تزریق لوکس گرایی

«پول کثیف» که از شبکه 5سیما در حال پخش است موضوعی کاملا اجتماعی را انتخاب کرده تا به واسطه نگرش عامه مردم به اساسی ترین کالای زندگی یعنی «پول» به نحوه کسب آن بپردازد.
کد خبر: ۱۳۴۹۷۵

گرچه عامه مردم می دانند که پول حلال و حرام چیست و نظر قاطعی نسبت به آن دارند، اما استفاده از درامی که به آنها گوشزد کند مراحل رسیدن به «پول کثیف» چیست و چگونه بسادگی این امکان برای همه بر اثر یک اتفاق ساده محقق می شود، از روایتی استفاده کرده که گرچه بدون پیچیدگی خاصی است اما بواقع قابلیت اثرگذاری بر بیننده را دارد؛ امری که یک فیلم یا سریال «صحیح و درست» می تواند آن را تحقق بخشد.

دو رویداد کاملا متفاوت

«داریوش خسروی» کارخانه دار ورشکسته ای است که تولید پوشاک وی به علت بدهی دویست میلیون تومانی در حال تعطیل شدن است و در پی شکایت طلبکاران در بازداشتگاه به سر می برد. همسر وی در پی تلاشهای متعدد جهت آزادی داریوش و خروج از بحران سرانجام به سراغ «کیانی» تاجر بانفوذی می رود که از قضا نسبت خانوادگی با آنها نیز دارد. از این پس به یکباره همه مشکلات حل شده و داریوش از فرش به عرش می رسد. این تغییر، آنچنان ناگهانی است که «مریم»، همسر داریوش را می ترساند و او را وادار می کند تغییر رفتار داریوش را دائم به او گوشزد کند. تا اینجای داستان گرچه عاملی برای نگرانی و کشمکش داستان وجود ندارد، اما در واقع نوعی اضطراب پنهان در دل بیننده ایجاد می شود. این مساله که شخصی بر اثر استفاده از سهمیه واردات یک تولیدی (که از شگردها و نفوذ کیانی حکایت دارد) به یکباره صاحب بنز آخرین مدل می شود و با تمامی طلبکاران پیشین خود به مثابه گماشته رفتار می کند، از یک سو خوشایندی بیننده را به همراه دارد و از سوی دیگر ترسی پنهان در وجود او شکل می گیرد.
این تضاد باعث علاقه مندی مخاطب به پیگیری داستان شده و باعث می شود او جمله معروف «بعد چه می شود؛» را دائم در ضمیر ناخودآگاه خود تکرار کند. شاید اگر «یاور» و زنی که قاچاقچی بستری شده در بیمارستان را به قتل رساند کمی دیرتر وارد داستان می شد و یا ارتباطی کاملا غیرمستقیم با کیانی برقرار می کرد، می شد این تعلیق و اضطراب بیننده را در روندی کاملا صعودی مشاهده کرد که در نتیجه آن نوعی «رمزگشایی» برای مخاطب نیز به همراه داشت.
به هر روی «پول کثیف» با شروعی نسبتا خوب ، توانسته از یکی از مهمترین اصول درام استفاده کرده و با بیننده ارتباط نسبتا خوبی برقرار کند، گرچه در شروع سریال و سکانس های آغازین همه چیز تقریبا رفع و رجوع شده و تعادلی نسبی بر قرار است ، اما «فضای» حاکم بر این تعادل ، آنچنان شکننده است که بیننده هر لحظه امکان فروپاشی آن را می دهد، بویژه آن که این فروپاشی از تضاد آشکار در رفتار داریوش و همسرش هر لحظه بیش از پیش مشاهده می شود. اما از سوی دیگر حضور مسوولان مبارزه با قاچاق کالا و ارز نیز به صورت کاملا موازی با سوی دیگر داستان در پیش است ، اما به نظر می رسد که این سوی داستان کمی می لنگد. ماموران کلیشه ای ، جلسات روتین و نگاهی کاملا غیر دراماتیک باعث شده تا تعادل موجود در رویداد اول نتواند خود را آنچنان به رخ بیننده بکشد. به نظر می رسد جهتگیری فیلمساز در پرورش رویداد مربوط به کیانی و داریوش ، موفقیتی به مراتب بهتر بوده ، چراکه بیننده در پی تلاش برای پیگیری این قسم از روایت است.

«لوکس گرایی» موتور محرکه درام

یکی از آفتهای بزرگ سریال های تلویزیونی در چند سال اخیر، تزریق لوکس گرایی به صحنه ها و حتی شخصیت های داستانی است که هیچ مناسبتی با فرم داستانی ندارند. در بسیاری از سریال های تلویزیونی شاهد آن بودیم که استفاده از منازل بسیار زیبا، صحنه پردازی لوکس و لباسهای فاخر در روایتی مورد استفاده قرار می گرفت که قاعده موجود در فضای فیلم یا سریال را برهم می زد. از این رو، بیننده به دلیل عدم هماهنگی میزانسن و طراحی فضای موجود با تاثیر ناشی از «کنش» شخصیت ها به تضادی می رسید که نمی توانست ادامه داستان و روایت را تحمل کند.
«پول کثیف» از این عنصر سبک شناختی ، به زیبایی و در جای خود استفاده کرده است . خودروی مدل بالا، منازل آنچنانی و... همه و همه در جهت طرح داستانی عمل می کنند که از قضا باعث ایجاد ترس و اضطرابی پنهان در ذهن بیننده شده است.
گرچه «همذات پنداری» ما با داریوش به نوعی لذت بنز سوار شدن را به بیننده القائ می کند، اما به دلیل منطق ضعیف در به دست آوردن این امکانات ، تعلیق بیننده بیشتر شده و از اینجاست که انتظارات و حدسیات او شروع می شود. در واقع استفاده از صحنه پردازی لوکس و برخورداری شخصیت اول از این امکانات باعث شده تا به عنوان عنصری از درام و یا در حقیقت «موتور محرکه» داستان تلقی شود. در واقع این عنصر در درام ، یکی از ویژگی هایی است که شروع را رقم می زند. مورد دیگر نحوه استفاده از این عنصر در داستان است.
اگر دقت کنیم ، داریوش ورشکسته با داریوشی که یک زندگی عادی و روزمره ای دارد کاملا متفاوت بوده و نحوه برخورد آنها با تمکن مالی و... کاملا مغایر خواهد بود. از این رو پیشنهاد کیانی و به نوعی کارکرد موثر یک زندگی «لوکس»، هنگامی موثر واقع می شود که داریوش از زندان بیرون آمده و قصد گرفتن نوعی انتقام از طلبکاران و حتی دوستان خود را دارد، چراکه هنگامی که کیانی به داریوش می گوید به دنبال یک کارخانه شکلات سازی است ، او به سراغ دوستی می رود که روی همسرش را به زمین انداخته و داد بی پولی سر داده است.
از این رو از یک سو گرفتن انتقام و از سوی دیگر تفخر، دو عاملی هستند که با استفاده از این عنصر بر جذابیت درام می افزاید و بیننده را بیش از پیش به سوی آینده و آزمون حدسیات و انتظارات خود سوق می دهد.


احمد جزایری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها