فیلم هایی برای نجات تهران

باشگاه سینمایی تهران مدتی است که فعالیت خود را در قالب نمایش های مختلف در فرهنگسرای ارسباران پیگیری می کند.
کد خبر: ۱۴۶۴۷۶
در برنامه یکشنبه 25 شهریور ، این باشگاه 3 فیلم مستند از 3 فیلمساز ایرانی را به نمایش گذاشت.
«گذر شهر بر آب» ساخته فرهاد ورهرام ، «تهران ، چند درجه ریشتر؛» ساخته پیروز کلانتری و «وارونگی» ساخته روبرت صافاریان فیلمهایی بود که از چند جهت با هم شباهت داشتند.
هر 3 این فیلمها مستندهایی با موضوع شهری هستند که مسائل و مشکلات شهر تهران را به تصویر می کشند. این مستندها از تولیدات شبکه چهار سیماست که در قالب مجموعه بیست شب به تهیه کنندگی ارد عطارپور و با مشارکت موسسه تصویر شهر معاونت هنری سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تهران در طول 2سال گذشته تولید شده اند.
نگاه متفاوت و هنرمندانه این 3 فیلم که هر کدام از آنها یکی از معضلات شهر تهران را به تصویر می کشد ، بهانه ای برای نگاهی کوتاه به این 3 اثر مستند است آثاری که نمایش آنها در طول یک سال گذشته در جشنواره های مختلف بازتاب های گوناگونی را به همراه داشته و از جهات مختلفی می تواند آثاری آموزشی و هشدار دهنده تلقی شود.


اکثر مستندسازانی که تاکنون به سراغ «تهران» به عنوان موضوع فیلم خود رفته اند ، از همان ابتدا زاویه نگاه خود را متوجه معضلات و گرفتاری های این شهر کرده اند و از همین جا بحث خود را آغاز کرده اند. نگاه تیره و تار به تهران در آثار نمایشی تازگی ندارد. در فیلمهای بلند سینمایی نیز می توان آثار مختلفی را ذکر کرد که در آن تهران مانند یک هیولا به تصویر کشیده شده است . در کمتر فیلمی می توان چهره ای زیبا از تهران سراغ گرفت و اگر بتوان چند نمونه از این فیلمها را در سینمای مستند پیدا کرد ، قطعا بخشهای ابتدایی فیلم «گذر شهر بر آب» یکی از آنهاسپت . فیلمی که با نمایش زیبایی های شمال تهران آغاز می شود و تصاویری جذاب و زیبا از طبیعت ، خانه ها و حرکت آب در این منطقه ییلاقی از تهران را نشان می دهد. فیلم می توانست همین مسیر را در پیش بگیرد و در ادامه به فیلمی کارت پستالی از تهران تبدیل شود اما به مرور که از آن منطقه شمالی بیرون می آید و همراه با آب جاری از کوههای شمالی در دره ها به سمت پایین سرازیر می شود، فیلم نیز لحن خود را تغییر می دهد. ابتدا تصور می کنیم با فیلمی انتقادی مواجه هستیم که نسبت به تخریب بافت قدیمی و سنتی شهر تهران هشدار می دهد اما این حرف تازه ای نیست و در آثار مختلفی بیان شده است . لحن و نگاه فیلم از همان ابتدا شاعرانه است. دو گوینده گفتار متن فیلم را بیان می کنند. گوینده زن لحنی شاعرانه دارد که از نگاه آب سخن می گوید و گوینده مرد نیز جنبه دیگری از حرکت آب در بستر رودخانه های شهر تهران را روایت می کند. اما هرچه دوربین از مناطق شمالی دور و به مناطق مرکزی و جنوبی شهر نزدیک می شود، تصاویر چشم نواز کوهها و دره های شمالی شهر جای خود را به تصویر آشغال های سرگردانی می دهد که در جوی های کثیف غوطه می خورد، از حاشیه خانه های شیک و ساختمان های گرانقیمت عبور می کند و آلودگی را با خود حمل می کند. حالا دیگر برای مخاطبی که به تماشای فیلم نشسته ؛ « گذر شهر بر آب» تنها یک فیلم مستند ساده که به چگونگی شکل گیری جریان آب در بستر شهر تهران می پردازد نیست بلکه تصویری از هویت فرهنگی تاریخی شهر تهران ارائه می دهد. تصویری که درباره بخشهای شمالی شهر پر رنگ تر از بخشهای جنوبی است و در بخش شمالی به تاریخچه شکل گیری تهران می پردازد و هرچه فیلم به سمت جنوب شهر می آید، تصویری منزجر کننده تر ارائه می دهد.ورهرام در فیلم خود برخلاف برخی از فیلمسازان که تلاش می کنند با غلو کردن آنچه در واقعیت رخ می دهد ، مخاطب خود را شوکه کنند، ابدا به این سمت و سو نرفته است . نمایش دقیق واقعیت آنقدر تکان دهنده است که گاه برای مخاطب قابل باور نیست در چند کیلومتری او، زباله هایی که او تولید کرده بار دیگر به چرخه زندگی او بازمی گردد.

«تهران ، چند درجه ریشتر؛»

فرهاد ورهرام در مستند خود تلاش می کند تا آرام آرام ، سرنوشت غمبار آبهای زلال و شفاف تهران را برای مخاطب فیلم روایت کند و در این مسیر گاه با لحنی شاعرانه مخاطب خود را به تامل وامی دارد تا خود به آنچه به وجود آورده فکر کند. برخلاف این نگاه که سعی می کند تدریجی ماجرا را برای مخاطب خود جا بیندازد، پیروز کلانتری در همان ابتدا، کاملا لحن هشداردهنده دارد و «حرف آخر را اول می گوید». تهران ، چند درجه ریشتر؛ ساخته نشده تا به مخاطب خود بگوید زلزله قابل پیشگیری است و می توان با آن مقابله کرد. ساخته نشده تا نگاهی امیدوارکننده به مخاطب خود بدهد. ساخته هم نشده تا مخاطب خود را دچار هول و هراس کند. این فیلم ظاهرا تنها با یک هدف ساخته شده و آن هم این است که مخاطب را وادار کند تا بیشتر به موضوع زلزله فکر کند. این فکر کردن از نظر کارگردان سرآغاز حل همه مشکلات است .در ابتدای فیلم دوربین از بالا تصویر افرادی را نشان می دهد که در داخل خودروها با خونسردی نشسته اند. اولین سوال همان جا مطرح می شود: این آدمها تا چه اندازه به زلزله فکر می کنند؛ مشابه این سوال در بخشهای دیگر فیلم هم مطرح می شود. در مترو، ایستگاه اتوبوس و... دوربین با نشان دادن تصاویر آدمها این سوال را می پرسد و جابه جا بر این مساله تاکید می کند.تهران ، چند درجه ریشتر؛ یک مستند گفتار محور است . کارگردان ابایی از ای ن مساله نداشته تا در تمامی بخشهای فیلم از گفتار متن استفاده کند. البته این کار با ظرافت قابل تاملی هم مطرح شده و زبان ساده نگارش این گفتارها در کنار روانی بیان آن از سوی گوینده و نیز لحن هشداردهنده آن سبب می شود تا این بخش هیچ گاه زائد به نظر نرسد.تنوع تصویری از دیگر ویژگی هایی است که توجه هر بیننده ای را در این فیلم به خود جلب می کند. نمایش تصاویری از کوچه های تنگ و باریک محله ای سنتی در تهران ، نمایشی از حرکت خودروی آتش نشانی در بازار تهران ، استفاده از تصاویر زلزله در خارج از ایران ، چند نمای هوایی از شهر ویران شده بم ، تصاویری از مانور زلزله و نیز تصاویری که با انیمیشن ساخته شده ، همه و همه تنوعی را فراهم می آورد که سبب می شود بیننده حس کند در طول مدت نمایش فیلم ، فیلمی با مدت زمانی بیش از 30دقیقه دیده است ، زیرا در کنار این تصاویر جذاب ، حجم بالایی از اطلاعات به بیننده منتقل شده است .در یکی از بخشهای ابتدایی فیلم کارگردان با نمایش کوچه های تنگ جنوب شهر، آرزو می کند هیچ گاه در این منطقه زلزله در شب نیاید زیرا می تواند خسارت عظیمی را در این بافت فرسوده و ارزان قیمت شهر به همراه داشته باشد اما در بخش دیگری که به سراغ بافت شمال شهر می رود، با نمایش برجهای بلندی که در کنار کوچه های باریک ساخته شده و با یک ضرب و تقسیم ساده به رقم هولناکی درباره جمعیت ساکن در این برجها می رسد و آن وقت آرزو می کند در این منطقه زلزله در روز نیاید، زیرا در آن صورت نتایج آن بسیار وخیم و تکان دهنده خواهد بود. پازلی که کارگردان از خطرهایی که تهران را در زمان زلزله تهدید می کند ، به مرور کامل می شود.

آب مایه حیات نیست


در بخشهای مختلف فیلم «گذر شهر بر آب» تصاویر گوناگونی از بافتهای مسکونی شهر ارائه می شود حتی فیلمساز با ارائه تاریخ هایی دقیق ، مقاطع مختلف تحول جمعیتی در شهر تهران را نیز بیان می کند اما این هدف فیلم نیست که به مخاطب خود بگوید مثلا از چه تاریخی شمال شهر به عنوان محل سکونت مورد توجه مردم قرار گرفت.

او در کنار روایت سرنوشت دره رودهای تهران ، به ساخت و سازهای اطراف این عارضه طبیعی اشاره می کند و در بخشی از داستان ، با نمایش مجتمع رودبار که روی مسیلی در میرداماد ساخته شده ، برای چند لحظه ، نگاه خود را متوجه بخش زیرین این مسیل می کند.
جایی که حجم انبوهی از زباله های جمع شده تصویری تکان دهنده و خوف انگیز را پیش چشم مخاطب قرار می دهد و سبب می شود تا بیننده هم با این جمله که «آب مایه حیات نیست ، وسیله ای برای حمله زباله است» کاملا موافقت کند.
با دنبال کردن مسیر آب به سمت مناطق جنوبی شهر ، کم کم از فضاهای متمدن و لوکس شهری به برهوتی می رسیم که تنها راه گذران زندگی آدمها در آن جمع آوری و فروش زباله است.
دوربین این صحنه ها را با چنان دقتی به تصویر می کشد که لذت دیدن تصاویر چشم نواز مناطق شمالی تهران که در ابتدای فیلم ارائه شده ، در کام بیننده تبدیل به زهر می شود.
در بخش پایانی فیلم هم که آب آلوده به کویر ورامین می رسد ، با نمایش انعکاس تصویر حرکت گوسفندان در آب لحن فیلم آرام و شاعرانه می شود. گوسفندان از آب می نوشند و این آب بار دیگر وارد چرخه زندگی انسان ها می شود.

علمک های گاز و تهدید آنها نکته مورد توجه دیگر کارگردان است . این که در کمتر از 12 ساعت در صورت وقوع زلزله آتش سوزی همه شهر را می گیرد و آن جمله تکان دهنده و تاثیرگذار که بعد از اشاره به تولید گازهای سمی مطرح می شود: «قبل از آن که زنده زنده کباب شوید خفه می شوید.» تهران ، چند درجه ریشتر؛ یک پیام ساده هم دارد و آن این است که در این تهران هر جا که به گسل نزدیک باشد، زمین و خانه گران تر است . اشاره به طرح انتقال پایتخت به خارج از تهران ، نمایش تطبیقی نقشه گسل های تهران و نقشه های مربوط به رشد تهران در دوره های مختلف هم بخشی از همان کپسول اطلاعاتی است که در این فیلم به مخاطب ارائه می شود. اطلاعاتی که تنها یک هدف دارد و آن بیدار کردن حس غفلت مخاطبی است که روز به روز دلبستگی بیشتری به زندگی در این شهر پیدا می کند. شهری که روز به روز بر قیمت خانه و زمین در آن اضافه می شود غافل از این که در این تهران هر جا که به گسل نزدیک باشد، زمین و خانه گران تر است. فیلم از ما فقط می خواهد کمی به زلزله فکر کنیم. به همین زلزله ای که دوبار تاکنون تهران را به طور کامل ویران کرده است.

