یکی از آفتهای بزرگ سریال های تلویزیونی در چند سال اخیر، تزریق لوکس گرایی به صحنه ها و حتی شخصیت های داستانی است که هیچ مناسبتی با فرم داستانی ندارند. در بسیاری از سریال های تلویزیونی شاهد آن بودیم که استفاده از منازل بسیار زیبا، صحنه پردازی لوکس و لباسهای فاخر در روایتی مورد استفاده قرار می گرفت که قاعده موجود در فضای فیلم یا سریال را برهم می زد. از این رو، بیننده به دلیل عدم هماهنگی میزانسن و طراحی فضای موجود با تاثیر ناشی از «کنش» شخصیت ها به تضادی می رسید که نمی توانست ادامه داستان و روایت را تحمل کند.
«پول کثیف» از این عنصر سبک شناختی ، به زیبایی و در جای خود استفاده کرده است . خودروی مدل بالا، منازل آنچنانی و... همه و همه در جهت طرح داستانی عمل می کنند که از قضا باعث ایجاد ترس و اضطرابی پنهان در ذهن بیننده شده است.
گرچه «همذات پنداری» ما با داریوش به نوعی لذت بنز سوار شدن را به بیننده القائ می کند، اما به دلیل منطق ضعیف در به دست آوردن این امکانات ، تعلیق بیننده بیشتر شده و از اینجاست که انتظارات و حدسیات او شروع می شود. در واقع استفاده از صحنه پردازی لوکس و برخورداری شخصیت اول از این امکانات باعث شده تا به عنوان عنصری از درام و یا در حقیقت «موتور محرکه» داستان تلقی شود. در واقع این عنصر در درام ، یکی از ویژگی هایی است که شروع را رقم می زند. مورد دیگر نحوه استفاده از این عنصر در داستان است.
اگر دقت کنیم ، داریوش ورشکسته با داریوشی که یک زندگی عادی و روزمره ای دارد کاملا متفاوت بوده و نحوه برخورد آنها با تمکن مالی و... کاملا مغایر خواهد بود. از این رو پیشنهاد کیانی و به نوعی کارکرد موثر یک زندگی «لوکس»، هنگامی موثر واقع می شود که داریوش از زندان بیرون آمده و قصد گرفتن نوعی انتقام از طلبکاران و حتی دوستان خود را دارد، چراکه هنگامی که کیانی به داریوش می گوید به دنبال یک کارخانه شکلات سازی است ، او به سراغ دوستی می رود که روی همسرش را به زمین انداخته و داد بی پولی سر داده است.
از این رو از یک سو گرفتن انتقام و از سوی دیگر تفخر، دو عاملی هستند که با استفاده از این عنصر بر جذابیت درام می افزاید و بیننده را بیش از پیش به سوی آینده و آزمون حدسیات و انتظارات خود سوق می دهد.