: لذت بردن از نوشتن ، انگیزه ای شخصی و درونی برای نگارش یک مقاله است و شرط لازم اما شرط کافی ، بیشتر انگیزه های بیرونی است.
کد خبر: ۱۴۴۸۷۹
سریال «مدار صفر درجه» ساخته حسن فتحی در نیمه راه پخش خود است و شاید اگر نقدهای متفاوت و داوری هایی گاه ناصواب از این سریال نمی بود ، دلیل کافی برای نوشتن این مطلب نداشتم . جوانان بسیاری را دیده ام که این سریال را تحسین می کنند و حتی به خاطر همین سریال از هواداران فتحی شده اند. از کسانی شنیدم که مدار صفر درجه ، فاخرترین و ارزشمندترین سریال تاریخ تلویزیون است و بعضی ها بر اشتباهات تاریخی انگشت می گذارند و به همین علت ارزشهای هنری و نمایشی سریال را هم انکار می کنند... و تاریخدانی که روشهای علمی اش را می پسندم معتقد بود سریال ایرادات جدی تاریخی ندارد. از آنجا که مطمئنم این آخرین درام تاریخی تلویزیون نخواهد بود، تصور می کنم گشودن راهی برای نقد این گونه سریال ها به شیوه ای علمی بی فایده نباشد ؛ راهی که باید به وسیله تاریخدانان ، فیلمسازان و متخصصان رسانه پیموده شود تا مباحثاتی دربگیرد و حقایق و راهکارهایی آشکار شود. من رهروی این راه نیستم ، اما در بضاعت خود می بینم که دست کم دریچه ای به افق این راه بگشایم.
هنگامی که یک داستان در دوره ای از تاریخ به تصویر کشیده می شود، بدیهی است که نمایش باید بر مبنای همان تاریخ یا به تعبیر دقیق تر، بر مفهومی از همان دوره تاریخی شکل بگیرد؛ اما این تازه آغاز کار است و فیلمساز در این گونه مواقع با 3 موضوع اصلی روبه رو خواهد شد.تاریخدانان با سلایق و دیدگاه های گوناگون ، همگی در ثبت رویدادهای تاریخی به مشکلی واحد اشاره می کنند: داده های تاریخی انبوه و از یک نظر بی انتهایند. به همین دلیل ساده مورخ ناچار است از میان انبوه داده ها برای خلق روایت خود، دست به انتخاب بزند. بعضی داده ها را برگزیند و بعضی دیگر را نادیده انگارد. این گزینش ناگزیر را یا شیوه و مکتب تاریخ نگاری وی به او تحمیل می کند یا در صورت بی طرفی که بی طرفی محض خرافه و اسطوره ای بیش نیست شخصیت مورخ ، کار انتخاب داده ها را انجام می دهد و چیدمان آنها را به عهده می گیرد. مشکل دوم ، اختلاف ساحت میان 2دوره تاریخی است . دوره ای که مورخ یا فیلمساز به آن توجه دارد و دوره ای که مورخ در آن زندگی می کند و در نهایت حاصل تلاشهایش به مخاطبانی در ساحت دوم عرضه خواهد شد.یک درام تاریخی برعکس تاریخ محض قادر نیست تنها رویدادهای تاریخی را منعکس کند، بلکه ناچار است و باید از دریچه امروز روزگار مورخ به تاریخ بنگرد؛ دریچه ای که معنای دوم آن ظرفیت های مخاطب است . عامل مخاطب ، عاملی تعیین کننده است که بخصوص در درام های تاریخی چارچوبه درک خود را از مفاهیم تاریخی ، به مورخ یا فیلمساز تحمیل می کند.شاید مشکل سوم ، مهمترین آنها نیز باشد. هنرمند در ذات خود ، مورخ نیست حتی اگر ناچار باشد در حین خلق یک درام تاریخی پا جای پای مورخان بگذارد و به همان اندازه که مورخ وامدار و رهین تاریخ است ، هنرمند وامدار هنر. در اینجا نمایش و درام است . کار هنر ، عکاسی از واقعیت نیست . واقعیت ، خلق هنرمند ازل است و بی رقیب. هنرمند ناچار با ذهن خلاق خویش و روشهای مشاهده و نیز زیبایی شناسی سبکی و متدی خود، واقعیت را بازتولید می کند و درست در همین فرآیند باز تولید واقعیت است که هنر ، محقق می شود.
یک درام تاریخی برعکس تاریخ محض قادر نیست تنها رویدادهای تاریخی را منعکس کند بلکه ناچار است از دریچه امروزبه تاریخ بنگرد
تا اینجا بعضی ملاحظات روش شناسانه درباره درام تاریخی مورد توجه قرار گرفت اما راستش آنچه اراده مرا برای نگارش این مطلب معین کرد ، نقدی بود که در یکی از روزنامه ها خواندم . ظاهرا نویسنده آن مطلب ، سفری به نوار شمالی کشور داشته بود و در آنجا تصاویر و صحنه هایی به چشم ایشان آمده که نگرانی و خشم ایشان را موجب شده ، آن گاه برای فرونشاندن آتش این خشم با یاس بسیار به یاد سریال مدار صفر درجه افتاده و این نتیجه اخلاقی که : در حالی که تلویزیون خودمان سریال هایی نظیر مدار صفر درجه تولید و پخش می کند دیگر چه انتظاری از این جوانهای مرتکبان رفتارهای ضدارزش می توان داشت؛! نمی دانم آیا شما هم به اندازه من شگفت زده شدید ، حالا یا بیشتر یا کمتر؛همه می دانند که مشکلات و معضلات حاشیه شمالی کشور، چندین دهه ، حتی مدتها پیش از انقلاب بروز و ظهور دارند؛ معضلاتی که صدها عامل و علت آنها را به وجود آورده اند. از علل جغرافیایی و اشاعه برخی رفتارها از پهنه فرهنگی منطقه گرفته تا تهاجم فرهنگی غرب و رسانه های غربی و دهها سال رفتار غیرفرهنگی رژیم گذشته گرفته تا کاستی هایی که به عملکرد سازمان ها و نهادهای مرتبط برمی گردد. رفتاری که تکرار شود ، تثبیت می شود ، رفتار تثبیت شده فرهنگ است و فرهنگی که صدها عامل در به وجود آمدن آن نقش داشته اند ، بسادگی از میان نمی رود. حال چگونه می توان بروز چنین ناهنجاری هایی را به گردن یک سریال نیمه تمام انداخت؛ به هر حال این اتفاق افتاده است و انگیزه آن را می توان در 2 شکل مختلف جستجو کرد :
1- نویسنده این مطلب به نوعی دنبال تسویه خرده حسابهای شخصی خویش است. چشم و ذهن چنین فردی ، به طور طبیعی هر واقعه غیر ارزشی را در هرجا مشاهده می کند وسوسه ای نیرومند و غیرقابل چشم پوشی در او شکل می گیرد. این که با طرح آن واقعه غیرارزشی ، گناهش را به گردن فردی یا افرادی بیندازد که به دلیل مسائل دیگری از آن دلگیر است و به معنای ساده تر ، با آنها خرده حساب دارد و با این روش درواقع حسابش را صاف می کند که البته این فرض از روزنامه وزینی که نقد را در آن خواندم بسیار بعید می نماید.
2- فرض را بر ملاحظه بالا نمی گذاریم و تصور می کنیم دیدگاه انتقادی مطرح شده ، صرفا با نیت خیر شکل گرفته است . در این صورت به یاد نکته ای می افتم . هنرمندان و دیگر کسانی که درگیر هنر صنعت فیلمسازی هستند ، سالهاست با مشکلی رنج آور و محدودکننده مواجهند. این مشکل عدم صبوری و شتابزدگی مخاطبان ارزشگرای آثار هنری است . آنها تمامی مطالبات شان را یکجا و یک مرتبه می خواهند و مقدمات لازم برای شکل گیری اهداف و غایات یک سریال ارزشی را که فیلمساز وجوب آن را درک می کند ، به هیچ وجه بر نمی تابند و انتظارشان این است که تمام ارزشهای یک سریال به شکل بیانیه سیاسی از همان ابتدا سر دست گرفته شود.نقدی تا این پایه از اهمیت که در ضمن یکی از تلخ ترین واقعیات جامعه ارزشی ما را موردنظر قرار می دهد، اگر پس از اتمام سریال مدار صفر درجه ، همچنان اصولی و بجا تلقی شود، قاعدتا جای طرح و پیگیری دارد اما در میانه راه این سریال چه گناهی مرتکب شده؛ بیچاره نه هنوز کلامش منعقد شده و نه ارتکاب جرمش را به پایان رسانده که چنین نقد تلخی را بر آن تحمیل می کنیم .ممکن است من مخاطب فرضی ، از این سریال خوشم نیامده باشد، ولی به هر حال از 2 وجه خارج نیست . یا محتوای این سریال فاجعه ای اخلاقی و ضد ارزشی به بار خواهد آورد که همه مبانی و اصول ما را از بنیان برخواهد انداخت یا به زعم من همان مخاطب فرضی تاثیرات نامطلوبی دارد. شکل اول که اغراق آمیز به نظر می رسد ، چون اصولا خلق چنین درامی محال است و ریشه های ارزشهای ما آنقدر عمیق هست که قوی ترین تند بادهای بشری را هم تاب بیاورد اما در فرض دوم ، حکم عقل و فرم و اخلاق این است که بگذاریم هنرمند تا انتها اثرش را عرضه کند، آن گاه داوری خویش را در ساحت اجتماع بروز دهیم .قاعدتا، همان طور که من نقد منفی را در میانه کار نادرست تلقی می کنم ، تعریف و تمجید و نکوداشت را هم نمی توانم بپذیریم ؛ چرا که نقد یک اثر، تنها محیط بر کلیت آن است و هر اثر هنری تنها در تمامیت خود قابل نقد است اما همین قدر می توانم سرانگشتی بعضی اهداف واضح و آشکار این سریال را در ادامه فهرست بندی کنم ، البته با این تذکر مهم که اینها صرفا اهداف فیلمساز است . این که چنین موضوعاتی در سرشت و شاکله هنری خود و در ساحت درام هم تحقق و مشروعیت یافته باشند بحث دیگری است که تنها پس از اتمام سریال قابل پیگیری است .موضوعات و دغدغه های ارزشی را که تاکنون در سریال مدار صفر درجه دیده ام اینچنین طبقه بندی می کنم (صرفا آنچه من دیده ام. چه بسا نکات دیگری باشد که از نگاه من مغفول مانده باشند.)
1- در این سریال ، مخاطبان یک جوان ایرانی هوشمند را می بینند که از فرهنگ غنی میهنش دفاع می کند و اتفاقا تاثیرات مثبتی نیز بر افکار اروپاییان مجاور خود بر جای می گذارد.
2- درباره راهبرد مشترک صهیونیسم و نازیسم مطالب زیادی نوشته شده اما در این سریال بخوبی این همکاری شوم و نفرت آور مصور شده و به بیننده نشان داده می شود که چگونه هر دوی این جریان ها از تروریسم برای پیشبرد اهدافشان یاری می گیرند.
3- در مدار صفر درجه بوضوح میان یهودیان مومن و واقعی ، با صهیونیست ها مرزی کشیده شده تا در ذهن مخاطب ، رفتار و دیدگاه نادرست و غیرانسانی گروهی از یهودیان به ساحت و حرمت یک دین الهی خدشه ای وارد نکند.
4- همچنین در این سریال جوانان ما می بینند که چگونه یک تفکر فاشیستی نازی ها یهودیان مستقر و آواره را به سمت کشور فلسطین سوق می دهد.
5- ظلمها و ستمهایی که متفقین به هموطنان ما در دوران اشغال روا داشتند ، در یک اثر نمایشی به تصویر کشیده شده که به هر شکل در تاریخ ثبت خواهد شد و سندی خواهد بود برای نسلهای آینده.
6- در مدار صفر درجه می بینیم که صهیونیست ها با ایجاد رعب و وحشت ، کشورهایی را که یهودیان در آنها زندگی می کردند و اصولا اهل آن کشورها تلقی می شدند ، ناامن و رعب آور نشان می دادند تا انگیزه بالایی برای یک مهاجرت تاریخی در میان بنی اسرائیل ایجاد کنند.
7- حسن فتحی به نحوی موثر و قابل قبول ، وابستگی حکومت های پهلوی اول و دوم و ذلت و حقارت آنان را در برابر بیگانه به تصویر کشیده و همچنین فساد اخلاقی و تباهی اعتقادی دولتمردان و بازیگران سیاسی عصر پهلوی را به مخاطبان خود نشان داده است.