رادیو مالک زبان نیست

حدود نیم قرن است که در رادیو کار می کند. سالها برنامه های فرهنگی و ادبی رادیو با صدا و اجرای او رونق داشته است. امیر نوری متولد 1317 است.
کد خبر: ۱۴۲۶۴۳

در اولین سالهای جوانی اش به رادیو زاهدان رفت و کارش را از آنجا شروع کرد و بعد هم در رادیو ایران به فعالیت پرداخت.
امیر نوری برای بینندگان سیما هم با برنامه ادبی چکاوک که چند سال پیش پخش می شد، آشناست. او هم اکنون از جوانهای علاقه مند به کار اجرای رادیو، تست صدا می گیرد و به آنها آموزش می دهد و اجرای برنامه «تهران در شب» را جمعه ها ساعت 24 تا 3 بامداد به عهده دارد. این روزها شیوه اجرای برخی گویندگان جوان رادیو مورد بحث و اختلاف میان نسل جدید و قدیم رادیو شده است. نکاتی که امیرنوری در این باره به عنوان استاد این دو نسل می گوید، شنیدنی است.

برویم به سال 1338 ، وقتی که شما به رادیو زاهدان رفتید.
آن زمان من 18 ، 19 ساله بودم. پدرم کارمند دولت بود و به زاهدان منتقل شده بود. من هم به رادیو زاهدان رفتم و از همان روز اول هم کارم را شروع کردم.

علاقه تان به ادبیات و شعر بود که شما را به این سمت هدایت کرد یا زمانی که پی بردید صدای خوبی دارید؛
البته عنایت الهی فرکانس های خوبی به صدای من بخشیده است. ولی بعد از سالها متوجه شدم که صدا را هم می شود تا اندازه ای ساخت ؛ چون همه اینها از ابتدای طفولیت بر اثر تقلید به وجود می آید و در یک دوره ای می شود اصلاحش کرد. اگر اندام های گفتاری و صدا ساز مشکل نداشته باشد، صدا کاملا قابل تغییر است.

از همان ابتدا کارتان را با گویندگی آغاز کردید؛
شهرستان ها این خصوصیت را دارند که اگر کسی توانایی داشته باشد، فرصت کار برایش ایجاد می شود. من آنجا ضمن این که گوینده بودم ، نویسندگی و تهیه کنندگی هم می کردم. یادم هست که همان چند ماه اول یک گروه تئاتری از تهران به زاهدان آمدند و برای رادیو چند نمایش رادیویی تولید کردند. من هم با آنها همکاری کردم و بعد از رفتنشان هم ادامه دادم. در نتیجه نویسندگی و کارگردانی نمایش رادیویی را هم تجربه کردم.

تا آنجا که می دانم ، دوره کاری شما در رادیو زاهدان طولانی نبود و شما هم مثل بسیاری از بیشکسوتان ، کارتان را در رادیو نیرو هوایی ادامه دادید؛
حدود یک سال و نیم در رادیو زاهدان بودم بعد به تهران آمدم ، رفتم رادیو نیرو هوایی دوره خدمت سربازی را آنجا گذراندم. رادیو نیرو هوایی دوران شیرینکاری من بود. خیلی از کارهایی که رادیو ایران بعدها انجام داد از رادیو نیرو هوایی الگو گرفته بود؛ مثل داستان شب. اولین بار در رادیو نیرو هوایی مرحوم محسن فرید قصه های هزار و یک شب را از زبان شهرزاد اجرا می کرد. یا برنامه های تلفنی که مردم زنگ می زدند و ترانه های درخواستی شان را می گفتند و ما پخش می کردیم ، یکی از مجریان این برنامه من بودم.

بعد از دوران سربازی به رادیو ایران آمدید آنجا چه می کردید؛
مدتها خبر می خواندم. ولی در ضمن آن ، برنامه هم اجرا می کردم که از جمله آنها اجرای با کاروان شعر و موسیقی و فرهنگ مردم با مرحوم انجوی شیرازی بود. بعد از ادغام رادیو و تلویزیون دیدم که دیگر خواندن خبر مرا ارضائ نمی کند. به همین دلیل از این فضا خارج شدم و به سمت برنامه های فرهنگی و ادبی رفتم. در رادیو ایران دوران مختلف کاری داشتیم که مهمترینش اجرای فرهنگ و مردم با مرحوم انجوی شیرازی بود.

هنوز مردم برنامه به یاد ماندنی فرهنگ و مردم که مرحوم انجوی تهیه می کرد و شما اجرایش می کردید را به خاطر دارند.
مرحوم انجوی شیرازی ، مردی فرهیخته و دانشمند بود. او از برنامه سازان حرفه ای رادیو و دوست و شاگرد صادق هدایت بود. به فرهنگ ایرانی عشق می ورزید و در جمع آوری فرهنگ فولکلور ابتکارات زیادی به خرج داد. آرشیوی که او تهیه کرد، بی نظیر است. به فرهنگ ایران خدمت شایانی کرد. همکاری با او از دوران طلایی کاری من بود.

استاد امیر نوری در دهه 40 چه سبکی را با خود به رادیو آورد؛
من سبک خاصی را با خود به رادیو نیاوردم. فقط تحت حمایت و تعلیم استادانم رشد کردم و خودم شدم. همین موجودی که الان مقابل شما نشسته است.

شما خیلی راحت وارد رادیو شدید. آیا در همه این سالها که از متقاضیان جوان تست گویندگی گرفتید، مواردی را به خاطر دارید که به واسطه شما براحتی وارد رادیو شده باشند؛
البته کسی که توانایی و استعداد دارد، بدون مشکل به کار وارد می شود.گوینده ای که عاشق کارش باشد و استعداد و توانایی هم داشته باشد، من وظیفه خودم می دانم که کمکش کنم.خیلی از بچه هایی که الان دارند کار می کنند و موفق هم هستند، از کلاسهای من هم عبور کردند.

منظورم این است که آیا فرد مستعدی را برای این کار کشف کردید؛
کشف نکردم. چون اداره قسمتی برای کشف کردن ندارد. معمولا افراد مراجعه می کنند. خیلی ها استعداد و توانایی داشتند، ولی در عمل مداومت و مقاومت نکردند. خیلی ها هم ماندند با مشکلات ابتدای کار مبارزه کردند و الان هم موفق هستند.

چند سال است که یک گروه گوینده جوان به رادیو آمده اند که مدعی هستند سبک ویژه ای از اجرای رادیویی را ابداع کرده اند.
ادعا همیشه مقرون به واقعیت نیست.

این که پر طرفدار هستند، نمی تواند دلیل قانع کننده ای باشد؛
همیشه رادیو شنونده دارد و همیشه هم گوینده ها برای خود طرفداران خاصی دارند. معمولا سالهای اول کار هر گوینده ای با یک دوره طلایی همراه است. منتها این موفقیت مقطعی است. چون با گذشت مدتی صدایش برای مردم عادی می شود. تا زمانی که تازگی دارد، طرفدار هم دارد. منتها با گذشت این دوره دیگر توانایی و تبحر اوست که می تواند اسباب ماندگاری اش را فراهم کند.

این جوانها می گویند که سبک جدید آنها برای مخاطب هم جذاب است.
هنجار شکنی و نوآوری در همه رشته های هنری وجود دارد، منتها مبتنی بر شناخت است. من شعر را مثال می زنم اگر نیما پدر شعر نو لقب می گیرد، از همه سبک های شعر کلاسیک عبور می کند و با شناخت آنها به ابداع هم می اندیشد. در رادیو هم همین است گاهی در نوآوری اگر منطق درست جاری نباشد، به اصول ، ارکان و پایه ها لطمه وارد می کند.

همه مدعی هستند که زبان معیار را رعایت می کنند ولی به نظرم مشکل اینجاست که برای گویندگان رادیو، زبان معیار بدرستی تعریف نشده است.
پس از آمدن رادیو به ایران ، زبان گفتاری بوجود آمد که قبل از رادیو نبود. ما به آن می گوییم بیان معیار. طبق اصولی که در همه جای دنیا زبان شناسان به آن آگاهی دارند و می پذیرند زبان قشر تحصیلکرده پایتخت به اضافه لهجه پایتخت است. چون معمولا اولین رادیوها در پایتخت تاسیس می شوند. مثلا در انگلیس ممکن است دهها لهجه گوناگون باشد اما لهجه لندن به عنوان بیان معیار در رادیو استفاده می شود و در ایران هم به همین صورت لهجه تهرا ن به عنوان بیان معیار پذیرفته شد. به اضافه بیان قشر تحصیلکرده دانشگاهی که به کتابت نزدیک است. تا قبل ازایجاد این بیان معیار، زبان مشترک همه ، همان زبان نوشتاری بود، ولی بعد از رادیو، گویشی ایجاد شد که همه ایران با آن آشنا شدند.. یعنی فراگیر شد و همه نقاط ایران این صدا را شنیدند.

