«قرار منع موقت» (1999) فیلمی مستقل به کارگردانی لی اچ کاژین است.
کد خبر: ۱۵۱۶۲۹
کاژین یکی از آن فیلمسازان کهنه کار و با سابقه تلویزیونی است که 30 سال است با ساخته های خود تماشاگران این رسانه را سرگرم می کند. اکشن دلهره آور اجتماعی او «قرار منع موقت » هم شباهت زیادی به ساخته های تلویزیونی اش دارد و نشان می دهد که سازنده اش چگونه کار می کند و به چه چیزهایی علاقه دارد.
خط اصلی قصه فیلم آشنا و قابل پیش بینی است . شروع فیلم کند و آرام است و هر چه قصه به جلو می رود، ریتم آن تندتر می شود. اریک رابرتز و دین اسکاول در نقشهای اصلی فیلم تلاش می کنند جذابیت قصه را بیشتر کنند. گروهی از بازیگران نه چندان مشهور اروپایی هم در نقشهای مکمل فیلم به کمک این دو می آیند. سعی و کوشش همه اینها خلق یک کار دلهره آور پرتعلیق و جذاب است.
رابرت وودفیلد، کاراکتر اصلی قصه فیلم (با بازی رابرتز) یک وکیل دعاوی با سابقه و خوشنام است که پرونده های زیادی را با موفقیت کار کرده است . حرفه اصلی او رسیدگی به موضوعات جنایی است . وی طی سالها کار موفق شده جنایتکاران زیادی را محکوم و بسزای اعمالشان برساند. با وجود این ، وی اعتقاد دارد به هر کس باید فرصت دفاع داد. او این حق را برای همه متهمان قائل است. این قانون است که باید برای افراد خاطی تصمیم بگیرد و حکم خود را صادر کند. پرونده ای که رابرتز بتازگی به دست گرفته مربوط به مارتین ریتر (با بازی هانس جینیک) است.
او قاتلی است که با کمک دفاعیات رابرت موفق می شود از چنگال عدالت بگریزد. خود رابرت هم نمی داند که در حال دفاع کردن از یک آدم مجرم است. مدتی پیش از این رابرت با یکی از دوستانش برای صرف غذا راهی مکانی عمومی می شود. این دوست می خواهد درباره موضوع مهمی با رابرت صحبت کند. زمانی که رابرت قصد خروج از رستوران را دارد، چند مرد نقابدار وارد محل شده و دوست او را به قتل می رسانند. هنگام خروج ، نقاب از چهره یکی از این افراد می افتد. او مارتین ریتر است.
حالا که رابرت وکیل شده ، نمی تواند درباره این موضوع با کسی حرفی بزند؛ اما این موضوع مانع از آن نمی شود که وی تحقیقاتی درباره گذشته ریتر نکند. سوالی که مطرح است ، این است که دوست رابرت از چه موضوعی نگران بوده و رابرت می خواهد این نکته را کشف کند. به نظر می رسد که رابرت درگیر موضوع بزرگی شده است. در شرایط تازه برای رابرت پاپوش بزرگی دوخته می شود و جان او و همسرش در خطر می افتد. همه این اتفاقات در شرایطی رخ می دهد که رابرت هنوز نمی داند دارد چه اتفاقی می افتد. آیا او می تواند قبل از این که با مشکلات زیادی روبه رو شود، موضوع را حل کند؛
«قرار منع موقت» فیلمی متوسط است که در حد خودش موفق به جذب تماشاچی می شود. قصه فیلم بالا و پایین های خوبی دارد. تماشاچی هم مثل کاراکتر رابرت نمی داندچه اتفاقی دارد می افتد و مثل او مشتاق آن است که بفهمد قضیه از چه قرار است . جنبه های مختلف قصه به خوبی پرداخته می شود و لایه های زیرین آن به خوبی در خدمت خط اصلی قصه قرار می گیرد. تدوین و فیلمبرداری فیلم هم در خدمت این قصه پرفراز و نشیب و پرتنش است. معمولا فرمولی که برای یک کار دلهره آور ارائه می شود، این است: در اولین قدم ، قهرمان قصه به بالای درختی فرستاده می شود. در دومین مرحله ، او تلاش می کند از این درخت پایین بیاید؛ اما این کار مشکلاتی دارد و او در موقعیت برتر و دشوارتری قرار می گیرد.
در پرده سوم قصه ، او سرانجام موفق می شود برموانع غلبه کند و با پیدا کردن راه خود به موفقیت دست پیدا کند و برعوامل منفی چیره شود. در «قرار منع موقت» هم کاراکتر وکیل دقیقا در چنین موقعیتی قرار می گیرد.
در کنار خط اصلی قصه ، یک خط فرعی مهم هم وجود دارد و آن رابطه پدر و فرزندی است. دین استاکول که نقش رهبر یک اتحادیه کارگری را دارد، به سختی رابرت را بزرگ کرده و او را به دانشگاه حقوق فرستاده است.
بخشی از قصه فیلم به وضعیت ارتباط مابین این دو می پردازد. از آنجا که 2 شرکت سینمایی آلمانی از سرمایه گذاران فیلم هستند، 2 بازیگر سرشناس این کشور که البته برای تماشاگران کشورهای دیگر چندان شناخته شده نیستند هم در 2 نقش کلیدی آن حضور دارند. هانس جینیک ، بازیگر نقش مارتین ریتر یکی از ستارگان بسیار مشهور آلمان است و در اینجا هم در نقش آدم خبیث ماجرا، بازی خیلی خوبی را ارائه می کند. تاتیانا پاتیتز هم در فیلم نقش همسر رابرت را دارد. فیلم در برخی صحنه ها تاثیر دراماتیک خیلی خوبی دارد.
صحنه های اکشن و بدلکاری های مربوط به آن هم خیلی خوب کار شده است . فصل آخر فیلم بهترین بخش آن است و گره گشایی درون آن خوب و قابل قبول است. منتقدان سینمایی بویژه روی بدلکاری های خوب فیلم در صحنه های اکشن تاکید می کنند. با آن که بازیگران زیادی در «قرار منع موقت» بازی می کنند، ولی بیشتر منتقدان سینمایی از آن به عنوان فیلم اریک رابرتز اسم می برند. حضور او در سراسر فیلم حس می شود و او در همه لحظات آن حضور دارد. اگر او از قصه فیلم حذف شود، هیچ چیز دیگری از آن باقی نمی ماند.
رابرتز هم با عنایت به این نکته ، یکی از بهترین بازیهای سینمایی خود را ارائه می کند. به هر حال فیلمهای اندکی ساخته شده که وی در آنها نقش اصلی و تعیین کننده داشته باشد.