وارونگی

روبرت صافاریان از روزنامه نگاران سینمایی است که در رشته کارگردانی مدرسه عالی تلویزیون و سینما تحصیل کرده است و سالهای طولانی در نشریات مختلف قلم زده است . فیلم وارونگی به عنوان اولین ساخته بلند او بیشتر یک مستند علمی است که به پدیده ای به نام وارونگی می پردازد. فیلم در سال 84 ساخته شده و محل وقوع ماجراهای آن نیز مانند 3 فیلم دیگر شهر تهران است . صافاریان در این مستند برخلاف 2 اثر قبلی ، به یک سبک و سیاق گزارشی تمایل نشان می دهد. به همین دلیل در فیلم به سراغ افراد مختلفی از جامعه می رود و با آنها درباره پدیده آلودگی هوا گفتگو می کند. یک تعمیرکار لوازم خانگی ، یک راننده اتوبوس ، یک روزنامه نگار و چند کارشناس افرادی هستند که در این مستند با آنها گفتگو شده و نظرهای آنها در جابه جای فیلم مورد استفاده قرار گرفته است . در جایی دیگر از فیلم هم می بینیم کارگردان با حضور در بخشهای مختلفی از تهران ، دستمال کاغذی سفیدی را روی بدنه یک پل و نرده ها می کشد و میزان تیرگی ناشی از آلودگی هوا را به مخاطب خود نشان می دهد.لحن کلی کار آرام است و برخلاف فیلم پیروز کلانتری ، چندان تلاش نمی کند تا مخاطب را شوکه کند. شاید به این دلیل که موضوع به اندازه کافی تکان دهنده و تاثیرگذار هست و دیگر نیازی به تشدید آن نیست . وارونگی پدیده ای طبیعی است که در 250 روز از سال ممکن است شهر تهران به آن دچار شود. در این پدیده یک لایه هوای سرد مانند عایقی ضخیم در بالای تهران قرار می گیرد و هوای آلوده به پایین می آید و زیر آن قرار می گیرد و این مساله باعث می شود تا آلودگی پایداری در هوا به وجود بیاید. فیلم هم به لحاظ زمانی دقیقا در مقطعی ساخته شده که این پدیده در تهران به مرز بحران می رسد و سبب تعطیلی مدارس می شود.البته برای مستندی مانند وارونگی که لحنی واقع گرایانه و گزارشی دارد ، شاید نیازی به اشاره به افسانه سیزیف نباشد. فیلم از این جهت به این افسانه اشاره می کند که بیهودگی تلاشهای انجام شده برای مبارزه با آلودگی هوا را به تصویر بکشد اما تصاویری که روی روایت این بخش از کار دیده می شود (تصاویری که در آن افرادی در حاشیه بزرگراه ها آلودگی ظاهری را با فشار آب برطرف می کنند) به اندازه کافی گویا و رساست و دیگر نیازی به چنین استعاره و تمثیلی نیست . از دیگر بخشهای جالب فیلم می توان به قسمتی اشاره کرد که در آن ریه های فردی که در اثر سرطان فوت کرده ، با ریه های فردی که در هوای آلوده زندگی می کند و بر اثر آلودگی فوت کرده مقایسه می شود. نتیجه تکان دهنده است زیرا ریه فرد دوم به مراتب وضع بدتری نسبت به فرد اول دارد.گفتار متن فیلم چندان زیاد نیست اما در همان جمله های محدود نیز اشاره های قابل توجهی وجود دارد. مثلا این که برخلاف آب و غذا، هوا چیزی نیست که بتوان نوع پاکیزه آن را از جایی تهیه کرد و همه از یک جور هوا استفاده می کنند یکی از این جملات تاثیرگذار است .پایان فیلم نیز با یک موسیقی کلیسایی و نزدیک شدن به شب جشن سال نو میلادی همراه است . فیلم میدان هفتم تیر را نشان می دهد و سپس کودکان معصومی که نقاشی های متاثرکننده ای را از آلودگی هوای تهران ترسیم می کنند. کودکانی که مهمترین قربانیان این هوای آلوده هستند. آیا می توان برای سرانجام آلودگی هوای تهران هم مانند سرانجام فیلم وارونگی پایانی امیدوارکننده پیدا کرد؛ این سوالی است که اغلب مخاطبان در پایان فیلم از خود می پرسند.

رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها