کشور ما در فاصله بین دو جنگ بین الملل دستخوش دگرگونی های بسیاری شد. پرسه زنی اجانب در گوشه و کنار این مملکت ، بی کفایتی و دمدمی مزاجی بودن حاکمان ، کشور را درون گردابی فرستاد
کد خبر: ۱۴۶۴۷۵
که خروج از آن هزینه ها و تبعات فراوانی به همراه داشت.
هر تکه ای از مملکت به حیاط خلوت یک ابرقدرت در آن زمان بدل شد که بی شک هزینه ترکتازی و زیاده خواهی این دول مهاجم را مردم فلک زده پرداختند. سریال های تاریخی ، خواه ناخواه با یک سویه تبلیغی ، رخدادهای خود را به سامان می رسانند که این مهم اگر با شاخصه های درام و زیر و بم های تصویری همگون نشود، به طور قطع مخاطب با فتورمان یا گزارش ساده یک مورخ دمساز خواهد شد. «مدار صفر درجه» در همجوار کردن رخدادهای تاریخ و درام با توفیق نسبی روبه روست به اندازه ای که روایت و سرنوشت آدمهای داستان تاریخ را دور زده و خود به تنهایی به ترکتازی می پردازند که این رویه نه تنها ضعف نیست که می تواند از محاسن این سریال محسوب شود اما در بخشهای آغازین مجموعه ریسمان روایت از دست سازنده اثر که نویسندگی کار را نیز انجام داده است رها شده ، که به معطلی داستان و به انحراف کشیدن ذهن مخاطب منتج شده است . مدار صفر درجه با یک ترور و تسویه حساب گروههای یهودی ، داستان خود را روی غلتک می اندازد که پس از آن آدمها یک به یک خودی نشان می دهند. هل دادن قصه به مسیر دیگر و پیگیری رخدادها در پاریس نیز در زمان مناسب اتفاق می افتد اما آشنایی حبیب با سارا و چانه زنی این دو، همراه با رجزخوانی و روکم کنی فلسفی و تاریخی شان خیلی شمایل این بخش از داستان را فربه کرده و مسیر قصه را به خاکی می اندازد، هر چند می دانیم ساحت فلسفه و خوراک فعالان در این عرصه سخن و حرف است ، اما به زیرذره بین بردن تاریخ فلسفه و عرفان شرق با اندیشه های غربی در یک سریال تاریخی که رخدادهای آن با محوریت عنصر تصادف سروسامان گرفته و یک موش و گربه بازی کارآگاهی نیز چاشنی آن شده ، یک سکته موقت و ناقص در این بخش سریال ایجاد کرده است . علاوه بر این در کلاسهای فلسفه مانور و تمرکز سازنده سریال بر دو سه آدم معطوف شده و مابقی شخصیت ها در حد آکسسوار مانده اند که بود و نبود آنان هیچ تاثیری در روند ماجرا ندارد. مرگ پدر حبیب ، خودکشی سردار احتشام ، آمدن دایی سارا به ایران و این اواخر هم قتل همایون پناه توسط زینت الملوک و بازجویی این بانوی قاتل از سوی دلداده سابقش یعنی جناب سرگرد فتاحی ، کلی حادثه و رخداد را اکنون به سازمان روایی تزریق کرده که فرصت تنفس و تفکر را از بیننده گرفته است. در این بخشهای پایانی ، داستان به پاساژهای تنفسی بشدت نیاز داشت . از زاویه نگرش به سازمان تصویری و نوع بهره وری از عناصر فنی ، مدار صفر درجه پس از مجموعه ناموفق روشن تر از خاموشی تجربه قابل قبولی برای سازنده کهنه کار آن محسوب می شود ، بخصوص که روند ساماندهی ساخت در یک کشور اروپایی و بده بستان با عوامل تولیدی و فنی آنان به طور قطع کار ساده ای نیست که گروه تولید و تدارک این سریال از آن روسپید بیرون آمده است . ریتم مناسب و موزونی که به سازمان سریال تزریق شده قابل توجه است اما در بخشهای تهران قدیم استفاده بیش از حد مونتور از نماهای لایی ثابت و بدون تنوع برای ارتباط دادن سکانس ها خیلی توی ذوق می زند و حضور این نماهای اتصالی زیادی گل درشت شده است . دیگر شیوه شهرک غزالی به عنوان یکی از لوکیشن های مهم مجموعه کشیده شده است و تماشاگر به تمام زیر و زبرهای آن اشراف دارد. ضروری است که طراحان و سازندگان چاره ای اساسی در این باب بیندیشند. با وجود این تلاش طراح این سریال برای به سامان رساندن فضاهای داخلی و پرهیز از داده های تکراری مقبول به نظر می رسد. نقص مهم و عنصر آزاردهنده مدار صفر درجه شیوه دوبله آن است تجربه ای که در سریال پیشین این کارگردان روشن تر از خاموشی نیز صدمه فراوانی به کار وارد کرد، هرچند حضور بازیگران خارجی از چند کشور مختلف چاره ای جز دوبله را پیش پای سازنده اثر نگذاشته اما باید سازنده سریال این شجاعت را به خرج می داد و به جای بهره وری از صداهای شیک و آشنا که سالهاست گوش و ذهن مخاطب را قلقلک می دهند از صداهای تازه تری که بیننده سبقه ذهنی نسبت به آنها ندارد، استفاده می کرد. همان گونه که برخی هنرپیشه ها جای خود حرف زده اند ، ای کاش برای آدمهای مهم داستان چون سرگرد فتاحی ، دایی سارا ، استاد دانشگاه فلسفه و حتی خود سارا ، صداهای ناآشنا و بکرتری جایگزین می شد. همان گونه که چهره این آدمها برای بیننده تازگی و جذابیت دارد، نیاز بود که صداهای بهتری برای آنان انتخاب می شد.مدار صفر درجه به هر حال ماحصل تلاش 3 ساله گروه سازنده آن است که برای تلویزیون نیز به دلیل تولید در یک کشور اروپایی تجربه ایده آلی محسوب می شود البته این همت گروهی تا رسیدن به یک کار کم نقص و قابل تعمق چند گام فاصله دارد که آن هم با ممارست و دقت نظر، پرهیز از تجربه ها و آموزه های تکراری و اعتماد و همدلی با فیلمساز مهیا خواهد شد!