:
خاطره نمایش های رادیو ، برای قدیمی ترهای ما که در دوران طلایی رادیو زندگی می کردند ، هنوز هم نوستالژیک و عجیب است.
کد خبر: ۱۴۵۸۵۴
سالهای زیادی نگذشته از آن دورانی که مردم ساعت 10 شب خیابان ها را به سرعت ترک می کردند برای این که به خانه برسند تا قصه های شب رادیو و نمایش هایش را با صدا و اجرای کسانی مثل مهدی علی محمدی ، بهزاد فراهانی ، ژاله علو، شمسی فضل اللهی و دیگران بشنوند. اگر مردم نمایش های کسانی مثل تاجی احمدی و منوچهر نوذری را دوست داشتند برای این بود که با اشخاص این داستان ها همذات پنداری می کردند. حتی وقتی که در دهه های چهل و پنجاه ایران شرح حال قهرمانان داستان های نویسندگانی مثل چخوف را دنبال می کردند با آنها غریبه نبودند و البته این قرابت دلایل متعددی هم داشت : نسل اول و دوم بازیگران و کارگردانان نمایش های رادیویی همه احساس و ایده های خود را از جریان زندگی جامعه و مردم می گرفتند و سادگی در عین خلاقیت اولین ویژگی بارز آنها بود. به این دو دلایل دیگری مثل تنظیم منطقی متون برای نمایش های رادیویی ، بازیهای بی تکلف ، کارگردانی اصولی رادیویی و جلوه های منطقی صوتی را هم بیفزاییم که همگی در کنار هم به اقبال نمایش ها و قصه های رادیو در سه و دو دهه پیش منجر می شدند اقبالی که در دهه ما حتی بارقه هایی از آن دیده نمی شود . از بهانه سرعت گسترش رسانه های فراگیر مثل تلویزیون ، ماهواره و اینترنت عبور کنیم چون اگرچه تاحدودی هم درست است ، اما نمی تواند توجیه منطقی و متقنی باشد چراکه با وجود همه این رسانه ها ، رادیو هنوز شنوندگان خود را دارد. به قول برخی حتی با بحران مخاطب هم روبه رو نیست فقط شکل استفاده از آن تغییر کرده است . حالا دیگر آدمها بسته به نیاز و علاقه شان در شرایط گاه موقتی و گاه خاص در ساعات مختلف ترجیح می دهند که رادیو گوش کنند اما چه اتفاقی افتاد که همین نمایش های رادیو که زمانی اعتبار رسانه شنیداری محسوب می شدند حالا دیگر به نسبت برنامه های ترکیبی رادیو از رونق افتاده اند. در تایید این از رونق افتادن به غیر از برآورد نتایج نظرسنجی ها و آمار نگاه به متن جامعه هم موثر است . مثال می زنم : در یک تاکسی 5نفر نشسته بودند که در شیوه تفکر ، سلیقه و نگرش با هم متفاوت بودند. رادیو روشن است. بعد از پخش یک موسیقی شاد که انرژی بخش است چند دقیقه پیام بازرگانی پخش می شود و بعد از آن نیز نمایش رادیویی شروع می شود. درباره ازدواج یک دختر جوان است . 5 دقیقه از پخش نمایش نگذشته بود که راننده رادیو را خاموش کرد ، عکس العمل چهارنفر دیگر که خودم یکی از آنها بودم در استقبال آنچه راننده کرد، برایم شگفت انگیز بود. چون همگی در یک نکته متفق بودیم : «چقدر متکلف و مصنوعی انگار مال این جامعه نیستند...» قبول مسافران یک تاکسی و تفکر و سلیقه آنها را نمی توان به کل جامعه تعمیم داد اما آنها 5 نماینده از 5 قشر و گروه جامعه هستند. اگر باز هم بخواهیم به بازخوردهای این چنینی بی توجه باشیم و قدری دقیق تر به نمایش های رادیویی گوش کنیم حداقل متوجه می شویم که با آنچه بزرگترهای ما در دوران طلایی رادیو می شنیدند بسیار فرق دارد. کوتاه بگوییم و عبور کنیم که حتی آثار بزرگترین نویسنده های دنیا برای استفاده در رادیو باید تنظیم شود. کارگردانی رادیویی چیزی کمتر از کارگردانی در رشته های دیگر نیست و همان قدر ایده و تفکر می خواهد، بازی در رادیو چون اولین ابزار انتقال حس گفتار است باید ساده و قابل باور شود. گاهی نفس های عمیقی که برخی از این بازیگران به بهانه انتقال حس پشت میکرفن رادیو می کشند. به جای همراهی در مخاطب ایجاد انزجار می کند... در خیلی از نمایش های امروز رادیو صداهایی را می شنویم که در عین زیبایی بازی با اصوات هستند. در حالی که بازیگر رادیو هم باید به جای آدمهای معمولی با صدایی معمولی حرف بزند و لزوما نباید از صدای فوق العاده ای برخوردار باشد. انگار در نمایش های امروز رادیو، زندگی واقعی جریان ندارد و از آن سادگی و بی پیرایگی که پدران و مادران ما سراغ داشتند ، خبری نیست البته این انتقاد فقط به برخی از نمایش های رادیو وارد است چون هنوز هم کارهای بسیار خوب و جالبی در اداره کل نمایش تولید می شود که اغلب سازندگان آنها همان نسل دومی های نمایش رادیو هستند. زمانی این نسل و نسل اول به جوانترهای خود در اوایل دهه 60 فرصت دادند تا با ایده های نو بیایند و کار کنند اما سالهاست که چنین فرصتی برای جوان ها کمتر ایجاد می شود. الان جوان ترین کارگردان های نمایش رادیویی بالای 30 سال دارند و به نظر می رسد جای خالی نسل جوان پرانرژی و خوشفکر بشدت در اداره کل نمایش رادیو خالی است ، شاید اگر به آنها هم مجالی داده شود تنوع و تفاوت نمود بیشتری پیدا کند. شاید....