«لوک خوش دست» از یک قصه ساده و سرراست استفاده می کند تا موضوعی درباره ارتباط اجتماعی بین آدمها را مطرح کند.
کد خبر: ۱۳۱۵۱۱
فیلم حداقل در 3سطح در حرکت است که عمیق ترین آنها در عین حال جالب ترین آنها هم هست . فضای فیلم مربوط به دوران پس از جنگ جهانی دوم در جنوب امریکاست .لوک جکسن کاراکتر اصلی فیلم یک کارگر ماهر و کهنه کار است. او که از زندگی روزمره و بدون تحول خود خسته شده ، یک شب دست به یک کار ضداجتماعی می زند و برای خودش دردسر درست می کند. رعایت نکردن درست مقررات راهنمایی و رانندگی باعث می شود او به 2سال زندان محکوم شود.
در نگاه اول چنین به نظر می رسد که او می تواند تبدیل به یک زندانی الگو شود. او ساکت ، آرام و قابل احترام است. خودش هم تلاش دارد این وضعیت را حفظ کند، اما عدم توافق او با مسوول غیررسمی زندان درگلاین (با بازی جورج کندی) باعث خلق یک مسابقه مشت زنی می شود. لوک حاضر نمی شود شکست خورده از رینگ بیرون بیاید و این در حالی است که به شکلی آشکار از وی خواسته شده در رینگ از خودش دفاع نکند و بگذارد که او را کتک بزنند. با این حال سرکشی لوک باعث می شود تا بسیاری از زندانیان دید مثبت و خوبی نسبت به او پیدا کنند و وی احترام ویژه ای در بین آنها کسب کند. حتی سرسخت ترین آدمهای قدیمی (و از جمله درگلاین که به او لقب لوک خوش دست را می دهد) هم به او با دیده احترام نگاه می کنند.در شرایطی که همه نگاهها به سمت لوک است ، وی تصمیم به فرار از زندان می گیرد؛ اما کسی جرات و یارای همراهی با او را ندارد. لوک می گریزد، اما نمی تواند خیلی دور شود. کمی بعد او دستگیر و به زندان برگردانده می شود.
این بار بر خلاف دفعه قبل ، مراقبت از لوک بیشتر می شود، اما تنها میل لوک به فرار دوباره است . این بار اشتیاق او برای آزادی بیشتر از گذشته است ، ولی موفقیتی در کار نیست . زمانی که او دوباره دستگیر و به زندان برگردانده می شود، مسوولان زندان تصمیم می گیرند یک بار و برای همیشه روحیه مصمم وی را درهم شکسته و او را از پا بیندازند. روح آزادیخواه لوک نمی تواند میله های زندان را تحمل کند؛ اما اگر مسوولان نتوانند روحیه مقاوم او را درهم بشکنند، راه دیگری جز از بین بردن وی باقی نمی ماند.
«لوک خوش دست» را می توان به نوعی اودیسه یک مرد زندانی توصیف کرد.
قصه فیلم جواب خود را از تماشاچی ، خیلی خوب می گیرد. کاراکتر لوک تاثیر خود را بخوبی بر تماشاچی می گذارد. او آدمی است که با کارهایش حس و حال بیننده را در اختیار می گیرد. او آدمی است که نمونه اش را می توان در زندگی روزمره پیدا کرد. خط اصلی قصه فیلم هم به هیچ وجه مصنوعی و دروغین نیست و تحمیلی به نظر نمی رسد. در حقیقت دان پرل یکی از دو فیلمنامه نویس فیلم که آن را براساس قصه کتاب خود نوشته ، آن را با الهام از تجربیات شخصی خود در یک اردوگاه ویژه (که شبیه زندان کوچک بوده است) به رشته تحریر در آورده است.
اگر بخواهیم نگاهی عمیق تر به «لوک خوش دست» بیندازیم ، این فیلم استعاره ای از فضای اجتماعی و سیاسی دورانی است که ساخته شده است. همان طور که کاراکترهای فیلم در طول قصه مورد ضرب و شتم قرار می گیرند، این مساله نمودی از ظلمی است که به مردم جامعه امریکا در کل اعمال می شود.
لوک آدمی معمولی است که به دنبال کسب حقوق قانونی خویش است و در ارتباط با آن اقدام می کند. در پایان ماجرا، او می تواند باعث خلق تفاوت هایی شود و تغییراتی در کل محیطی که در آن حضور دارد ایجاد کند. به همین دلیل «لوک خوش دست» اگر 10سال زودتر یا دیرتر از زمان اکران عمومی اش به نماش در می آمد، حرف اصلی آن معنی و مفهوم ویژه خود را پیدا نمی کرد و پیام فیلم خیلی راحت از دست می رفت.
اما در بحبوحه انقلاب فرهنگی دهه شصت ، فیلم پیام خود را به بهترین شکل به بیننده اش منتقل می کند. با آن که در نگاه اول این فیلم مذهبی به نظر نمی رسد، اما در لایه های زیرین آن (بدون آن که خیلی رو به نظر برسند) می توان تعالیم مذهبی را پیدا کرد. نکته جالب این است که این مورد که در چندین صحنه فیلم تکرار می شود، بدون هیچ تاکیدی در دل قصه جای می گیرد و حالت تحمیلی ندارد. استوارت روزنبرگ ، کارگردان فیلم در آن دوران چهره شناخته شده ای نبود، اما پل نیومن قبل از آن موقعیت خود را در مقام یک ستاره بزرگ تثبیت کرده بود.
«لوک خوش دست» امشب ساعت 22از برنامه «سینما یک » (شبکه یک سیما) پخش می شود.