تکرار موقعیت های گذشته

سروش صحت پس از چندین تجربه طنزنویسی برای برنامه های 90 شبی طنز تلویزیونی و پس از مهران مدیری ، مهران غفوریان ، رضا عطاران و مهدی مظلومی ، پنجمین کارگردانی است
کد خبر: ۱۴۵۵۰۶
که دست به تولید مجموعه طنز 90 شبی زده است و آثار این فرآیند و تجربه های پیشین در چارخونه قابل ردیابی است.
ساخت چنین برنامه هایی را باید در جهت فرهنگ سازی و اثرهای مسرت بخش معنا کرد و شاید انتظار طنزی فاخر و روشنفکرانه از این دست برنامه ها داشتن ، توقع بجایی نباشد. در ساختار پیچیده ، متزلزل و نسبی دنیای مدرن که زیست جهان آدمی را در چنبره اضطراب و ناامنی روانی عاطفی قرار داده است . تلویزیون در مقام یک کالای فرهنگی به تولید لذت و سرگرمی می پردازد تا مخاطب یا همان شهروند خسته بی ثبات و پریشان خاطر از هیاهوی زندگی با مصرف این کالای سرگرم کننده ، دمی از بند خویش رها شود. طنز در تلویزیون را بیش از آن که با محک هنر و اندیشه بسنجیم ، باید در نسبت با صنعت سرگرمی ارزیابی کنیم که رسالت تلویزیون ، ضرورت آن را ایجاب می کند. البته این به معنای تضاد و جمع ناپذیری هنر و سرگرمی نیست که اگر این مهم حاصل شود، کاری کارستان صورت گرفته است اما آنچه در طنزهای سالهای اخیر و همین مجموعه چارخونه به ضعف عمده ای بدل شده ، تکرار کاراکترها، تیپ سازی و حتی موقعیت هاست . تکرار موقعیت ها بویژه در طنز چارخونه نمود بیشتری دارد. گویا سروش صحت ، تیپ سازی مهران مدیری و موقعیت سازی رضا عطاران را تلفیق کرده است تا به تجربه جدیدی دست بزند اما در دام تکرار گرفتار شده و طنز تازه ای خلق نکرده است .پارادوکس های رفتاری آدمها، تضادهای طبقاتی و فرهنگی ، رقابت ، حسادت و نابسامانی های اجتماعی ، معضلات اقتصادی روز و... درونمایه های قصه ها را شکل می دهند که با اغراق و تصویر کاریکاتوری برخی نابهنجاری ها و رفتارهای انسانی مورد هجو و نقد قرار می گیرند و اتفاقا بار کمیک داستان بر همین هجوپردازی استوار است امری که موجب شده چارخونه به تکرار موقعیت ها گرفتار شود موقعیت هایی که ریشه در بستر و زمینه های روانی اجتماعی مشترک دارند. شاید یکی از عوامل تکرارنمایی طنز چارخونه به بازیگران و کاراکترهای آشنای آن مربوط باشد که در حافظه هنری مخاطب ، به نقشهای قبلی آنها ارجاع می شود و البته شیوه بازیگری آنها نیز به این مساله دامن می زند. مخاطب با بازی متفاوتی از حمید لولایی ، مریم امیرجلالی ، فلامک جنیدی ، بهنوش بختیاری و حتی رضا شفیع جم روبه رو نیست و رگه هایی از کاراکترهای قبلی آنها به چشم می خورد.مریم امیرجلالی که همان مادر پرسروصدای عصبی است که مدام جیغ می زند و حمید لولایی نیز هنوز نتوانسته از بند خشایار مستوفی رها شود اما بازیگری در چارخونه از 2 منظر قابل توجه است یکی کاراکتر شنبه که جواد رضویان با هویتی غیرایرانی با زبان و منش خاصی آن را بازی می کند و حضورش به این مجموعه تازگی و اعتبار بیشتری بخشیده است ، دیگری معرفی اردلان شجاع کاوه در چهره ای جدید است . تجربه ای که بدون شرح درباره فتحعلی اویسی به دست آورد ، اینک در چارخونه دباره اردلان شجاع کاوه رخ داده است و تن صدا و سبک سخن گفتن او موجب شده او بتواند تیپ جدیدی از طنازی را به نمایش بگذارد. چارخونه یک طنز اجتماعی است که با هجو روابط انسانی در جامعه معاصر و طبقه متوسط شهری ، قصد دارد به نقد مسائل روز بپردازد و آنها را در بستر کمیک به تصویر بکشد و در واقع از منظر طنز به آسیب شناسی اجتماعی خانوادگی بپردازد.چارخونه همان طور که از نامش نیز پیداست ، خانه و خانواده محور است و حوادث و وقایع و به طور کلی قصه پردازی آن در چارچوب تعامل انسانی میان خانواده ها اتفاق می افتد و در ذات خویش از یک کنتراست درونی برخوردار است . بدین معنی که با بازنمایی اغراق آمیز زشتی ها و بدجنسی ها و با نمایش رذیلت های اخلاقی تصویری کاریکاتوری از آنها خلق می کند تا در عین موقعیت سازی طنزآمیز به ضد خویش در مخاطب بینجامد. هرچند آنچه مهم است ، فعلا و در درجه اول موفقیت در موقعیت سازی طنز آن است . اگر جذب مخاطب از منظر علم ارتباطات خود یک هدف ارزشمند و مهم برای رسانه است ، تلطیف رفتار مخاطب و شاد کردن او، دستاورد کم ارزشی برای یک برنامه طنز تلویزیونی نیست . همین که نظرسنجی صداوسیما نشان داده است که 67.3 درصد مخاطب ، این مجموعه را تماشا می کنند ، موفقیت ناتمام اما خوبی است . مدیوم تلویزیون در کشور ما هنوز جای آن را دارد که موقعیت های جدیدی از طنز را تجربه کند و در این حوزه به ساختارشکنی شجاعانه و البته هنرمندانه دست بزند. همان طور که نظام تولید کالا برای پاسخ به نیاز مصرف جامعه به ساخت و تهیه انواع و اقسام کالاها مبادرت می ورزد ، صنعت فرهنگی و سرگمی ساز که تلویزیون نماد و نمای قدرتمند آن است هم باید با تولید و ساخت متنوع و رنگارنگ برنامه های مخاطب پسند به ذائقه مشتریان خویش احترام بگذارد. وقتی مهران مدیری ، طنز باغ مظفر را ساخت ، بیشتر منتقدان بر عبور او از این شیوه طنزسازی تاکید کردند و او را بر تکرار خود محکوم نمودند. امروز اما نه فقط به او که به هر کارگردان طنزپرداز دیگری نیز باید توصیه کرد تا از تکرار موقعیت های گذشته عبور و طنز را در بستر ساختاری تازه و طرحی نو تجربه کنند. خود این شکل طنزسازی به چارخونه ای بدل شده که بن مایه اصلی طنز را در خود محدود کرده است و لازم است با ساختارشکنی آن ، راه جدیدی برای تجربه های نو گشوده شود.

سیدرضا صائمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها