وقتی عشق ، موتور حرکت می شود

فیلمسازی این روزها کار سخت و پیچیدهای شده است. اوضاع بیش از حد خراب است. پیش از نمایش عمومی اغلب فیلمها، سیدی آن به شکل غیرقانونی در بازار قاچاق منتشر میشود و شکست تجاری حاصل از فروش
کد خبر: ۱۴۶۶۵۱
فیلم تهیهکننده را به زمین گرم میزند. اوضاع واقعا خراب است.
گاهی فیلمها درست شب پیش از نمایش عمومی بیهیچ توضیحی توقیف میشوند. حالا اینها به کنار، خود فیلمسازی هم واقعا کار سخت و مشقتباری است. باید مراقب باشی عکس و خبر و خلاصه داستان فیلمت لو نرود. این که خبر فیلم تو یکهو سر از یک سایت خبری یا یک وبلاگ در بیاورد، میتواند باعث استرس تو شود.
از طرف دیگر باید احتیاط کنی راشهای کار سرقت نشود. تازه وقتی هم که راشها به لابراتوار رسید باید خدا خدا کنی اتفاقی نیفتد. در همه این شرایط تو به عنوان یک کارگردان مجبور به کارگردانی چیزی هستی که واقعا نمیتوانی درباره کیفیت آن اظهارنظر کنی.
آیا بازیگرها خوب بازی کردهاند؛ آیا بوم در کادر نیامده؛ آیا حرکت تراولینگ بیعیب و نقص بوده است؛ آیا....



****************

مهرداد فرید که زمانی جزو روزنامهنگاران سینمایی محسوب میشد، این روزها در حال تولید دومین فیلم سینمایی خود است. او آرام و خونسرد، در پوشش تشکیل شده از یک شلوار جین و یک تیشرت آستین کوتاه که او را جوانتر از سن واقعی خود نشان میدهد، منتظر است تا بقیه همکارانش بعد از خوردن ناهار به او بپیوندند و کار را ادامه دهند.
در همین فاصله که بایرام فضلی مدیر فیلمبرداری آخرین بازی نصب شده روی تلفن همراه خود را آزمایش میکند، فرید عکسهایی را که پیمان ماندگار عکاس فیلم انداخته، روی نوت بوک خود میریزد و آنها را یک به یک مرور میکند و چند عکس را انتخاب و اصلاح میکند.
در همین فاصله او میتواند اطلاعات جدیدی را به سایت فیلم خود اضافه کند. سایتی که از همان روزهای آغاز پیش تولید راه افتاده و هر روز اطلاعات تازهای از این فیلم روی آن منتشر میشود.
از همه اینها مهمتر امکان تصاویر گرفته شده با کمک یک دوربین هندیکم است.
دوربینهای 35 میلیمتری دارای یک خروجی به نام «ویدئواسیس» هستند که میتوان آن را به یک مونیتور نصب کرد و همزمان با فیلمبرداری، هر صحنهای که فیلمبرداری میشود را روی یک مانیتور دید و حتی این تصاویر را ضبط کرد. حالا فرید پیش از آغاز ضبط مجدد برنامه، با دیدن فیلمهایی که دیشب گرفته شد، درباره جنبههای مختلف آن با همکارانش گفتگو میکند. در بخشی از صحنه هنگام فیلمبرداری بوم داخل کادر آمده است.
مسالهای که بابک اخوان صدابردار فیلم و دستیارش مهرداد اکبرزاده بعد از دیدن آن به فرید اطمینان میدهند که بسادگی در مرحله فنی قابل حذف است. همه این اتفاقها در پشت صحنه فیلم همخانه رخ میدهد.
تا همین چند سال پیش خیلی از کارگردانها امکان تماشای فیلمهای گرفته شده را سر صحنه نداشتند و باید شرایط دلهرهآوری را سپری میکردند تا بعد از چاپ فیلمها در لابراتوار، از سالم بودن کار مطئمن شوند، اما امروز دیگر با یک ویدئواسیس حداقل یک بخش از ماجرای سخت و مشقتآور فیلمسازی در ایران حل شده است.
حالا هر شب در پایان کار پیام خاکسار تدوین فیلم را شب به شب پیش میبرد و کارگردان و دیگر اعضای گروه میتوانند هر شب فیلمهای راف کات شده را تماشا کنند. این بخشی از تلاشی است که فرید در توصیف آن میگوید: «تلاش کردم تکنولوژی دیجیتال را با نگاتیو پیوند بزنم و آن را به خدمت نگاتیو در بیاورم. ویدئو اسیس از 2 سال قبل رایج شده بود، اما ست کامل آن گران است و آنچه در این فیلم به کار میگیریم یک ست ابتکاری است.» مشکلات دیگر هم بزودی حل خواهد شد.
احتمالا سالها بعد وقتی خبرنگاری برای تهیه گزارش از پشت صحنه هفدهمین ساخته این کارگردان میآید، کارگردانهای سینمای ایران برای حل باقی مشکلات نیز راهحلهای ابتکاری خود را پیدا کردهاند.

*****

مهسا و جمشید در اوج بیاعتنایی به هم قرار است در یک سکانس مقابل یکدیگر ایفای نقش کنند. این بیاعتنایی قرار است در رفتار آنها بروز پیدا کند. سکانس حساسی است. از همانهایی که باید در آن اشیاء و لوازم حس را ایجاد کند. این سکانس صامت و بیدیالوگ با حضور دو بازیگر شکل میگیرد: بیتا سحرخیز و علیرضا اشکان. این توضیحی است که از مهرداد فرید میشنوم.
از دریچه بزرگ کولر اتاق پذیرایی باد خنکی میوزد که همه تلاش تابستان برای کلافه کردن ما از گرما را بینتیجه میکند. این قصه قرار است در آشپزخانه این خانه شکل بگیرد.
این خانه کجاست؛ یادم رفته بود بگویم خانهای قدیمی و دو طبقه در یکی از مناطق شمالی تهران که قرار است حدود 50 درصد از فیلم در آن به تصویر کشیده شود.
خانهای که یک نگاه گذرا کافی است تا به تو بگوید اینجا مدتهاست وسیله تازهای را به خود ندیده است. جز اثاثیه قدیمی و آنتیک خانه که به گفته سارا سمیعی طراح صحنه فیلم از چند امانت فروشی فراهم کرده است؛ یک تلویزیون رنگی قدیمی پارس که حدود 25 سال پیش مد شده بود و یک ضبط استریو از آن نوع که تنها نوار کاست میخورد تنها چیزهای تازهای است که در خانه دیده میشود.
وجود یک گرامافون بزرگ هم حکایت از این دارد که صاحبان این خانه در زمانی نهچندان دور برخلاف ما جوانهای امروزی که با سیدی و دیویدی روزگار میگذرانیم، با صفحههای گرامافون «حال» میکردند. در همان لحظهای که در حال تخیل درباره این خانه و صاحبان قدیمی آن هستم، یکی از افراد حاضر در سر صحنه یادآوری میکند که این خانه آخرین نفسهای خود را میکشد و قرار است بعد از پایان فیلمبرداری ، توسط صاحبان آن «کوبیده» و به یک برج عروسک تبدیل شود.

******

دنیا دنیای فرصتهاست. منتها آدمها معمولا فرصتها را برای خوشبخت شدن از دست میدهند و وقتی میفهمند که یا فرصت گذشته یا عزیزان آنها از دست رفتهاند. در این فیلم برخلاف آرامش در میان مردگان دیگر مرگ وجود ندارد و فقط صحبت زندگی و عشق است.
قبلا مرگ موتور حرکت بود، اما این بار عشق است. این توضیح مختصری است که کارگردان درباره تم اصلی قصه میدهد. این خانه هم به طور مجازی همان دنیای مورد نظر کارگردان است. فرید اشاره میکند که در فیلم قبلی خود بر این نکته تاکید کرده بود که دنیا این قابلیت را ندارد که انسان را خوشبخت کند و حالا در این فیلم به دنبال طرح این مساله است که ممکن است در این دنیا لحظهای فراهم شود که فرد خوشحال شود اما این لحظه در حد نسیم است. چراکه وقتی عشقی در این دنیا در بگیرد ممکن است در پس آن حس انزجار باشد چون آدمها میفهمند به چیزی عشق ورزیدهاند که ارزش آن را نداشته است.
حالا کمی به گذشته برمیگردیم تا خاطرات او را از ساخت این فیلم مرور کنیم. دوست روزنامهنگار ما میگوید مقدمات مربوط به تولید این فیلم از پیش از اکران آرامش در میان مردگان انجام شد. از اواخر سال 84 درخواست پروانه ساخت داد. اوایل میخواست خود تهیهکنندگی کار را به عهده بگیرد.
علت هم این بود که در زمان تولید فیلم قبلی تجربه تلخی را در واگذاری تهیهکنندگی به فردی دیگر از سر گذرانده بود، اما خب سیستم ارشاد به گونهای است که به ایجاد تهیهکنندههای صوری کمک میکند و حتما باید یک تهیهکننده در کار حضور داشته باشد. این سیستم باعث شد در حالی که واقعا او تهیهکننده کار بود، مسعود جعفری جوزانی را به عنوان تهیهکننده به ارشاد معرفی کند که البته این مساله سبب خیر شد و جوزانی بخشی از سرمایه تولید کار را هم فراهم کرد.
این روزها فیلمهای 90 دقیقهای زیادی در تلویزیون ساخته میشود که فاصله طراحی تا آمادهسازی آنها برای نمایش گاهی به 2 ماه هم نمیرسد. از فرید سوال میکنم: چه ضرورتی سبب شد تا این فیلم را به یک کار سینمایی تبدیل کنید؛ پاسخ میدهد: وقتی کاری ارائه شود که مجموعه هنرهای ششگانه را تبدیل به یک عنصر واحد کند، آن کار میتواند سینما باشد. البته جذابیت بخشهای صنعتی هم در ساخت فیلم باید لحاظ شود، اما فکر میکنم این قصه و ساختاری که در نظر گرفتهایم میتواند حاوی ویژگیهایی باشد که برای سینما برشمرده میشود.
به لحاظ تصویر، قصه، شخصیتپردازی و آکسیون این فیلم ویژگی سینما بودن را دارد و اگر این عناصر در آن قالب نمیگنجید، قالب سینمایی را برای کار طراحی نمیکردم. فرید در صحبتهای قبلی خود گفته بود که برای این فیلم به سراغ ستارهها رفته، اما به دلیل مشکلات خاصی به نتیجه نرسیده است.
بعد از این مقدمه خود توضیح کاملتری میدهد: برای نقشهای اصلی فیلم که دو نقش بود، دوست داشتم از ستارگان سینما استفاده کنم؛ اما بازیگرانی که دوره سنی آنها بین 20 تا 25 سال باشد در سینمای ایران چندان زیاد نیست. آنها هم که هستند آنقدر پرقرارداد هستند که گاه رزرو کردن آنها چند ماه طول میکشد. راه دوم این است که از چهرههای کمتر شناخته شده استفاده کنیم. علیرضا اشکان و بیتا سحرخیز ستاره تلقی نمیشوند، اما قصه این قابلیت را دارد که از آنها ستاره بسازد. از فرید میپرسم مثل مهناز افشار و بهرام رادان در شور عشق؛ میگوید: شاید هم مثل ابوالفضل پورعرب و نیکی کریمی در عروس! شاید بتوان با معرفی این دو بازیگر به سینمای ایران فقر بازیگران سینمای ایران را اندکی بهبود بخشید.
البته در این فیلم نقشهای مکملی هم هستند که ایفای آن به بازیگران حرفهای سپرده شده است. مجید مشیری، بهنوش بختیاری، مریم بوبانی، اکبر عبدی و... برخی از این بازیگران هستند.
همخانه فیلم شلوغی نیست. بیش از 50 درصد از آن در یک محیط بسته رخ میهد. در تاریخ سینما فیلمهای زیادی بوده که بخش عمدهای از آن در یک اتاق یا خانه رخ داده است. مانند مسافران، ارتفاع پست، آژانس شیشهای، پرده آخر و... که اتفاقا فیلمهای جذابی هم بودهاند.

****

حیاط خانهای که همخانه در آن فیلمبرداری میشود، بزرگ است و باصفا. یک ست صندلی کنار استخری است که آب آن دیگر زلال نیست. کنار استخر یک کرین ساخته دست بشر از نوع بایرام فضلی مشاهده میشود. یک سمند سریر هم در حیاط پارک شده و قرار است چند روز بعد به عنوان ماشین عروس در یکی از صحنهها استفاده شود.
در انتهای حیاط یک راهروی کوچک است که با سایبانی پوشانده و به محلی برای استراحت رانندگان شده است. انتهای باغ نیز زیر یک آلاچیق محل مناسبی برای خوردن غذا و انجام قرارهای کاری تعبیه شده است. با این برجهای سر به فلک کشیده که این خانه را در خود محاصره کرده است، دیگر این خانه کارایی سابق را ندارد و مثلا نمیشود از استخر آن استفاده مطلوب کرد.
این خانهها از اوایل دهه 40 در تهران رواج پیدا کرد. این توضیحی است که یکی از دستاندرکاران صحنه میدهد و در ادامه اضافه میکند: این خانههای دو طبقه ترکیبی از خانه، استخر، باغ است و در شهر تهران از منطقه ستارخان به بالا زیاد است.
در میانه توضیحات او با راهنمایی یکی از دستیاران کارگردان به سمت خانه میروم. محل استقرار گروه داخل آشپزخانه است. جایی که در آن از خنکی اتاق پذیرایی خبری نیست. نمیدانم این پرژکتورهایی که از سقف آویزان است هر کدام چقدر گرما تولید میکنند که این طور عرق بر چهره دستاندرکاران گروه فیلمبرداری نشسته است؛ در این صحنه قرار است اشکان و مهسا روی شعلههای یک اجاق گاز، با رعایت فاصله از یکدیگر یکی تخممرغ نیمرو کند و دیگری تن ماهی درست کند تا مقدمات صحنه آماده شود. به دستور بایرام فضلی نورها را استراحت میدهند.
دوربین سیاهرنگ او پشت گاز قرار گرفته و حالا برای این که منظره پسزمینه زیبا شود، طراح صحنه و گروهش دست به کار میشوند و یک سبد حصیری را روی دیوار آویزان میکنند و بعد هم با یک جابهجایی مختصر و چیدن چند تکه صنایع دستی شمال روی میزها کاری میکنند تا کادر دوربین فضلی پسزمینهای زیبا را ثبت کند. در بخشی از کار هم یک کوزه سفالی با یک پارچه که روی آن کشیده میشود، در گوشه دیگری از کادر قرار میگیرد. در همین فضای محدود فرید با دستی که در آن لیوان چای نیست در حال توضیح دادن به بازیگران است که چکار باید بکنند.
جمشید درباره صدا داشتن این صحنه میپرسد و فرید میگوید در این سکانس دیالوگ نیست. بار دیگر جنب و جوش پشت صحنه جدی میشود. یکی از عناصر سر صحنه با بیسیم خبر میدهد که چای بیاورند. بایرام فضلی بار دیگر چند جرعه آب از بطری پلاستیکی آب معدنی که در دست دارد میخورد.
با روشن شدن چراغها بار دیگر گرما به داخل آشپزخانه بازمیگردد و این مساله باعث میشود همه برای شروع کار عجله کنند. دستیار فیلمبردار هم بعد از عوض کردن کاست سر میرسد. در میان وسایل قدیمی این آشپزخانه یک یخچال فریزر ساید بای ساید جدید میبینم که تناسبی با آن چرخ گوشت ایتالیایی از مد افتاده و آن آب مرکبات گیری قدیمی و ماشین لباسشویی کندی ندارد. این مساله را به ذهن میسپارم تا در قالب سوالی از طراح صحنه بپرسم.
علیرضا اشکان
علیرضا اشکان در سر صحنه فیلم از سوی کارگردان با نام همان نقشش جمشید خطاب میشود. او 2 سال قبل در فیلم این ترانه عاشقانه نیست ساخته رحمان رضایی ایفای نقش کرد که ظاهرا قرار است بعد از ماه رمضان نمایش داده شود و حالا این دومین کار سینمایی اشکان است. بازیگری که با سریال نرگس شناخته شد و خود نیز میگوید: بعد از سریال نرگس پیشنهادهای تلویزیونی مختلفی به من شد اما ترجیح دادم در زمینه سینما کار کنم چون سینما را حرفهایتر و قویتر میبینم. بازی در سریالهای سالهای برف و بنفشه، سفر بخیر و چند کار رمضانی به من پیشنهاد شد، اما نرفتم. وقتی از او درباره داستان فیلم سوال میکنم، میگوید: داستان این فیلم نگاهی جدید به شکلگیری رابطه میان دختر و پسر است.
او اشاره میکند که پیش از شروع فیلم روخوانی فیلمنامه داشتهاند. به اعتقاد او جمشید یک پسر مثبت است و در شرایطی قرار میگیرد که باید بر نفس اماره خود غلبه کند. او مجبور است با یک دختر در خانه یک هفته تنها بماند. جمشید دانشجوی سال آخر رشته پزشکی است ولی در یک پیتزافروشی کار میکند.
در میانه توضیحات او، بوی شدید تن ماهی در اتاق میپیچد. این بو برای آدمی که ناهار چند تکه نان فانتزی با انگور خورده وسوسهکننده است. چند لحظه بعد حالا رایحه خوش تخممرغ هم به این بو اضافه میشود. حالا دیگر فقط یک سوسیس تخممرغ کم است تا آدم به یاد زندگی دانشجویی و مجردی بیفتد و در همین زمان اشکان را برای ادامه کار صدا میزنند.

****

تا یادم نرفته بگویم آنچه امروز فیلمبرداری میشود مربوط به سکانس 63 داستان است. حالا بد نیست از بیتا سحرخیز بازیگر نقش مهسا هم اطلاعاتی داشته باشید.
او در فیلم دختری جنوبی است و اولین مشخصهاش پوستی تیره است که باعث میشود راحتتر بپذیریم که قرار است نقش دختری را ایفا کند که آبادانی است و در رشته علوم اجتماعی در تهران درس میخواند. مهسا یک درس افتاده که در داستان نه تاکیدی بر آن میشود و نه اشارهای. اما همین یک درس او را مجبور میکند تا یک ترم تابستانی بگیرد و بماند تهران.
ماندن در تهرانی که معروف است گرگ در آن زیاد است، بخش عمدهای از ماجراهای داستان را شکل میدهد. مشکل از جایی آغاز میشود که خیلی از دوستان او خانههای خود را تحویل دادهاند و او حالا باید به دنبال خانه بگردد.
بد نیست بدانید همخانه، ششمین کار تصویری بیتا سحرخیز است. او در فیلم نسکافه داغ داغ چند سکانس کوتاه بازی کرده اما در فیلم چشمانت را ببند و شلیک کن ساخته علیرضا امینی نقش اصلی داشته است. سریال راه بیپایان هم کار دیگرش بوده و البته در فیلم انعکاس ساخته رضا کریمی هم ایفای نقش کرده است. بهار قبل و بعد هم کار دیگر اوست و همه این کارها در 2 سال اتفاق افتاده است.
وقتی از او درباره شیوه کارگردان میپرسم، پاسخ میدهد: اگر پیشنهادی باشد میپذیرد و اغلب روی این مساله تعصب ندارد که عین دیالوگ خوانده شود. مهم این است که مفهوم بیان شود. این مساله خیلی دست بازیگر را باز میکند تا کار خلاقانهتری انجام دهد.
از او میپرسم زیباترین قسمت داستان از نظر شما کجاست؛ میگوید: به نظرم آخر داستان است که البته نمیشود گفت. از او میپرسم در این فیلم از شما چه تصویری میبینیم؛ میگوید: دختری که از شهرستان آمده و میداند دارد چکار میکند. از فرصت استفاده میکند برای این که شرایط را به نفع خود تمام کند. او فکرش را نشان نمیدهد. معصوم هست اما زرنگ هم هست.

****

علی مردانه دستیار کارگردان با حمید فرخنژاد یک نسبت فامیلی دارد که همین مساله او را به سینما علاقهمند کرد. در فیلمهای دوئل، حلقه سبز، عروس آتش و سریال ما چند نفر بازی کرده و اینجا علاوه بر دستیاری کارگردان، نقش شخصیتی به نام سیا را بازی میکند که دوست جمشید است و در رستوران با هم کار میکنند.
آدم منفی قصه است. مردانه توضیح میدهد که امروز جلسه بیست و دوم کار است و 15 روز دیگر کار تمام است. چند شب بعد هم ظاهرا در این خانه عروسی است. عروسی یکی از شخصیتها به نام مینا که نقش او را سمیه لرستانی بازی میکند و یکی از دوستان بیتاست. این خانه اولین لوکیشنی بود که گروه وارد آن شد.
علت هم این بود که در ابتدای کار که انرژی زیاد است کار را در اینجا قرار دادند. قرار است در دانشگاه ، پاسگاه پلیس، رستوران، خیابان، بنگاه و یک اتاق بیمارستان هم فیلمبرداری انجام شود. فروشگاه شهروند و یک طلا فروشی هم بخش دیگر ماجراست که با اتمام آنها کار تمام میشود.
هنوز به آغاز فیلمبرداری دوباره مانده و این فرصت خوبی است تا با بابک اخوان صدابردار کار گفتگویی کنیم. او به این نکته اشاره میکند که اینجا ساختمانی متروکه بود و در بازسازی آن با ایجاد پوشش فضایی فراهم شد که صداهای مزاحم کم شود. اخوان میگوید باید شرایط به گونهای باشد که صدای بیرون بر دیالوگ غالب نشود. از او درباره سختترین بخش کار میپرسم.
پاسخ میدهد: در کار کردن در فضاهای داخلی گاهی شرایط به گونهای است که شاید برای فیلمبردار مشکل باشد که به دلیل نورپردازی سایه بوم را کنترل کند. باید همکاری بیشتر شود تا شرایط بهتر شود. وقتی از او درباره صداگذاری میپرسم، میگوید: این مرحله بعد از ساخت موسیقی و افکت انجام میشود. وجه تعامل اینها با هم این است که فضای خوب را میسازند.
البته سعی میکنیم در همین مرحله هم برخی افکتهای مورد نیاز را بسازیم. مثلا از المانی مانند زنگوله که جلوی در ورودی خانه نصب شده استفاده کردیم و این صدا خود دارای یک کاراکتر شد. صدای درها در این خانه عامل تفکیک و نشان دهنده فاصله این دو فرد از یکدیگر است. صدای ساعت و گرامافون را داریم و همه اینها در فضای صوتی فیلم حضور دارند.
او میگوید معمول است صداگذاری را شخص دیگری انجام دهد، اما اگر صدابردار و صداگذار یک تیم تشکیل دهند، خیلی خوب است تا من بدانم صداگذارم کیست. این مساله میتواند به کیفیت زیادی در بخش صدا منجر شود.

****

وقتی از گرمای داخل خانه به حیاط فرار میکنم، فرصت خوبی فراهم میشود تا با 2 نفر دیگر از دستاندرکاران فیلم گفتگو کنم.
علی اصلانی جانشین تولید فیلم است. در ابتدای گفتگو به این مساله اشاره میکند که سهمیهبندی شدن بنزین بر تولید فیلمها نیز تاثیر گذاشته و هزینهها را در بخش حمل و نقل بالا برده است، اما درصد زیاد نیست.
از او میپرسم: در فیلمهای این گونه که آثاری کمهزینه هستند و امکان بازگشت سرمایه در آنها خیلی زیاد نیست کار بخش تولید چیست؛ او میگوید: بودجه بخش مهمی از کار است، اما باید با وجود محدودیتها کار را به یک کیفیت مناسب رساند. در این فیلم هم ما در حد بودجه جلو رفتیم و در این چارچوب تلاش کردیم بازیگران و عوامل خوبی را به خدمت بگیرم. البته این فیلم هم هزینههای خاص خود را دارد. بازسازی فضا، تهیه آکساسوار، رنگآمیزی خانه و... به اندازه کافی هزینهبر بوده است. اینجا یک خانه متروکه و غیرمسکونی بود که با تلاش گروه صحنه و تولید آماده کار شد.
این همان بخشی از کار است که سارا سمیعی طراح صحنه و لباس در تایید آن نکاتی را اضافه میکند و میگوید: این که خانهای را بازسازی کنیم باعث شد تا بتوانیم در طراحی صحنه آزادی عمل زیادی داشته باشیم.
در خانههای دیگر نه میتوان میخ به دیوار زد و نه میتوان تغییری در فضا ایجاد کرد. در لوکیشن چیده شده دست طراح باز نیست و در نهایت تنها میتواند یک چیدمان داشته باشد اما در اینجا ما ساخت و سازی محدود هم داشتیم. از سویی چون این خانه فاقد هر وسیلهای بود، در چیدمان وسایل هر کاری که نیاز بود انجام دادیم.
او درباره بافت این خانه هم توضیح میدهد و میگوید: بافت این خانه متعلق به دوره پیش از انقلاب است. خانههای این دوره فضای بیشتری داشتند با اتاقها و حیاط بزرگ و سقفهای بلند و پنجرههای زیاد که این روزها دیگر چنین چیزهایی در معماری خانهها دیده نمیشود. این بافت مستحکم از بین رفته است و این مساله ویژگی مهم خانههای قدیمی بوده است.
او درباره توصیف فضای خانه در قصه نیز میگوید: در فیلمنامه اشاره شده بود که فضای خانه باید نوستالوژی و یادی از گذشته داشته باشد. وقتی درباره یخچال ساید بای ساید و عدم تطابق آن با دیگر وسایل خانه میپرسم، پاسخ میدهد: وسایل برقی بعد از یک دوره از کار میافتد و مستهلک میشود. تخت و مبلمان میتواند برای دورهای طولانی حفظ شود اما وسایل برقی معمولا چند وقت یک بار عوض میشوند.
از او میپرسم: این چیدمان قدیمی قرار است چه چیزی را القاء کند؛ پاسخ میدهد: این خانه متعلق به شخصیتی به نام فخری خانم است. چیدمان بر اساس این شخصیت است و جزیی از او به حساب میآید. فخری خانم در داستان تاکید میکند که این خانه به او به ارث رسیده و تمام وسایل برای گذشته است، اما او اینها را امانت نگه داشته تا آن را به نسل آینده برساند. خانه در واقع گذشتهای است که حفظ شده است.
بایرام فضلی
فیلمبردارها همیشه تمایل دارند تا مکانهای تازه را شکار کنند. این همان چیزی است که جذابیت کار آنها را بالا میبرد اما وقتی قرار است بخش عمدهای از یک فیلم در یک خانه به تصویر کشیده شود فیلمبردار چه میتواند بکند؛ بایرام فضلی که یک کارگردان فیلمبردار است به این سوال پاسخ میدهد:
در مکانهایی مانند این خانه به تکنیک متوسل میشویم تا کار متفاوت شود، اما در نهایت از موضوع تبعیت میکنیم. اینجا موضوع ساده و آپارتمانی است. نصف کار هم در محیط بسته رخ میدهد. از سوی دیگر سقف برای نورپردازی کوتاه است و دست و پای ما را بسته است. محیط پیچیدگی خاصی ندارد اما گاه با وسایل دست ساز خودم که آنها را قبلا در کارهای دیگر آزمایش کردهام، پلانهای خوبی را ثبت میکنیم. هرچند وسایل دست و پا گیر است اما چارهای جز این کار نیست. مثلا در یک اتاق حدودا چهار پنج متری از کرین استفاده کردیم و نتیجه هم خوب شد.
پیش از آن که به سر صحنه بازگردد تا با حضور او کار فیلمبرداری ادامه پیدا کند از او میپرسم هنگامی که فیلمنامه را خواندید چه درکی از قصه داشتید؛ او میگوید: این فیلم ساخته یکی از دوستان عزیز من است و فکر میکنم در گیشه هم جواب بدهد. این سوژه برای همه جذاب است. همه دختر دانشجو دارند و این مساله مشکل مردم است. فکر میکنم فیلم به دلیل موقعیت طنز خود مقبولیت عام پیدا کند. ما از فیلمسازانی هستیم که تلاش داریم ثابت کنیم میتوانیم در سینمای مستقل هم فیلمهایی بسازیم که در گیشه جواب بدهد. این هدفی است که در این فیلم همه ما در خدمت آن قرار داریم.

رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها