:
شبکه های تلویزیونی به فیلم سینمایی نیاز دارند و باید برای این نیاز فکری کرد. می توان به سراغ تولیدات سینمایی رفت اما با احتمال امکان پخش همه 60 فیلمی که در سینمای ایران تولید می شود
کد خبر: ۱۴۶۷۰۵
، باز هم تا رقم حدودی 700 فیلم که نیاز شبکه های سیماست ، فاصله زیادی وجود دارد. راه حل پخش فیلم خارجی هم مناسب نیست زیرا برای پخش فیلمهای خارجی هم محدودیت های مختلفی وجود دارد و همه این آثار با معیارهای عرفی و شرعی جامعه ما سازگار نیست. در چنین شرایطی یک راه حل باقی می ماند و آن تولید فیلم ایرانی است . این حرکت در چند سال گذشته در صدا و سیما آغاز شده و تاکنون مسیر خوبی را از نظر کمیت طی کرده است . به گونه ای که روز به روز تعداد فیلمهای تولیدی ، درصد بیشتری از جدول پخش فیلمهای سیما را به خود اختصاص می دهند و درصد فیلمهای خارجی را کمتر می کنند. ضمن آن که هیچ شبکه خارجی برای مناسبت های ملی مذهبی و تاریخی ما فیلم تولید نمی کند و اگر بخواهیم در این زمینه ارزشهای فرهنگی خود را حفظ کنیم ، دست آخر خودمان باید برای تولید فیلم آستین بالا بزنیم. این روزها در ایام هفته دفاع مقدس به سر می بریم . تلویزیون مانند هر سال فیلمهایی از گذشته سینما را نمایش می دهد و فیلمهایی هم بتازگی تولید شده اند که در این ایام نمایش داده می شود. جمعه بعدازظهر یکی از همین فیلمهایی که بتازگی در سیما تولید شده از شبکه یک سیما نمایش داده شد. فیلمی با نام «نشانی لاله ها» که داستان آن درباره زنی معلم به نام مهتاب جوادی است که بعد از فوت همسر و فرزندش در یک تصادف رانندگی ، تقاضای انتقالی به یکی از روستاهای مرزی کشور را می کند. روستایی که او به آنجا آمده همان جایی است که سالها قبل پدرش در آنجا مفقودالاثر شده است . آشنایی او با یک چوپان شیرین عقل به نام «کرامت» ماجراهایی را رقم می زند و در نهایت منجر به کشف محل شهدائ می شود. نشانی لاله ها از آن نوع قصه هایی است که هیچ اتفاق خاصی در آنها نمی افتد. در این داستان همه شخصیت ها خوب و مثبت هستند و ذره ای از بدجنسی یا سوئنیت در آنها مشاهده نمی شود. یک خانم معلم بسیار خوب که حتی تا پایان فیلم هم کارگردان مرتب در حال دادن اطلاعات جدید درباره او به مخاطب است یک چوپان بسیار خوب ، یک عده اهالی بسیار خوب ، عده ای دانش آموز بسیار خوب مجموعه شخصیت های این داستان را شکل می دهند.
فیلمساز با ترسیم چنین فضایی که آکنده از خوبی و مهربانی است ، عملا فضایی خنثی را پیش روی مخاطب خود قرار می دهد. فضایی که در آن هیچ اتفاقی جز چند ماجرای قابل پیش بینی قرار نیست بیفتد. این مساله بخش عمده ای از جذابیت داستان را از بین می برد. می ماند بخش ظاهرا معنوی داستان که در این ماجرا هم چیز تازه و دندان گیری وجود ندارد. بخش اصلی ماجراهای داستان با حضور شخصیتی شیرین عقل به نام کرامت شکل می گیرد. کرامت در حیاط خانه خود بقایای باقی مانده از یک گروه از سربازان مفقودالاثر ایرانی را کشف کرده و با آنها خانه خود را تزیین کرده است . در طول سالهای گذشته متاسفانه این قاعده در بسیاری از فیلمها و سریال های تلویزیونی دیده شده که در آن اشخاصی که صاحب «کرامات» هستند و در فضاهای عرفانی به سر می برند ، به گونه ای افرادی نامتعادل و در بهترین شرایط افرادی «سنتی» به تصویر کشیده می شوند. این مساله شامل حال فیلم «نشانی لاله ها» هم می شود. نشانی لاله ها یک مشکل جدی دیگر هم دارد و آن هم عدم فضاسازی درست در ساخت است. روستایی که در فیلم دیده می شود ، ساکنان محدودی دارد که هر یک از آنها نیز به لهجه ای خاص صحبت می کنند. کمتر نمایی از روستا دیده می شود که در آن اهالی در حال کار و فعالیت باشند. همه اهالی روستا به همان چوپان و یک خانواده و بچه های مدرسه خلاصه شده اند. موسیقی نی به شکلی ثابت و کلیشه ای گاه به گاه تکرار می شود تا به ما یادآوری کند اینجا روستا است اما اثری از محیط اجتماعی روستا در فیلم نیست و معلوم نیست کار و کاسبی اهالی روستا چیست و جنگ چه تاثیری در زندگی آنها گذاشته است؛ یادمان باشد داستان در یک روستای مرزی اتفاق می افتد و چنین محیطهایی دارای مسائل و معضلات پیچیده ای هستند و فضای واقعی آنها با آن فضای شیک ، سانتی مانتال و رمانتیک نشانی لاله ها تفاوت زیادی دارد و حتی کلبه ای مانند کلبه کرامت هم که گل روی آن خشک نشده ، شباهتی با معماری این مناطق از کشور ندارد و بیشتر مناسب فیلمهای وسترن است ! در نهایت عدم رعایت جزییاتی از این دست این فیلم را تبدیل به فیلمی خلوت و دو نفره می کند که بیشتر بر روایت ماجراها متکی است تا نشان دادن آنها. حتی در صحنه ای مهم و تاثیرگذار مانند پیدا شدن اجساد شهدا در حیاط خانه کرامت هم تنها جمع شدن اهالی و حضور چند اتومبیل دیده می شود و یافتن اجساد نمایش داده نمی شود تا این ماجرا تاثیر خود را بر مخاطب بگذارد. نشانی لاله ها از جهات بسیاری یادآور فیلم هیوا ساخته مرحوم رسول ملاقلی پور است . در آن فیلم نیز زنی که با خاطرات گذشته خود زندگی می کند ، برای خداحافظی از همسر شهید خود برای آخرین بار به مناطق جنگی می آید. او عازم خارج از کشور است. در آن داستان نیز مردی وجود دارد که نقش او را جمشید هاشم پور ایفا می کند. او به بقایای شهدا دسترسی دارد اما تمایل ندارد تا نشانه های خود را در اختیار زن قرار دهد. این مساله در کنار فردی که به نوعی ضد قهرمان داستان است و قرار است با زن ازدواج کند ، فضایی لطیف را به وجود می آورد اما در نشانی لاله ها کمتر اثری از این ظرافت های هنرمندانه می بینیم . شاید بتوان این طور نتیجه گیری کرد که ویژگی فیلمهایی از این گونه آن است که قصه آنها به گونه ای نوشته شده که به سادگی امکان تصویب شدن و ساخته شدن را پیدا می کنند ، ساخته می شوند ، نمایش هم داده می شوند اما هیچ تاثیری در مخاطب خود ایجاد نمی کنند اما اینها ویژگی های خوبی برای یک اثر نمایشی نمی تواند باشد.