از وقتی سرآرتور کانن دویل ، مخلوق جاودانی اش «شرلوک هولمز» را معرفی کرد، گونه ای به نام ادبیات پلیسی جنایی و ادبیات کارآگاهی به دنیای ادبیات معرفی شد.
کد خبر: ۱۳۵۷۷۳
تا پیش از مجموعه داستان های شرلوک هلمز، چیزی به اسم ادبیات کارآگاهی به شکلی که امروز می شناسیم و در چارچوب ها و قواره های قابل تعریف وجود نداشت و تجربه های پراکنده قبلی ، هیچ گاه چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی ، در حدی نبودندکه تشکیل یک ژانر و گونه ادبی را بدهند؛ اما کانن دویل با ارائه داستان های شرلوک هولمز نه تنها این گونه ادبی را با تمام مشخصه ها و مولفه هایش تعریف کرد، بلکه الگویی از این داستان ها ارائه داد که تا امروز ادامه داشته و فراتر از آن ، کمتر تجربه ای در این حیطه از لحاظ قراردادهای ژانر، توان برابری با این مجموعه داستان ها را داشته و حتی شاید بتوان گفت شرلوک هولمز و ماجراهایش بهترین ، جذاب ترین و پرطرفدارترین این گونه میان دوستداران ادبیات کارآگاهی بوده اند.
یکی از مهمترین دلایل موفقیت این داستان ها غیر از شخصیت خود هولمز که به آن خواهیم پرداخت ، این است که کانن دویل قراردادها و مولفه های این گونه ادبی را در آثارش نه تنها تعریف که به حد کمال رسانده است. گونه جنایی پلیسی ، هر چند که در تلقی عامیانه ، گونه ای درجه دو و پیش پا افتاده محسوب می شود، اما واقعیت این است که این ژانر یکی از سخت ترین و پیچیده ترین ها نیز است و در عین حال در صورت پرداخت درست ، توان برابری با بهترین و مهمترین آثار ادبی را نیز دارد. گره افکنی ، گره گشایی ، نقاط اوج و فرود، نشانه ها، استنتاج ها و نتیجه گیری ها، روان شناسی شخصیت ها، توان آفریدن فضایی تعلیق گون و پررمز و راز همه و همه مواردی هستند که مولفه های اصلی تعریف یک داستان پلیسی جنایی اند و آرتور کانن دویل در داستان های شرلوک هولمز نمونه ای درست و در حد کمال از پرداخت درست همه این موارد به دست داده است.
مهمتر از همه اینها شخصیت خود شرلوک هولمز است که باآن قد بلند و هیکل لاغر، وسواس های همیشگی مخصوص به خود، طنز پنهان در صحبتها و البته توجه شگفت انگیزش به جزییات هر چیز و شناخت شگفت انگیزش از بسیاری از پدیده ها و جزییاتی مثل جنس انواع کاغذ، انواع توتون ، خاکستر سیگار، مکانهای جغرافیایی ، تاثیر شغل ، رفتارها و حتی روحیات آدمها در ظاهر و آناتومی آنها و خیلی چیزهای دیگر، نمونه تمام عیار شخصیتی است که حرفه اش در مقام یک کارآگاه به طور تمام و کمال آمیخته با شیوه زندگی وعلایق شخصی اش است.
دکتر واتسن در کنار هولمز به عنوان دستیار او و همچنین کسی که هر لحظه با شگفتی در حال آموختن از اوست نیز به نوعی نماینده خواننده ای است که هر لحظه با شنیدن توضیحات هولمز درباره شیوه کارش متعجب می شود و هر لحظه نیز در این حرفه چیزهایی یاد می گیرد. مهمتر از همه این که کانن دویل همه این شبکه های پیچیده روابط و علت و معلول ها و نشانه ها را در داستان هایی کوتاه خلق کرده و اتفاقا در این حیطه نیز بسیار موفق بوده است. تا حدی که 4 داستان بلند هولمز به اندازه داستان های کوتاه او با استقبال روبه رو نشدند و کمتر از داستان های کوتاه او مبنای اقتباس قرار گرفته اند؛ هر چند مثلا داستان بلندی مثل درنده باسکرویل نیز جزو آثار درخشان کانن دویل است و یکی دو اقتباس سینمایی هم از آن به عمل آمده است.
در میان شخصیت های مختلف و مشهور این گونه ادبی ، مثل سام اسپید و پدر براون و بازرس مگره و هیچ کدام به اندازه شرلوک هولمز شهرت و محبوبیت نداشته اند و در آن میان فقط شاید هرکول پوآرو در مجموعه داستان های بانو آگاتا کریستی به این اندازه شهرت و نه محبوبیت داشته است.
صحبت از کریستی شد و شاید ذکر این نکته هم خالی از فایده نباشد که از میان پلیسی جنایی نویس های مختلف (گذشته از پلیسی نویس هایی مثل دشیل همت و ریموند چندلر و هوراس مک کوی که در حیطه رمان سیاه کار می کردند و آن بحث دیگری است) تنها نویسنده ای است که آثاری در حد بهترین آثار کانن دویل ارائه کرده و در بعضی موارد از آن هم فراتر رفته است ؛ مثلا نگاه به روان شناسی شخصیت ها یکی از مهمترین تم ها در آثار آگاتا کریستی است که تقریبا در کارهای کانن دویل وجود ندارد. شرلوک هلمز بیشتر نگاهی علمی و طبیعت گرا به پدیده ها دارد و آدمها در ماجراهای او یکی از چند مهره ای هستند که پازل هایی معمایی را تشکیل می دهند؛ اما شخصیت های بانو آگاتا کریستی واقعا شخصیت هستند و هرکول پوآرو در استنتاج های خود غیر از مواردی که نظر شرلوک هولمز را جلب می کنند، روان شناسی و حالات روانی آدمهای ماجرا را هم مورد دقت و بررسی قرار می دهد و این یکی از نقاط قوت آثار کریستی نسبت به ماجراهای شرلوک هولمز است.
همان طور که کانن دویل پس از مرگ شرلوک هولمز به خاطر سقوط از پرتگاه در یکی از داستان هایش بشدت مورد اعتراض هواداران هولمز قرار گرفت و مجبور به زنده کردن او و ادامه ماجراها شد، روزنامه تایمز نیز خبر مرگ پوآرو را به تیتر اول خود تبدیل کرد و هر دوی اینها نشان از جذابیت و محبوبیت این دو شخصیت میان هواداران آنها داشت .داستان های هولمز همواره یکی از محبوب ترین ها برای به تصویر کشیده شدن بوده اند و از بین همه آنها همین سریال محصول شبکه بی.بی.سی با بازی جرمی برت که این روزها در حال پخش از تلویزیون است یکی از بهترین هاست.
هر قسمت از این سریال یکی از ماجراهای شرلوک هولمز را تعریف می کند و داستان ها با وفاداری کامل به متن آثار کانن دویل پیش می روند. جرمی برت در نقش شرلوک هولمز بهترین نقش آفرینی دوران بازیگری اش را انجام می دهد و تصوری که خواننده هنگام خواندن این داستان ها از شرلوک هولمز در ذهن دارد، تقریبا همانی است که جرمی برت تصویر کرده است.
برای ما ایرانی ها نیز یکی از نقاط قوت این سریال ، دوبله درخشان آن و البته گویندگی بهرام زند به جای برت است که کاملا روی نقش نشسته و تصور هر صدای دیگری به جای صدای زند ممکن نیست. همان طور که یک سری از این سریال را با صدای استاد جلال مقامی به جای برت دیدیم که البته جنس و لحن صدای جلال مقامی به جای برت با در نظر داشتن توانایی های انکارناپذیر و صدای بی نظیر مقامی ، به اندازه صدای بهرام زند، هماهنگ با منش و شخصیت و فیزیک جرمی برت به جای شرلوک هولمز نبود. در هر حال مجموعه شرلوک هولمز با پرداخت شسته و رفته و ساختار خوب و حضور عالی جرمی برت و دوبله درخشان آن ، شاید بهترین سریالی است که این روزها در حال پخش از تلویزیون است.