و قصه ای غریب و پیچیده را توصیف می کند که بتدریج حس گرمی را به کلیت ماجرا تزریق می کند. در طول قصه فیلم پرسشهای زیادی برای تماشاچی پدید می آید. این پرسش ها بیننده را به سمت نتیجه گیری نهایی راهنمایی می کند.
شخصیت اصلی قصه فیلم ، هلنا دختری 15 ساله است که والدینش در یک سیرک کار می کنند. مادرش ، جوآن یکی از بازیگران سیرک و پدرش ، موریس مدیر اجرایی این محل است ، اما نوع زندگی خانوادگی شان چندان به مزاج هلنا خوش نمی آید.
او برای فرار از واقعیت های زندگی و شیوه زندگی و کار والدین خود برای خودش یک دنیای خیالی و ذهنی خلق کرده و بیشتر اوقات در این دنیای خیالی زندگی می کند. بزودی مادر هلنا بشدت بیمار می شود و دکترها می گویند او باید تحت عمل جراحی خطرناکی قرار بگیرد. این مساله باعث می شود تا هلنا از دنیای خیالی اش فاصله بگیرد و کمی هم وارد زندگی و دنیای واقعی شود. در عین حال ، او خودش را مسوول بیماری مادرش می داند. در همین احوال ، زندگی هلنا دگرگون می شود. او خودش را یک دنیای تازه و عجیب و غریب می بیند. آیا آنچه که او می بیند، واقعیت دارد یا این که در رویاست؛ اما از آنجا که او نمی تواند از این دنیا و مکان فرار کند، اهمیت خیلی زیاد هم ندارد که این دنیا خیالی است یا واقعی؛ محلی که هلنا از آن سر درآورده ، سرزمین تاریکی است ، جایی که موجودات عجیب و غریبی در آن زندگی می کنند. از گربه های پرنده تا خزنده های مجهول الهویه در این سرزمین زندگی می کنند. این مکان به وسیله 2 نیروی متخاصم و متضاد اداره می شود، ملکه روشنایی و ملکه سایه ها (این دو نقش و نقش مادر هلنا هر کدام توسط جینا مک کی بازی می شود) ملکه روشنایی در کما به سر می برد و حالا هلنا وظیفه دارد که موجودی به نام ماسک آینه ای را پیدا کند. ماسک آینه ای توان آن را دارد که ملکه روشنایی را از خواب بیدار کند و مانع از تسلط کامل ملکه سایه ها بر این سرزمین شود.
از اینجا ماجراجویی های هلنا شروع می شود؛ البته او یک مشاور و همراه هم به نام والنتین در این ماجراجویی دارد. والنتین موجودی باهوش و خردمند است که راهنمایی های خوبی به هلنا می کند و او هم یک همزاد دارد که او را شاهزاده تاریکی صدا می زنند.
در «جادوگر شهر اوز» تماشاچی همراه با دوروتی کاراکتر اصلی قصه به دنیایی سفر می کند که پر از شگفتی و ماجراجویی است. طی سفر او با عناصر متعدد بدی و گناه روبه رو می شود، ولی لایه هایی از روشنایی و صداقت هم در طول راه دیده می شود. در این فیلم هم یک سرزمین تاریکی وجود دارد و دوروتی باید به کمک دوستان خوب خود بر بدی ها غلبه کند. هلنا هم در «ماسک آینه ای» با وضعیت مشابهی روبه روست . حال و هوای فیلم خیلی شبیه کارهایی مثل «کاپیتان اسکای و دنیای فردا» است.
این نوع فیلمها آدمهای واقعی را در دل موقعیت های انیمیشن قرار می دهند و با این کار فضای ویژه و خاصی خلق می کنند. پیشرفت فناوری رایانه ای این امکان را به صنعت سینما داده است که چنین کارهایی را به شکلی منطقی و قابل قبول انجام دهند. داستان فیلم «ماسک آینه ای» تماشاچی را درگیر خودش می کند و کارگردان اصرار دارد که بگوید فیلمی برای قشر نوجوان کارگردانی کرده است. از این نظر، این فیلم را به هیچ وجه نمی توان با کار رابرت رودریگوئز و کوئنتین تارانتینو (سین سیتی ) مقایسه کرد.
«ماسک آینه ای» به همان اندازه که به سبک خود اهمیت می دهد، برای قصه اش نیز ارزش و اهمیت قائل است . نوع روایت قصه مجذوب کننده است و بیننده را به دنبال خود می کشد. درام قصه خوب و در عین حال اندازه است و انرژی مثبتی که کل قصه از خودش منتشر می کند در پایان مایه دلگرمی تماشاگرانش می شود. فیلم توانایی آن را دارد که بیننده را کاملا درگیر خود کند و این چیزی است که خیلی از فیلمهای فانتزی فاقد آن هستند.


کیکاووس زیاری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها