وقتی نام فیلمی در جستجوی خوشبختی باشد تماشاچی به صورت طبیعی انتظار تماشای فیلمی را دارد که کاراکترهای اصلی اش راهی سرزمین موعود شوند.
کد خبر: ۱۳۳۷۲۷
البته کارکترهای این فیلم هم قصد انجام همین کار را دارند اما اگر خود سفر اهمیتی بیش از مقصد داشته باشد آن وقت با فیلمی سروکار داریم که خیلی شبیه فیلمهای دیگر نیست.
در جستجوی خوشبختی (2006) را گابریل موسینو کارگردانی کرده و ویل اسمیت بازیگررنگین پوست و مطرح سینمای اکشن (که برای آن نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد هم شد) نقش اصلی آن را بازی می کند. پسر کوچک وی چیدن هم در اولین حضور سینمایی اش ، نقش پسر او را دارد. تندی نیوتن ، براین هاو و جیمز کارن دیگر بازیگران این درام خانوادگی و اجتماعی شرح حال گونه هستند. آیا در جست وجوی خوشبختی فیلم طولانی ، خسته کننده و ناامید کننده است؛ این نکته ای است که تماشاگران باید درباره اش نظر بدهند. اما واقعیت این است که فیلم فوق هیچ شباهتی به کارهای پرسر و صدا، پرفروش و ماجراجویانه قبلی اسمیت همچون «روز استقلال»، «من روبات» یا «پسرهای بد» ندارد، هر چند که در جستجوی خوشبختی هم در گیشه نمایش با فروش خوبی روبرو شد.
کاراکترهای فیلم ، مصنوعی یا خیالی نیستند و در شرایط دروغینی قرار نمی گیرند. در تبلیغات فیلم آمده که قصه آن الهام گرفته از یک ماجرای واقعی است ولی سازندگان فیلم در گفتگوهای مختلف تاکید کردند که در واقعیت ها دست برده و صددرصد ماجراهای آن واقعی نیست . وظیفه سینما هم این نیست که یک واقعیت را به صورت کامل به تصویر بکشد و می تواند برای افزایش بار دراماتیک و سینمایی کردن اثر، تغییراتی در متن واقعیت به وجود بیاورد.
ویل اسمیت در فیلم نقش کریس گاردنر را بازی می کند، مردی که در عالم واقعیت هم وجود دارد. اکثر منتقدین سینمایی بازی او در این فیلم را بهترین بازی سینمایی اش در کارنامه کاری اش ارزیابی می کنند. کریس گاردنر یک دستفروش معمولی است که همسرش آدمی بی تفاوت است و با پسر کوچکش کریستوفر زندگی می کند. در یک کلام او مفلوک و بی خانمان است و سان فرانسیسکوی سال 1981هیچ چیزی ندارد که به او بدهد. او در جستجوی خوشبختی است و می خواهد بخت خود را آزمایش کند. شغل دستفروشی چیز زیادی به او نمی دهد و وی در فکر خلق سرپناه و آینده ای بهتر برای پسرش کریستوفر است ، لیندا همسر او (نیوتن) چندان با وی همراه نیست و به همین دلیل کریس تمام آینده و رویای خود را در وجود پسر کوچولوی دوست داشتنی اش می بیند. بزودی لیندا این دو را ترک می کند و آنها منزل خود را نیز از دست می دهند. مشکلات زیادی برای کریس بوجود می آید. (از زندان رفتن تا تصادف با یک ماشین) حتی سارقان هم به او دستبرد می زنند. در تمام این مدت پسرش شاهد حوادثی است که به سر پدرش می آید. با وجود تمام این مسائل و مشکلات کریس حاضر به عقب نشینی نیست. او می داند برای رسیدن به خوشبختی باید تلاش زیادی کند و از موانع و سختی ها هراسی به دل راه ندهد.
یکی از نکات مثبت فیلم این است که در طول سفر طولانی کریس ، کارگردان هیچ کاراکتر شرور و بدجنسی را سر راه وی قرار نمی دهد، در حقیقت این شرایط سخت اجتماعی است که به جای یک کاراکتر منفی ابراز وجود می کند.
با این وجود در قصه فیلم هیچ تضاد قوی و ضربه زننده ای وجود ندارد و شاید همین مساله تا حدودی باعث کسل شدن بیننده اش شود. گابریل موسینو تلاش کرده در ورطه و دام ملودرام نیفتد و با پرهیز از احساسات گرایی (و به گریه انداختن تماشاچی) سعی می کند یک معضل اجتماعی را مطرح و از تماشاگرانش بخواهد به یکی از مشکلات عمومی جامعه امریکا (و همین طور هر کشور دیگری در دنیا) توجه کند.
بیکاری و بی خانمانی از مشکلات اولیه هر جامعه ای هستند و از زمان «دزدان دوچرخه» شاهکار دهه پنجاهی ویتوریو دسیکا تا به امروز، فیلمهای زیادی در این باره (توسط فیلمسازان مختلف بین المللی) ساخته شده است.
صدای راوی در فیلم کمی اضافی به نظر می رسد و بدون آن هم «در جستجوی خوشبختی» حرف خودش را می زند.
«در جستجوی خوشبختی» اولین فیلم انگلیسی زبان گابریل موسینو فیلمساز ایتالیایی است. در جای جای این فیلم براحتی می توان تاثیر سینمای نئورئالیستی ایتالیا و موج نوی سینمای اروپا را مشاهده کرد که البته این را نمی توان به حساب ضعف فیلم گذاشت.