محمد صالح علائ، از آن دست هنرمندانی است که توامان در چند بخش هنری فعالیت می کند و به خاطر روحیه خاصش هم تلاش می کند به هر عرصه ای که وارد می شود، تفاوتش نمایان باشد.
کد خبر: ۱۴۰۸۶۲
صالح علائ، گوینده ، بازیگر، شاعر، نویسنده و مدرس ، این بار اجرای یک برنامه تلویزیونی را برای شبکه 4پذیرفته است که بزودی پخش می شود.
پس از مدتها به یک برنامه تلویزیونی آمدید، چرا؛
هنوز که نیامده ام!
سرانجام که می آیید. برنامه چه جذابیت هایی داشت که اجرای آن را پذیرفتید؛
هنوز نمی دانم برنامه درباره چیست ؛ ولی تهیه کننده اش برایم جذاب بود.
تهیه کننده برنامه کیست؛
آقای بشیری.
هنوز هم برنامه های رادیویی را اجرا می کنید؛
بله.
چه برنامه هایی؛
شب جمعه در رادیو پیام. شب شنبه و روز یکشنبه در رادیو تهران.
آخرین شعری که گفتید درباره چیست؛
می خواهم شعری با مضمون بسم الله الرحمن الرحیم برای یک سریال تلویزیونی بگویم که قرار است وحید نیکخواه آزاد آن را بسازد.
تفاوت اجرای رادیویی با اجرای تلویزیونی در چه چیزهایی است؛
روی یکی از موضوعات مهم انگشت گذاشتی. رادیو، فرهنگی تر است. به خاطر این که ادبیات در توصیف به وجود می آید و رادیو این وجه توصیفی را دارد؛ در حالی که تلویزیون چنین ویژگی ای ندارد. رادیو به نوعی انسانیت ما را معنی می کند و مثل شعر است. بنابراین رادیو رسانه ای عمیق است ؛ در حالی که تلویزیون اساسا چیز دیگری است. در رادیو قصه و شعر می گویم ؛ ولی به احترام هموطنانم معمولا بدون نوشته حرف نمی زنم ، چون رادیو، رسانه بسیار مهمی است و کسی که حرف می زند باید متوجه باشد با مردم بزرگی حرف می زند. من می کوشم از پیش ، خودم را آماده کنم. مقداری شبیه درس دادن در دانشگاه است ؛ اما من قبل از این که به کلاس بروم ، درسها را مرور می کنم. کار در رادیو از این نظر حائز اهمیت است که با زبان (که میراث باشکوه گذشتگان ماست) سروکار دارد.
چند شب پیش با احمدرضا احمدی صحبت کردم و می گفت: مثل ماهی که در آب قرار دارد و قدر آب را نمی داند، ما هم همین حالت را نسبت به زبانمان داریم. از گذشته ، مردم تلفظ صحیح واژه ها را از رادیو و تلویزیون می آموختند. اجرا در تلویزیون کمی متفاوت است. تلویزیون تا حدودی شبیه پرفورمنس (هنر اجرا) است ؛ یعنی شامل خیلی چیزها می شود. در حوزه نشانه شناسی ، وقتی در تلویزیون تدریس می کردیم ، روی این موضوع بحث داشتیم که اشاره هر انگشت و تابه تا شدن ابرو، هر کدام مفهوم خاص خودش را دارد. در تلویزیون ما بی واژه حرف می زنیم. اگر عادی نباشیم ، آن ارتباط را نمی توانیم برقرار کنیم و از آن مهمتر لحن است.
کریستین بوبن می گوید: کلمات اهمیت ندارد، این لحن است که خیلی اهمیت دارد؛ چیزی که ما قدرش را نمی دانیم ، سکوت است ؛ مثل تاریکی . اگر تاریکی نباشد، ما قدر نور را نمی دانیم و نمی توانیم از شبهای مهتابی لذت ببریم.
شما بیشتر اجرا در رادیو را می پسندید یا اجرا در تلویزیون را؛
همان طور که گفتم به نظر من ، رادیو شباهت زیادی به شعر دارد؛ چون رادیو همان کاری را می کند که شعر با مخاطب می کند. رادیو و شعر هر دو در یک افق قرار می گیرند. کسی که شعر می خواند، در واقع شاعر است ، فرقش در این است کسی که شعر می گوید، مثل کریستف کلمب است که سرزمینی را کشف می کند؛ ولی کسی که شعر می خواند، مثل کسی است که به آنجا سفر می کند. وقتی شعر حافظ، مولانا و...را می خوانید، کمابیش در آن فضا قرار می گیرید.
رادیو، رسانه محترمی است ؛ اگرچه ما قدرش را نمی دانیم ، بنابراین برای رادیو احترامی ویژه قائلم ؛ اما از آنجا که هنرپیشه هم هستم ، تلویزیون را هم دوست دارم.
خودتان فکر می کنید برنامه موفقی در تلویزیون داشته باشید؛
نه ، فکر نمی کنم! همین که من را برای اجرای این برنامه در نظر گرفته اند، معلوم است که این برنامه موفق نخواهد شد!