به عقیده شما، زبان اصلی رادیو این زبان است؛
بله باید باشد.

فکر می کنید برای همه اقشار جامعه قابل درک است؛
زبان رادیو یا همان بیان معیار برای همه مردم قابل فهم و درک است ، ممکن است همه نتوانند سلیس و روان با این زبان صحبت کنند.

صدای خوب اولویت نیست


از من می پرسند گوینده چگونه باید حرف بزند که مخاطبش او را باور کند؛
من معتقدم با موضوعی که مطرح می کند. اطمینان و صداقت و واژگان گوینده باید برای مخاطب جذاب باشد. نه این که ما همانطور که در خلوت با نزدیک ترین و صمیمی ترین رفیق خود حرف می زنیم بیاییم و در سطح رادیو به بهانه این که می خواهیم ارتباط برقرار کنیم ، صحبت کنیم. از ارتباط مهمتر، وظیفه آموزشی ماست.
کسی که آموزش ندیده چگونه می تواند برای ایجاد ارتباط لحنی را با خودش به رادیو بیاورد. او چون آموزش ندیده با این کار به ستون و ارکان زبان ضربه می زند.گاهی حتی می بینیم که صدای خوب هم اولویت مهم و اول نیست. چون همان صدای خوب با لحن نامطلوب نتیجه خوبی ندارد

اما آن را متوجه می شوند. حتی قشر جوان در همه شهرهای کشور به دلیل زیاد شنیدن و علاقه ای که پیدا می کنند، مثل رادیو حرف می زنند. بدون این که دیگر از زبان مادری خود استفاده کنند.

پس با لهجه کدام قشر جامعه باید حرف بزند؛
با زبان قشر فرهیخته و تحصیلکرده جامعه ، چون دارد آموزش می دهد.

اما همه مخاطبان او که قشر تحصیلکرده نیست؛
مگر اقشار مختلف جامعه ، این زبان را نمی فهمند. وقتی فلان آیت الله سر منبر با دانش و آگاهی تمام حرف می زند، مگر مردم نمی فهمند؛ آیا یک پزشک از هر بیمار سوال می کند که چقدر سواد داری و بر اساس آن لحنش را تغییر می دهد؛! نه پزشک لحن و لهجه خودش را دارد و همه هم متوجه می شوند، همه داریم فارسی حرف می زنیم. آیا ما پیام حافظ و سعدی و رودکی را درک نمی کنیم؛ پیامش را نمی فهمیم؛

آیا بهتر نیست گوینده ، طیف مخاطبانش را در نظر بگیرد و با زبان و بیان قابل لمس و حتی مورد استفاده آنها سخن بگوید؛
لحن و لهجه ممکن است تغییر کند. کلماتش هم می تواند فرق داشته باشد، پیام هم متفاوت است. اما دلیلی ندارد گوینده رادیو ایران یک جور حرف بزند و گوینده رادیو سلامت یا قرآن یک جور دیگر. این نوع برنامه و ساختار آن است که عوض می شود؛ زبان که نباید تغییر کند.

منظورم تغییر زبان نیست ، ولی لحن و شیوه یک گوینده باید به گونه ای باشد که بتواند با مخاطبش ارتباط برقرار کند.
برقراری ارتباط که فقط به گوینده مربوط نیست. نوع پیام و نوشتار هم مهم است.

اگر بخشی را که مربوط به گوینده است ، در نظر بگیریم او چگونه باید این ارتباط را برقرار کند؛
با رعایت اصول و ارکان و قواعد اصلی زبان. چون به آنها نباید صدمه وارد شود. هر زبانی بدون استثنا از 3 دستگاه اساسی تشکیل می شود. دستگاه گرامری یا دستور زبان ، دستگاه آوایی یا تلفظها و دستگاه واژگان و معانی. دستگاه گرامری و آوایی که تغییرناپذیر است. چون رکن اصلی زبان است. مثلا فارسی آوای خاص خودش را دارد. نمی شود فارسی را که با لهجه فرانسه یا چین و ژاپنی صحبت کرد. به همین دلیل است که وقتی یک ژاپنی یاد می گیرد فارسی صحبت کند، به محض این که صحبت می کند متوجه می شویم که او ژاپنی است. اما دستگاه واژگان و معانی قابل تغییر است. به عنوان مثال عربی زبان دینی ماست که بسیاری از واژگان آن به زبان فارسی وارد شده اند؛ منتها تابع قوانین زبان فارسی شده اند.

شما واژه هایی را در نظر بگیرید که از زبان های بیگانه وارد زبان فارسی شده اند و مردم مدام آنها را به کار می برند، اصرار رسانه در به کار بردن معادل فارسی در حالی که مردم در مکالمات روزمره خود واژه خارجی را استعمال می کنند؛ درست است؛
وقتی مردم پذیرفته اند، رسانه اشتباه می کند که آن را به کار نمی برد. زبان برای مردم است و رسانه در خدمت مردم ، نباید خودش را از مردم جدا کند.

توجیه رسانه ، حفظ زبان فارسی و رعایت وظیفه آموزشی است.
مردم ایران مالک زبان هستند. رادیو مالک زبان نیست. وقتی مردم یک واژه را می پذیرند دیگر وارد زبان فارسی می شود؛ به عنوان مثال کلمه «مقسی» فرانسه را اغلب افراد جامعه به کار می برند، البته آوایش را تغییر داده اند و آن را مرسی تلفظ می کنند.

آیا شما برای کار گویندگی اصالت خاصی قائل هستید؛
یک شبکه رادیویی را در نظر بگیرید، یک استاد فرهیخته دانشگاه را دعوت می کنند که درباره موضوعی صحبت کند،لهجه دارد. گاهی هم تپق می زند، اما شنونده آنقدر ناراحت نمی شود که وقتی یک گوینده رادیو اشتباه می خواند یا لهجه دارد. اگر گوینده در یک برنامه چند تا تپق بزند و اشتباه بخواند تلفن می زنند و معترضانه می گویند گویندتان امروز ماست خورده؛ چون گوینده را زبان رسمی رسانه می داند.

آیا کسی که صدای خیلی خاص و خوبی ندارد، ولی دانش و آگاهی او در رسانه به کار می آید، حق ندارد پشت میکروفن قرار بگیرد؛
حق دارد، منتها باید تعلیم ببیند.

تعلیم ببیند که چه شود؛
که فرکانس های صدایش را تقویت کند و توانایی بالقوه صدایش را به فعل درآورد.

با توجه به این که گوینده در یک حوزه تخصصی تبحر پیدا کرده می توان گاهی او را حذف کرد و مثلا یک پزشک خودش برنامه پزشکی را بدون حضور مجری اجرا کند؛
گوینده صدای رسمی یک رسانه است. کارشناس وقتی حرف می زند عقاید خودش را می گوید، ولی وقتی مجری حرف می زند، عقاید شبکه و رسانه را بیان می کند.

وقتی یک مجری در کنار یک کارشناس مثلا پزشک قرار می گیرد، در عمل به جای او هم صحبت می کند، هم نظر می دهد و حتی گاهی به او مجال حرف زدن نمی دهد....
اشکال کار همین است که مجری جایگاه کار خود را نمی شناسد و به جای کارشناس قرار می گیرد. در حالی که او باید بداند که کارش مهم و تاثیر گذار است و هیچ کمتر از کار یک کارشناس نیست و باید کار خودش را انجام دهد.

در همین گفتگوهای تخصصی ، دخالت مجریان در صحبت کارشناسی یک متخصص موجب دلزدگی و خستگی مخاطب می شود؛
من همیشه به هنر جویانم می گویم که ما از 2 سالگی حرف زدن را یاد می گیریم ، ولی گاه تا آخر عمر حرف نزدن را یاد نمی گیریم. حرف نزدن مهمترین کار یک مجری است. همینطور بیخودی هی حرف می زند... حرف می زند.... مسلما در این پرحرفی غلط و اشتباه و تکرار و دخالت هم اتفاق می افتد.


فاطمه رحیمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها