آدم بدها را دوست داریم

فیلمنامه نویسان سریال های تلویزیونی اغلب فرمول های معینی را برای نوشتن فیلم نامه های خود انتخاب می کنند. یکی از ساده ترین این شیوه ها تکیه بر«ضدقهرمان ها و پرداخت پر رنگ این شخصیت ها است.
کد خبر: ۱۴۳۶۳۱

البته معمولا در پایان کار هم برای این ضدقهرمان ها یک استحاله و تغییر ناگهانی انتخاب می کنند تا آثار همذات پنداری بیننده با چنین شخصیت هایی را به حداقل برسانند.
کافی است کمی به عقب برگردیم تا انواع و اقسام این شخصیت های ضد قهرمان از شخصیت های منفی گرفته تا شخصیت های خاکستری را پیدا کنیم.
شاید مهم ترین علت این مساله این است که شخصیت های منفی را می توان معمولا در پیچ و خم داستان های هیجان انگیز قرار داد و آنها به دلیل این که معمولا به طبقه ای از جامعه ارتباط پیدا نمی کنند که مشمول مساله سانسور و یا سخت گیری های دیگر شوند، به سادگی می توان آنها را در هر مخمصه ای گرفتار کرد.
این الگو این روزها در سریال تلویزیونی «پول کثیف » نیز به کار گرفته شده است. ماجرا از این قرار است که شخصی به نام «داریوش» که صاحب یک کارخانه تولید پوشاک است ، به دلیل بروز مشکلاتی آرام آرام به سمت کار قاچاق کشیده می شود و مدتی بعد به یک قاچاقچی بزرگ تبدیل می شود.در سریال پول کثیف مانند اغلب سریال های نمایشی سه دسته شخصیت وجود دارد. دسته ای شخصیت های خاکستری هستند که داریوش به آنها تعلق دارد. دسته ای دیگر شخصیت های منفی هستند که کیانی ، آنا، شیخ جمال ، نظم دار و...هم جزو این گروه قرار می گیرند. دسته ای دیگر نیز شخصیت های مثبت داستان هستند که مریم همسر داریوش و دیگر افراد حاضر در ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز در این مجموعه قرار می گیرند. شخصیت های منفی در این سریال پرداخت بهتری داشته اند. این چیزی نیست که بخواهیم منکر آن شویم و یا آن را نادیده بگیریم. بسیاری از بینندگان تلویزیون بیش از آنچه نگران سرنوشت باشند، نگران داریوش و آنا هستند. در داستان مریم نمونه یک زن منفعل ایرانی است که آنچنان خود را درگیر کار و بچه کرده که از همه چیز غفلت می کند. او به عنوان یک زن تحصیلکرده در مقابل این مساله که همسرش چند شب به خانه نیاید واکنشی نشان نمی دهد. در صحنه ای هم که قرار است سریال بیننده را متوجه عدم پایبندی داریوش به او کند، مریم از پشت یک بوته ، همسرش را می بیند که به همراه زنی غریبه و مردی ناآشنا در یک رستوران نشسته اند و با هم صحبت می کنند.
با این که از این صحنه می توان به سادگی استنباط کرد که این می تواند یک ملاقات کاری ساده باشد، اما نوع پرداخت سریال به گونه ای است که انگار داریوش خیانت بزرگی به همسرش کرده که با زن و مردی غریبه در رستوران قرار گذاشته است!
به این نکته توجه کنید که بیننده رفتار داریوش با آنا را دیده اما مریم چنین چیزی را ندیده و قاعدتا غیرمنطقی است که او اطلاعات بیننده را داشته باشد. نکته قابل توجه این که در این صحنه هم مریم بعد از دیدن داریوش و آنا، رفتاری کاملا منفعلانه در پیش می گیرد. این چیزی نیست که مورد علاقه بیننده باشد و بدیهی است که بیننده با چنین شخصیتی همذات پنداری ندارد و به سادگی به سمت داریوش جذب می شود.از سوی دیگر شخصیت های مثبت سریال هم تعریف چندانی ندارند. ازدواج استاد با زهرا شاگردش کاملا سطحی و سبک سرانه است.
البته فیلم نامه نویس مقدمه چینی مفصلی انجام داده تا به این رابطه حالتی عارفانه بدهد اما این ارتباط چیزی نیست که از سوی بیننده پذیرفته شود که مثلا دختری مانند زهرا عاشق مردی شود که سن پدر او را دارد. شاید عکس این رابطه پذیرفتنی تر بود درباره سرهنگ هم که ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا را به عهده دارد، باز هم بیننده شاهد رفتار هوشمندانه ای نیست. حتی در این بخش همکار او رفتار هوشمندانه تری دارد و در پیگیری سوژه به سرنخ های بهتری می رسد. با چنین ترکیبی طبیعی است که بیننده به سمت شخصیت های منفی سوق پیدا می کند. حتی اگر در پایان سریال هم کارگردان بخواهد با یک پایان بندی متعارف ما را میخکوب کند، باز هم چیزی از حس کلی بیننده نسبت به سریال کم نمی شود. در تمامی قسمت ها بیننده با ضد قهرمان ها همذات پنداری کرده است. این همان مساله ای است که از سوی صاحب نظران رسانه اغلب با عنوان «مدیریت پیام » مطرح می شود و اغلب هم از سوی دست اندرکاران تولید سریال ها مورد غفلت قرار می گیرد.


رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها