jamejamsara
سرا زندگی کد خبر: ۱۲۹۸۸۹۸   ۱۳ دی ۱۳۹۹  |  ۰۸:۳۰

بهلول پیش از آنکه خود را به دیوانگی ظاهر سازد، زندگانی اعیانی داشت و چون به اشاره امام (ع) به جنون و دیوانگی ظاهر شد دست از تمام تجملات دنیایی کشید و در حقیقت دیوانه حق و ژنده پوش حقیقت شد و خرابه را بر قصر هاي هارون ترجیح داد و در این حال خود را بهتر از خلیفه و ارکان دولت می دانست.

شرحی از زندگی بهلول

 داستان بهلول: پند دادن بهلول به هارون

به گزارش جام جم آنلاین به نقل از راسخون ،روزی بهلول بر هارون الرشید وارد شد
هارون گفت:مرا پندی بده
بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی آب و علف تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه ای آب چه میدهی؟
گفت:صد دینار طلا
پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟
گفت: نصف پادشاهی ام را
بهلول گفت: حال اگر به مرض حبس البول مبتلا گردی و رفع آن تنوانی چه میدهی که آن را علاج کنند؟
گفت:نیم دیگر سلطنتم را
بهلول گفت:پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و پولی وابسته است تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.

داستان بهلول: بهلول و مرد شیاد
آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازي می نمود. شیادي چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت: اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم. بهلول چون سکه هاي او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم اگر سه مرتبه با صداي بلند مانند الاغ عر عر کنی !!!
شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود. بهلول به او گفت: خوب الاغ تو که با این خریت فهمیدي سکه اي که در دست من است از طلا می باشد ، من نمی فهمم که سکه هاي تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .

داستان بهلول : قضاوت بهلول
آورده اند که اعرابی فقیر و ارد بغداد شد و چون عبورش از جلوي دکان خوراك پزي افتاد از بوي
خوراکیهاي متنوع خوشش آمد و چون پول نداشت نان خشکی که در توبره داشت بیرون آورده و به بخار دیگ خوراك گرفته و چون نرم میشد می خورد .
آشپز چند دقیقه این منظره را به حیرت نگاه کرد تا نان اعرابی تمام شد و چون خواست برود آشپز جلوي او را گرفت و مطالبه پول نمود و بین آنها مشاجره شد و اتفاقاً بهلول از آنجا عبور مینمود . اعرابی از بهلول قضاوت خواست بهلول به آشپز گفت :
این مرد از خوراکی هاي تو خورده است یا نه ؟ آشپز گفت از خوراکی ها نخورده ولی از بو و بخار آ نها استفاده نموده است . بهلول به او گفت :
درست گوش بده و بعد چند سکه اي از جیبش بیرون آورد یکی یکی آنها را نشان آشپز می دادو به زمین می انداخت و آنها را بر میداشت و به آشپز می گفت صداي پولها را تحویل بگیر . آشپر با کمال تحیر گفت : این چه قسم پول دادن است ؟ بهلول گفت : مطابق عدالت و قضاوت من ، کسی که بخار و بوي غذایش را بفروشد ، باید در عوض هم صداي پول را دریافت نماید .

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
تازه اول کار است

تازه اول کار است

دوستی صاحب‌نظر را جایی دعوت کرده بودند برای جلسه بارش افکار طرح و ایده برای سالگرد شهادت عزیز دل‌مان حاج قاسم سلیمانی.

عقب‌ نشینی مقابل قاطعیت

عقب‌ نشینی مقابل قاطعیت

استراتژی مقاومت و ایستادگی در برابر زورگویی‌ های غرب موجب عقب‌نشینی آنها در برابر مقاومت ملت ایران شده است.

ناجیان صلح در سرزمین جنگ

ناجیان صلح در سرزمین جنگ

شنبه گذشته در افغانستان روز ملی سرباز بود. بسیاری از مسؤولان آنجا هم در رثای سربازان حرف‌هایی زدند. در استان‌های مختلف محافل بزرگداشت برایشان برگزار شد.

گفتگو

بیشتر
بارداران، معاف از خانه‌ تکانی

دکتر سونیا اسکندریون، متخصص جراحی زنان تأکید می‌کند بارداران از پرداختن به فعالیت‌هایی که با خطر افتادن همراه است، پرهیز کنند

بارداران، معاف از خانه‌ تکانی

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
حراجی جراحی!

درآمد بالا و ریسک کم عمل جراحی زیبایی سبب شده برخی پزشکان برخلاف تخصص‌شان به این بازار رو بیاورند

حراجی جراحی!

پیشخوان

بیشتر